شکار هیولا استان مهمترین و پیشرفتهترین پهپاد آمریکایی با نام آر کیو ۱۷۰ با اسم مستعار هیولاست. و این داستان بلند از زمان تولید شدن این اثر تا زمانی که به خاطر مأموریتی سری وارد ایران شد و توسط نیروهای ایرانی شکار شد را روایت میکند.
نکته قابل توجه درباره این اثر داستانی این نکته است که راوی داستان، پهباد آر کیو ۱۷۰ است که از زبان خودش این ماجرا را برای نوجوانان تعریف میکند.
نمیدونم چه کسی تعیین کننده کتابهای مسابقه هستش اما ما واقعا بزرگتر از اونی هستیم که این کتابها بخواد روی ما تاثیری بذاره و چیزی رو بهمون ثابت کنه و علاوه بر اون الان عصر رسانه و ارتباطات هستش و خودمون بهتر از همه میدونیم که چی درسته و چه خبره! با خوندن کتاب دوره اول مسابقه توقعم خیلی بالا رفت_که شاید الان کتابهای مسابقه خیلی بهتر شده باشن_و ایکاش این کتاب فقط توقعم رو برآورده نمیکرد... اسم و جلد و خلاصه این کتاب گویای همه چیزه که محتوای این کتاب چیه و خب منی که خوره ادبیات کودک و نوجوان هستم واقعا افسوس میخورم که ادبیات کودک و نوجوان ما انقدر سطحش پایینه و در رابطه با چه چیزاییه...! انقدر اسید این کتاب زیاد بود که حتی بخاطر مسابقه هم که شده نتونستم تمومش کنم. من واقعا از خودم بخاطر خوندن این حجم از سم معذرت میخوام.
آخیش، بالاخره تموم شد! چه عذابوجدان غلیظی بود، اونجوری نصفه نگه داشتنش. خرجش نیم ساعت بود. اگر خدا بخواد و بتونم، به زودی مفصل درموردش مینویسم. وای ولی بعضی جاهاش خیلی بامزه بود، خندیدم. برای خلاصهش، همین رو بگم که داستان شکار پهپاد آرکیو١٧٠ آمریکا توسط ایران. یه چیز خیلی جالب و عجیبش این بود که داستان از زبان خود پهپاد آرکیو١٧٠ روایت میشه! بعد شما فکر کن من نشستم عاشقانههای یه پهپاد واسه زنش رو هم خوندم😂. یه پهپاد ایرانی سوخترسان هم بود، به اسم حاجی. بعضی شوخیاش خیلی خنک بود، اما بعضی جاها بامزه میشد. میخواست به آرکیو بگه که زنگ بزنه به زنش، میگفت حاجخانم. بعد برده بود سوخت رو متبرک کرده بود تو حرم. وای خدا. دلم میخواد بازم ایموجی خنده بذارم، اما بیخیالش. در کل کتاب بدی نبود.
﷽ وقتی به این فکر میکنم چرا بعضیها به راحتی پشت پا به خانهی وطن میزنند و از آن فرار میکنند، یا هر شب خوابِ اقامت در یکی از کشورهای به اصطلاح پیشرفته را میبینند، به این نتیجه میرسم که خب تقصیری ندارند!! وقتی هیچ کس نیست تا از کودکی و نوجوانی پیشرفتهای کشورت را نشان بدهد، وقتی کسی نیست تا موفقیتهای کسب شده را یادآوری کند، وقتی کسی نیست که اسطورهای این مرز و بوم را به تو بشناساند، وقتی که همهی رسانهها پر از سیاهنمایی و پررنگ کردن تلخیها و پاشیدن بذر ناامیدی است، دیگر امیدی برای ماندن و زندگی کردن و پیشرفت در این وطن نمیماند!
