اوگوستن، پسر حاکم هاردی-لاپیر، برای خواستگاری از دختر حاکم کشور همسایه، آماندین، به سرزمین آنان میرود، اما در سرزمین مارگریت مقدس گم میشود. درباور مردم هیچ کس حق ندراد پا در این سرزمین بگذارد و اوگوستن این قانون را شکسته است. آماندین در جستجوی اوگوستن، به سرزمین مارگریت مقدس میرود و در آنجا هر دو میفهمند که برای ماموریتی بزرگ برگزیده شده اند. آنان به زودی در میابند که سفری پر راز و دراز در پیش دارند
Très joli conte dont l'innocence est le maître mot. 17 ans plus tard, ce fut toujours un plaisir de le lire. Il faut cependant tolérer les traditions moyenâgeuses qui ne sont plus en accord avec nos moeurs (mariage arrangé).