تاس میریزد مالارمه و در امرِ محتمل زیست میکند؛ وایس از همانچیزی که من به شدت به آن علاقهمندم یعنی هنرِ چندگانه حرف میزند و سَرک میکشد به فلسفه؛ ادبیات و هنر و بیشتر هم میپردازد به مرلوپونتی و باتای و نظریهی گوشتِ مرلوپونتی را بسط میدهد.از فیلمهای هنری کسانی مثل فرامپتون رفیقِ آن فیلمسازهای انتزاعی موردعلاقهی دیگرم حرف میزند و البته بخش مارسل دوشاناش نظیر ندارد. در فصولِ آخر به مدیوم صدا در هنر میپردازد و در آخر تزهایی را تقدیم میکند به کارملو بِنه.بهترین کتابی بود که شانسِ خواندناش را پیدا کردم و شاید بارها هر صفحهاش را خواندم که البته دستاندازهای ترجمه هم بیتقصیر نبوده و میتوانست بهتر از این باشد.قطعا باز هم به سراغِ دیگر کتابهایش خواهم رفت