بهترین روز زندگیات خواهدبود؛ روزی که خودت باشی، خودت را دوست داشته باشی و به خاطر خودت زندگی كنی، نخواهی کسی باشی که نیستی، منتظر نباشی دیگران دوستت داشته باشند، و زندگیات را روی مدار رضایت و تأییدِ دیگران تنظیم نکنی! بهترین روز زندگیات خواهدبود؛ روزی که تمام جزئیات زیبای اطرافت را دقیقاً ببینی و عمیقاً، دوست داشتهباشی. روزی که بلدشدهباشی با سادهترینها، به پیچیدهترین حالت ممکن، شاد باشی
کتاب بدون بال پرواز کن کتابی انگیزشی است و خواننده را کمک می کند تا از روزهای سخت و ناامیدکننده راحتتر عبور کند. نرگس صرافیان طوفان نویسنده جوان و پرطرفداری است که در فضای مجازی و رسانه هایی مانند رادیو نیز از متن هایش برای انگیزش مخاطب استفاده می کنند.
متن های کوتاه خانم نرگس صرافیان طوفان رو همیشه دنبال می کنم. با زبان ساده قلب آدم رو لمس می کنن همه این متن های کوتاه در این کتاب جمع آوری شده که واقعا بعید می دونم کسی از این کتاب خوشش نیاد یا حالش خوب نشه برای هدیه دادن هم فکر کنم خیلی مناسب باشه
مهم نیست در مورد من چه فکری میکنند، من هزار بار هم که متولد شوم، همان کارهایی را خواهم کرد، که تا به حال کردهام. باز هم با علم به نتیجه، عاشق خواهمشد، باز هم دیوانگی خواهمکرد، باز هم با آدمهای اشتباه آشنا خواهمشد، حرف خواهمزد، اعتماد خواهمکرد و ضربه خواهمخورد. من باز هم همان راههای اشتباه را خواهمرفت، همان تصمیمات اشتباه را خواهمگرفت و توی همان چاههای اشتباه خواهمافتاد. من باز هم سرم را به همان سنگها خواهمکوفت، همان کارهای غلط را خواهمکرد و همان نتایج غلط را خواهمگرفت. مهم نیست آنان چه فکری میکنند و قرار نیست زندگیِ من را فکرهای دیگران بسازد! من تمام چیزی که هستم را مدیون همین تکههای اشتباهیام که پشت سر گذاشتهام. حتی همان آدمهای اشتباهی، حتی همان راه ناهمواری که هزار بار در آن زمین خوردم، توقف کردم، دست کشیدم و ناامید شدم! حتی همان زخمها، همان سنگها، همان اتفاقات، همان شکستها، همان آدمها... همهشان لازمهی تعالیِ من بودهاند بدون شک، همهشان باید اتفاق میافتادهاند تا شناخت و احساس مرا به تکامل نزدیکتر کنند. ما نیامدهایم که اشتباه نکنیم! آمدهایم که لابهلای اینهمه اشتباه و درد، بزرگ شویم، روح و منطقمان را صیقل بدهیم و انسان بهتری باشیم. ما آمدهایم که درس بگیریم و تجربه کنیم و به تکامل برسیم... ما آمدهایم که تا رسیدن به تعقل، دیوانگی کنیم... ___________
روانِ آدمها را اعدام نکنیم! با طناب مقایسه و کنایه و بدگویی، گلوی آرامش آدمها را فشار ندهیم، که در محکمهی بیقاضیِ قضاوت و بدگویی، بیگناهها هم بالای دار میروند. مگر چقدر زندهایم که اینهمه با هم بد باشیم؟ که تابِ دیدنِ خوشبختی و حالِ خوبِ هم را نداشتهباشیم؟! که مدام حالِ هم را بگیریم و روانِ همدیگر را زخمی و بیمار کنیم؟!
برندهی این بازی کسانیاند که آرامشِ خود را یافتهاند و سعی میکنند در حد توانشان به دیگران هم آرامش و حالِ خوب تزریق کنند. آنان که دنیا را بیش از یک سفر کوتاه، جدی نگرفتهاند، که محبتآمیز و با ثبات رفتار میکنند و حضورشان، حالِ دیگران را خوبتر میکند.
شاید لازم است میان خودمان با خودمان و خودمان با آدمها؛ یک آتش بسِ روانی اعلام کنیم و دست برداریم از زد و خوردهای کلامی و رفتاری. از کدورتهای بیات شده و توقعات و مقایسههای نابهجا. دست برداریم از آزار خودمان و آزار آدمها. با هم خوب باشیم، این سیاره، با جاذبهی بیحدش به قدر کافی ما را فرسوده و بیمار خواهدکرد، لااقل خودمان دست برداریم!
همین الآن تمام کدورتهای مزمن و تفکرات آزاردهنده را از ذهن و قلب و روانت بریز بیرون. خالی شو، سبُک، رها، آرام و انعطافپذیر... و در صلح باش با خودت، با جهان و با آدمها. یقین داشتهباش که وقتی با خودت خوب رفتار کنی، دیگران هم نهایت خوشرفتاری را با تو خواهند داشت.
با خودمان و با دیگران خوب باشیم. برای هم خوب بخواهیم، و سرچشمهی تمام رفتارهای خوشایندی باشیم که دوست داریم انعکاس آنها را در دیگران ببینیم. بالآخره نور باید از جایی تابیدهشود! تا یکی ماه شود برای انتشار، یکی آینه شود برای انعکاس، و دیگری ستارهای شود برای شبهایی که ماه نیست و چشمان آدمها به تاریکی، عادت کردهاست...