به این که تا الان برای نشان دادن پیشرفتها چه همایشهایی برگزار شده و چند ساعت در تلویزیون به آن اختصاص داده شده و چه رسانههایی به کار گرفته شدهاند کاری ندارم! منِ کتابدار، برای هر مشکلی به حلالي از جنس كتاب فکر میکنم. این که چند ناشر و نویسنده تصمیم گرفتهاند با کتابها و قلمشان حس عزت و غرور ملی را از کودکی و نوجوانی به ایرانیها تزریق کنند؟! آن هم کودک و نوجوانی که با انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن آشنایی ندارد و رسانههای مختلف او را سرگرم کردهاند تا هویت و اعتماد به نفس ملی را از او بگیرند.
رمان شکار هیولا با قلم آقای سرشار یکی از آن کتابهاست؛ از آن کتابهایی که سعی کرده یکی از دستاوردهای نظامی قدرت سخت را در قالب قدرت نرم به مخاطب نوجوان عرضه کند. داستانی واقعی با چاشنی تخیل درباره عملیات سری پهپاد پیشرفته آمریکایی آر.کیو.170 علیه تاسیسات هستهای نطنز که در شکار پدافند هوایی ایران شد و ایرانیها با مهندسی معکوسی نسخهای ایرانی از آن را به نام سیمرغ ساختند.
فضای رمان، زندگی پهپادها و هواپیماهاست، هیچ آدمی در قصه نیست و داستان از زبان خود آر.کیو.170 گفته میشود؛ پهبادی که با توجه به موفقیتهایش در عملیاتهای محرمانه علیه القاعده در افغانستان، باعث میشود که او را برای عملیات فوق سری شناسایی کارخانه غنیسازی اورانیوم نظنز انتخاب کنند.
این داستان که تاریخ شفاهی این شکار بزرگ در قالب رمان است، نه تنها برای نوجوانان بلکه برای مخاطب بزرگسال هم میتواند جذاب و دارای اطلاعات مفید باشد. به راستی ما چند کتاب به این شکل داریم که برای نوجوان ایرانی قهرمانپروری و حماسهسازی داشته باشد؟! نه فقط از انقلاب اسلامی به بعد که کل تاریخ ایران مملو از اتفاقات و اشخاص و اسطورههایی است که باید به ما نشان داده شوند تا غرور و عزت زخمیمان مرهم یابد.
این کتاب رو چندسال پیش برای خواهرم خریدم که اون زمان ١٠ سالش بود، فقط هم به این دلیل که نویسندهش آقای محمد سرشار رئیس شبکه پویا بود (از لحاظ منطق استدلال🗿). اما اینقدر دوست داشت و تا چند روز درموردش باهام حرف میزد تصمیم گرفتم خودمم یه نگاهی بهش بندازم که البته چندسال طول کشید تا فرصت خوندنش گیرم بیاد 😂؛ خلاصه که کتاب خیلی خوبی بود داستانش واسم جذاب بود بخصوص که فضای داستان طوری بود که آدم حس میکرد تو دنیای کارتون ماشینها داره اتفاق میافته :))
ایدهاش خوب بود؛ اما بعضی جاها ویژگیهای انسانی بیش از حد به یک پهپاد نسبت داده میشد و این اذیتم میکرد. بعضی جاها هم خیال نویسنده و واقعیت رو نمیتونستم از هم تشخیص بدم.خود داستان جالب بود و همچنین اطلاعاتی که به مخاطب میداد. سیمرغ رو هم خیلی دوست داشتم، اما حس کردم داستان کشش کمی داره؛ شاید به این دلیل که به موضوعش علاقه ندارم :")
موضوع کتاب شکار پهباد آرکیو ۱۷۰ توسط نیروهای نظامی ایرانه. اصولا درباره اتفاقاتی اینچنین، که میتونه خودباوری، اعتماد بهنفس ملی و عمومی مردم رو افزایش بده توصیه میکنم. از طرفی نویسنده هم قلم روان و پختهای داره. این کتاب برای نوجوانان هم میتونه کتاب قابل ترویج و اثرگذاری باشه.