What do you think?
Rate this book


208 pages, Hardcover
First published January 1, 2004
„Oricît ne-am strădui să cioplim cît putem mai bine blocul de piatră misterios din care este făcută viața noastră, vîna neagră a destinului iese mereu la suprafață” (citat de Llosa la p.43). Așadar, nu putem scăpa din plasa necesității. Nu sîntem liberi.
„În lumea Mizerabililor, fatalitatea este mereu la pîndă și oamenii... scapă rareori din încercuirea ei sau îi transformă agresiunea în beneficii. Aceste coincidențe, accidente, întîlniri și rătăciri providențiale impun vieții lor direcții fatidice. Forțele lor [ale oamenilor, n. m. V. G.] par prea insignifiante ca să-și poată ‚alege’ destinul... Nu s-a dovedit - nu se poate dovedi - că în realitatea reală există un destin” (p.60).
'It is the case that, albeit to a lesser extent, all fictions make their readers live "the impossible", taking them out of themselves, breaking down barriers, and making them share, by identifying with the characters of the illusion, a life that is richer, more intense, or more abject and violent, or simply different from the one that they are confined to by the high-security prison that is real life. Fictions exist because of this fact. Because we have only one life, and our desires and fantasies demand a thousand lives. Because the abyss between what we are and what we would like to be has to be bridged somehow. That was why fictions were born: so that, through living this vicarious, transient, precarious, but also passionate and fascinating life that fiction transports us to, we can incorporate the impossible into the possible and our existence can be both reality and unreality, history and fable, concrete life and marvellous adventure.'
واژهی «وسوسه» اگر مقابل «سودا» نباشد، اما این کتاب مقابل ایدههای لامارتین است که در باب بینوایان گفته «مهیبترین و مهلکترینِ شوریدگیها که میتوان میان تودهها ترویج کرد، سودای ناممکن است». در واقع فصل پایانی کتاب با عنوان «وسوسۀ ناممکن» به نقد نگرش سختگیرانهی لامارتین به هوگو و اثرش میپردازد، به حدی که «دلنگرانیهای لامارتین» را اکنون «خندهدار» دانسته. کتاب «وسوسۀ ناممکن» کتابی قابلتوجه، مفید، مطلعکننده، گیرا و جمع و جوریست که اولاً تزهای مولف اندازهی حجم کتاب، و بیادعا بوده، و سپس، ما را هم با هوگو و بینوایان هم با ادبیات داستانی و قوانین این جهان مستقل آشنا میسازد. وارگاس در این کتاب به تجزیه و تحلیل شخصیتها و ویژگیهاشان پرداخته، همچنین به بررسی داستان، به هوگو، و نیز به موقعیت تاریخی-اجتماعی هوگو و داستانش. وارگاس عمده مواردی موشکافی میکند که ما به وضوح در داستان خواندیم و از دیده گذراندیم اما توجهی نکردیم، نکاتی هرچند ساده اما مهم، کاربردی، هنری و قابل تأمل که خواننده را به هدف نویسنده بیشتر و بیشتر نزدیک میکند. اینکه وارگاس شیدای هوگو و اثرش بوده یا نه به من مربوط نیست، مهم اینست که او در این نقد و بررسی به آنچه پرداخته مستند بوده، قابل قبول بوده، تحلیل کرده و به نکات عمیقی پرداخته که نه تنها ظرافتهای دقیق بینوایان را آشکار میکند بلکه بهمثابه آگاهیِ دوچندان برای خواندن دیگر آثار با نگاه و درک صحیحتر هم هست. توصیه میکنم «وسوسۀ ناممکن» بعد از «بینوایان» خوانده شود، نه تنها برای مصون ماندن از قصه بلکه برای لذت چشیدن طعم این دو اثر
:بخشی از کتاب
در جایی از بینوایان آمده «کتابی که شخصیت اصلیش بینهایت است. انسان نقش دوم را دارد.»، وارگاس در تحلیل این جمله و تمامیتخواهی بینوایان میگوید
چشماندازی که راوی برای روایت داستان برمیگزیند چشمانداز انسانی نیست که تغییر و تحول و فلاکت انسانهایی دیگر را میبیند و توصیف میکند، بلکه چشمانداز خدایی است که، از جایگاه قادر متعال، داستانی را که خلق کرده نظاره میکند. از این چشمانداز، همه چیز مهم است، همه چیز یکسان و ضروری است، و نخستین وظیفهی راوی که در چنین جایگاهی نشسته ایجاد هماهنگی میان مصالح روایی نیست، بلکه باید بیشترین مقدار را گردآوری کند تا هرچه بیشتر به بینشِ الهیِ 'تمامیت بخش' نزدیک شود و آن را القا کند. ص194