معرفی کتاب رنسانس من کتاب رنسانس من نوشته صبا ناصری کریموند است. این کتاب مجموعهای از یادداشتهای پراکنده نویسنده است که با زبانی جذاب و هیجانانگیز خواننده را با خودش همراه میکند. روایتهای داستانگونه این کتاب خواننده را با خودش همراه میکند.
بخشی از کتاب رنسانس من مردی پس از جدایی از همسرش تمام وسایلی را که متعلق به او بود، از خانه بیرون انداخت؛ لباسهایی که میپوشید، عطرهایی که استفاده میکرد، آینهای که جلویش میایستاد و دست توی موهایش میکشید، مبلی که رویش مینشست، فنجانی که تویش قهوه مینوشید، تختی که رویش میخوابید، صابونی که برای صورتش استفاده میکرد، کفپوشی که رویش راه میرفت، پنجرهای که کنارش میایستاد و منتظرش میماند، موسیقیای که باهم گوش میکردند، نامههای عاشقانهشان و کتابهایی که باهم میخواندند. بعد رفت سراغ آلبوم عروسی و حضور زنش را در عکسها قیچی کرد. خودش توی عکسها جا مانده بود با چشمهایی که پر از آن دیگری بود؛ این بود که ناگزیر شد چشمهای خودش را هم از توی عکسها قیچی بکند. بعد با خیال راحت روی کاناپه نشست تا در فضایی بهدور از خاطرات زنش، تلویزیون تماشا کند. تلویزیون را که روشن کرد، صدای شاد زنش توی خانه پیچید: "سلام!" بعد زنش را دید که با همان لحن و لبخندی که عاشقش شده بود، داشت توی تلویزیون شعر میخواند. فکر هرچیزی را میکرد الّا اینکه زنش مجری برنامهٔ مورد علاقهاش بشود!
«آن وقت ها هر چیزی می خریدیم، خوشحالمان می کرد. زیبایی ته داشت، می گفتیم این منتهای زیبایی است. زیبایی معنا داشت، آبرو داشت، می توانست حتی سبیل گرو بگذارد! سکه اش خریدار داشت و ما خریدار بودیم. آدم ها را در منتهای زیبایی، روسری ها را در منتهای زیبایی، تابلوهای گالری هنر را در منتهای زیبایی، شعر پسرک انجمن ادبیات را در منتهای زیبایی، لبخند استاد بهزاد را در منتهای زیبایی. ما آن وقت ها انتهای زیبایی را کشف کرده بودیم...» . گزیده ای از کتاب