(یک و نیم) تشخیص شنیع و آزارنده است. داستانی که بسیار کوتاه به نظر میرسد، اما خواندنش بیش از چیزی که باید طول خواهد کشید. جایگاه این داستان را در آثار نویسنده میتوان بهتر از "ابوالهول" و ضعیفتر از "زائر" قلمداد کرد. شخصیت اصلی داستان مانند آثار دیگر نویسنده، پزشکی است که بهصورت اتفاقی متوجه میشود که ایستادن بالای سر افراد محتضر برایش تحریککنندهست. بنابراین در زمانی کوتاه و اقدامی جنونآمیز دست به سلاخیِ همراهان بیمار میزند تا به ارضای جنسی عمیق برسد و در پایان اتاقِ پر از جسد را ترک میکند.
مشکل اصلا با ایدهی اکستریم و بیمارگونهی قصه نیست. اگر به زبان ساده بنویسم، اساسیترین مسئله در "تشخیص"، تصنعی(یا بهقول اهالی امروز) ادایی بودن متن است. دلیلی ندارد که راوی مدام فرهیختگیاش را و علاقهاش به فلان نقاشی و فلان موسیقی را جار بزند. تشبیه گوشتِ لهشدهی مقتول به فلان چشمانداز نه تنها جالب نیست، که مضحک مینماید. با این حال، یک بار شنیدن/خواندن قصه(اگر تحملش را دارید) خالی از لطف نیست. + شنیدن نسخهی صوتی اثر با صدای بهمن وخشور را پیشنهاد میکنم.