فمینیسم هماکنون به موضوعی بحثانگیز و جدی دربرابر نظریۀ سیاسی غربی بدل شده است. برای مثال، فمینیسم نشان داده است که تأکید نظریۀ سیاسی غرب بر عدالت یا آزادی با نادیدهگرفتن کامل فضای خانه و خانواده همراه بوده است. بهعبارت دیگر، مردان نظریهپرداز عدالت و آزادی را برای فضای بیرون از خانه تعریف کردهاند که بهطور سنّتی به مردان اختصاص داده میشد، و خانه و خانواده را، که بهطور سنّتی عرصهای زنانه محسوب میشد، از دایرۀ مصادیق عدالت و آزادی بهکلّی حذف کردهاند. فمینیسم، بهمثابۀ نظریۀ برابری جنسی، دربرگیرندۀ دیدگاههایی استکه دیگر نمیتواند در شیوههای سنّتی نظریهپردازی غربی بگنجد. هرچه بیکفایتی نظریۀ سیاسی غربی در تبدیل جهان به جاییبهتر برای زندگی آشکارتر میشود، فمینیسم بهمنزلۀ نظریهای جایگزین اهمیت بیشتری مییابد
Jane Jebb Mansbridge (born November 19, 1939) is an American political scientist, the Charles F. Adams Professor of Political Leadership and Democratic Values in the Kennedy School of Government at Harvard University.
به نظر میرسه مفهوم استقلال با تعریف " تعقیب آزادانه برنامه هایی که در پرتو معیارهای انتزاعی شکل گرفتهاند" ، با انتظاری که جامعه به شکل سنتی از زن به عنوان "فردی مراقب" و "فداکار " داره در تعارضه. به این شکل که زنها ، برای دنبال کردن اهداف فردیشون خارج از چهارچوب خانواده؛ و تربیت فرزند یا مراقبت از سالمندان خانواده ، اگر مجبور به انتخاب یکی از گزینه ها نباشند، مجبور به صرف انرژی و خلاقیت بالایی (نسبت به مردها) برای هماهنگی این دو مقوله خواهند بود و این مصداق بارز بی عدالتیه. راه حل پیشنهادی اینه که برخی اعمال مراقبتی به صورت تعهد دربیاد ،مثل تعهد در پرداخت مالیات ، تعهدی که همونقدر که بردوش زنانه بردوش مردها هم باشه . و این تنها وقتی ممکن میشه که خانواده و نقش ها دوباره تعریف و بازبینی بشن ، و پیش فرضهای جنسیتی از بین بره. .........
خلاصه کلام اینکه ؛ فارغ از تمام ایسمها، برای داشتن دنیایی زیباتر و عادلانه، لازمه نگاهمون به انسان نگاهی فارغ از جنسیت ، رنگ، نژاد، ملیت باشه. اگر به دنبال برابری در دنیا هستیم ، براش قدمی برداریم . ... گروهی از فمنیستها معتقدن برای رسیدن به برابری ما به قوانین حمایتگر و اجبار دولت احتیاج داریم، گروهی دیگه به آزادی بیان و رفتار فردی معتقدن و اون رو مقدم میدونن. من خودم طرفدار گروه اول هستم چون فکر میکنم فرهنگسازی از طریق رفتار فرد فرد جامعه و بدون حمایت دولت، رسانه و آموزش و پرورش خیلی پروسه طولانییه و فایده زیادی نداره. ولی خب توی شرایط فعلی که درگیرشیم( از نظر جبر جغرافیایی و سیاسی) مجبوریم استراتژی گروه دوم رو دنبال کنیم :(
این کتاب شامل دو مقاله است که درواقع هرکدوم به نوعی این موضوع رو بیان میکنه که زنها، نمیتونن در چارچوب سیستمی که از پایه بر ضد آزادی اونها بنا شده، دنبال آزادیشون بگردن؛ چرا که زنها در همین سیستم متولد و بزرگ شدهن و معیارهای اخلاقی همین سیستم رو یاد گرفتهن. به عنوان مثال افراد این سیستم فکر میکنن که مراقبت از کودکان، افراد مسن، ناتوانها و...باید برعهدهی زنها باشه و این باوریه که این سیستم به وجود اورده و با تن دادن بهش، این باور بدیهیتر به نظر میرسه درست مثل یک چرخه!
درخشان، درخشان! کتاب هم از منظر نظری برای من مفید و نو بود و هم در سطوح فردی من رو به پرسش کشید. جستار اول هر سنتی که از لیبرالیسم برام به یادگار مونده بود رو کشید به عرصهی پرسشگری و جستار دوم بلکل مفهوم عدالت در مقابل مراقبت رو مورد بررسی قرار داد. جستار دوم به قدری برای من جدید بود که شروع کردم از نظریهپردازهاش خوندن و کلاف سردردگم و بیانتهایی برام باز شد که هنوز هم گرفتارشم.
فمینیسم هماکنون به موضوعی بحثانگیز و جدی در برابر نظریهی سیاسی غربی بدل شده است. برای مثال، فمینیسم نشان داده است که تأکید نظریهی سیاسی غرب بر عدالت یا آزادی با نادیدهگرفتن کامل فضای خانه و خانواده همراه بوده است. به عبارت دیگر، مردان نظریهپرداز عدالت و آزادی را برای فضای بیرون از خانه، تعریف کردهاند که بهطور سنتی به مردان اختصاص داده میشد، و خانه و خانواده را، که بهطور سنتی عرصهای زنانه محسوب میشد، از دایرهی مصادیق عدالت و آزادی به کلی حذف کردهاند. فمینیسم، به مثابه نظریهی برابری جنسی، دربرگیرندهی دیدگاههایی است که دیگر نمیتواند در شیوههای سنتی نظریهپردازی غربی بگنجد. هرچه بیکفایتی نظریهی سیاسی غربی در تبدیل جهان به جایی بهتر برای زندگی آشکارتر میشود، فمینیسم به منزلهی نظریهای جایگزین اهمیت بیشتری مییابد.