پشت جلد: جهان یکی از بحرانیترین دوران خود را در زمینه روابط عاطفی سپری میکند.این وضعیت جنبه جهانی دارد و یکی از جلوههای جهانی شدن است. امروزه بسیاری از روشنفکران در سراسر جهان به چرایی این وضعیت و چگونگی اصلاح آن میاندیشند. ادب فارسی که یکی از غنیترین ادبیات جهانی محسوب میگردد، هنوز از توان لازم برای ایفای چنین نقشی برخوردار است. اگر اشعار و داستانهای فارسی به طور جدی مورد تامل و توجه قرار گیرند، میتواند تجربیات جامعه ایرانی را به نسل امروز منتقل نمایند. به عبارت دیگر، ادبیات و شعر فارسی نه فقط بهترین گزارش از وضعیت و حال ایرانیهاست، بلکه در دل خود پندها و آموزههای بسیاری را نیز نهفته است که برخی از آنها هنوز موثر و کارآمدند و این کتاب نیز پایه چنین نگرشی طراحی شده و شکل گرفت. این کتاب به اسطورههای عشق در فرهنگ ایرانی میپردازد و میکوشد که بخشی مهم از تجربیات روایی ادبیات فارسی در خصوص عشق را بازتاباند. معیار اصلی انتخاب اسطورههای عشق در ادب فارسی نیازهای کنونی جامعه بوده اند. به عبارت دیگر، منظور گردآوری مجموعهای از روایتهای عاشقانه در فرهنگ ایرانی نبود، بلکه هدفی ضروریتر وجود داشت و آن هم پرداختن به مصائب و مسائل روز با کمک اسطورههای بومی بود.
بررسی عالمانه و گستردهای در مفهوم عشق به قلم یکی از اسطورهپژوهان برجستۀ ایران. مزیت کتاب در بررسی چند جانبۀ شاخههای مختلف هنری در این موضوع است. نویسنده از مستندات روزنامهها گرفته تا بحرانهای ارتباط در فضای مجازی، از رمانهای مردمی گرفته تا کتابهای تحقیقی (اعم از منابع ایرانی و خارجی)، سینما و بررسی موردی فیلمهای سینمایی، سریالها، اتفاقات روزمره، داستان اسیدپاشیها و ناکامیهای عشقی در کشور و ... همه را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است. تلاش نویسنده بیشتر در عطف توجه مخاطبان ایرانی از تقلید کورکورانۀ اسطورهها و نمادهای غربی، به چهرهها و شخصیتها و نمادهای ایرانیست. بسیاری از این چهرهها بسیار گمنام ماندهاند.
پر از هراس و امیدم که هیچ حادثهای شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست...
عشق در جریان شکلگیری خود، صورتهای گوناگونی میگیرد. تنش و شدت در میزان عشق، با توجه به شرایط اخلاقی و روحی هر یک از طرفین، مسیرهای متفاوتی را طی میکند که دکتر نامور مطلق همۀ آنها را با ذکر نمونههای موردی و جهانی و بومی تحلیل کرده است. مفاهیمی چون: وفاداری فعال، عشق مغلوب به فاتح، عشق و همسرکشی، عاشقان زودرنج، عشق انتقامی، ربایش عشقی، تنهایی و عشق به فرزند، عشق مجازی – بیناطبقاتی، عشق پیر به جوان، عشق مرید به مراد، دیر شدهها، شریک عشقی، و دو نمونه الگوی عشق و ازدواج «شهریار و معشوقش ثریا، و عشق احمد شاملو و آیدا». برای علاقهمندان این کتاب کمی طویل اما بسیار خواندنی خواهد بود و برای متخصصان از منابع ضروری در موضوع ادبیات غنایی.
بزرگترین مسئله من با دید این کتاب نسبت به عشق به طور کلی این است که فقط و فقط سراغ عشق هتروسکشوال رفته. جایی اشاره شده در یونان شاهدبازی داشتیم اما اصلا گفته نشده این شیوه عاشقی در ایران از زمان ورود ترکان تا دوران نفوذ قاطع فرهنگ غربی که این شکل از رابطه را انحراف میداند، تا چه حد و به وضوح رواج داشته و کاملا روشن در جای جای ادبیات غنایی ایران قابل مشاهده است. و در شروع یکی از فصلها هم مستقیماً این جمله آمده که هر انسانی در پی جذب جنس مخالف خود است! چنین دیدگاه و تعمیم دادنی برای مؤلف دوره کنونی نشانگر غریبگی او با روابط و گرایشات انسانها یا انکار این نوع عواطف است. فصلی به سمنرخ اختصاص داده شده که یک داستان کوتاه و فرعی از منظومه همای و همایون است. و داستان ربایش عشقی بسط داده شده و بعد سراغ فیلم و رمانهایی که حول این موضوع شکل گرفته، رفته. به نظر من از عشقهای بسیار عمیق و تاثیرگذار و متفاوت به راحتی گذشته و اصلا توجهی به آنها نداشته. مانند لیلی و مجنون، محمود و ایاز، ویس و رامین، ناصرالدین شاه و جیران و... مسئله دیگر من نوع نگاهی که به روشنک/رکسانا در رابطه با ازدواج با اسکندر دارد است. او این واقعه را به سندرم استکهلم تعبیر میکند و ماجرا را به این شکل شرح می دهد که روشنک عاشق اسکندر که همان فرد متجاوز به سرزمین اوست میشود. و در پی این عشق و تثبیت قدرت خود دست به از میدان به در کردن همسر ایرانی دیگر اسکندر میزند و در نهایت با برانگیختن رشک بزرگان موجب مرگ خود و فرزند و جانشین اسکندر میشود. از دیدگاه من در این رابطه و ازدواج اصلا هیچ عشقی از سمت روشنک در کار نیست که بخواهیم آن را تحلیل کنیم. این دختر در واقع در جایگاهی نبوده که خود بخواهد از روی علاقه با فاتح دیارش پیوند برقرار کند. کتاب نکات مثبت زیاد دارد که با خواندن به راحتی میتوان همه را دریافت. اما اندکی با دید معاصر و فمینیستی میتوان به او خورده گرفت. به نظرم در فصل مربوط به رابطه مولانا و شمس تحلیل خیلی درستی صورت گرفته. در واقع سراغ عشق بین مرید و مراد و تبعیت بی چون و چرای شاگرد/مرید از معلم/مراد رفته. او گفته این نوع از ارتباط باعث از بین رفتن سوژگی مرید و در ادامه سبب ساز مشکلات بزرگ و عدم پیشرفت و کور شدن او میشود و وجود چنین فرهنگی در شرق و ایران زمینه ساز بسیاری مسائل غلط شده. که البته مولانا شاگرد یا عاشقی منفعل نبوده و بین این دو چنین نوع ارتباطی نبوده. بین فصول کتاب رابطه سمنرخ و همای و رابعه و بکتاش کاملاً برایم تازگی داشت و از قبل داستان دلدادگیشان را نشنیده بودم.