اصلا چه شد که من به یاد کهربا افتادم چه شد به یاد آن دو چشمی که دو چادر بهار به راه دبیرستان بود چه شد که یاد دم اسبان و چه شد که نمنم باران و از بیبییان و یک سوی خیابان از من بود یک سوی خیابان به کل از او بود نام این چیزها چیست به این چنین وقتها و به این سنها