این یادداشت های روزانه شرح زندگی یک پسر بچه و وابستگانش در سال های هولناک اشغال لهستان توسط فاشیست هاست، با تمام سادگی زبان کودکانه، که همین تاثیرگذاری آن را عمیق تر می کند. شاید آن چه داوید شرح می دهد امروزه برای بعضی ها غیر قابل درک و تصور جلوه کند. اما این یادداشت ها بازگویی واقعیتی است که در آن سال های سخت میلیون ها لهستانی و یهودی با آن رو در رو بودند.
هفتم مه: صحنه های دیروز را مطلقا نمی توانم فراموش کنم. چطور می شود فراموش کرد؟ مادردقیقه به دقیقه به شورای یهودی ها می رفت تا از آن ها کمک بگیرد. یک نفر به مادر گفته که روز دوازدهم به اسکارژیسکو می روند تا مریض ها را بیاوند، در آن صورت پدر هم می آید. خدا می داند ما قبل از آن که آن ها راه بیفتند چه وعده ها به خود دادیم که پدر بر می گردد. همه پریشانند. ثانیه ای نیست که به پدر فکر نکنم.
در سپتامبر سال ۱۹۴۲ قطاری سوخهدینیووف (منطقهای در لهستان) را به مقصد تربلینکا ترک کرد و هزاران زن، مرد و کودک را - فقط و فقط به دلیل یهودی بودن- به اردوگاه مرگ رساند و نفسشان را برید. باور میکنید؟ یک نفر - که از قضا مثل من و شما دو دست و دو پا و گوش و دهان داشته- یک نقطه از جهان ایستاده و امر کرده چند صد هزار انسان را بیجُرم، به قتل برسانند.
تلخی برخی وقایع گاهی آنقدر گزنده است که دلم میخواهد ساعتها کرکرهی جهان را بکشم، در خود مچاله شوم و انگار کنم دوباره به زهدانِ امن مادرم بازگشتم.
این کتاب پررنج را این هفته خواندم. نویسندهی کتاب، داوید روبینویچ، پسر دوازده سالهی یهودیای است که در زمان اشغال لهستان به دست نازیها، خاطرات روزانهاش را مینوشته؛ کتاب یادداشتهای روزانه دقیقا همین خاطرات است. با زبان کودکانهای که ناگزیر متحمل رنجی شده بسیار بزرگتر از حجم روحش. . پ.ن: در صفحهی شصتودوِ کتاب، یک جایی داوید نوشته «آیا آدم میتواند بدون ترس و در آرامش زندگی کند، وقتی مدام این وحشیگریها را میشنود؟» دیگر نتوانستم ادامه دهم. گلویم بیاندازه سنگین شده بود. گوشهی کتابم نوشتم «تو فقط دوازده سالته عزیز من! کاش دستم میرسید و جهان را جوری میچرخاندم که تو و امثال تو به کلمههای کودکانهتری فکر کنید.»
سیاه تلخ ناراحت کننده و کودکانه چقدر عجیب که یه کودک نویسنده این نوشته های وحشتناکه اونجایی که نوشته ها قطع میشه خیلی ناراحت کنندست با خودم گفتم یعنی پسری که انقدر امروز خوشحال شد از بازگشت پدرش نهایت چند روز بعد از این چقدر وحشتناک چراغ زندگیش خاموش میشه
کوتاه و تاثیر گذار. نوشته های یه پسر نوجوان از اتفاقات روزمره ش در جنگ جهانی دوم. و چقدر تلخه که این نوشته ها ناگهان قطع میشن و دیگه ادامه پیدا نمیکنن. جنگ سیاهی های زیادی داشته که این کتاب بخشی از اون رو از دید یه پسربچه روایت میکنه. ترجمه میتونست بهتر باشه و ویراستاری کتاب هم جای کار داشت.
داوید ۱۲ ساله پسرکی یهودی در دوران جنگ جهانی دوم است که زندگی روزمره خود را با زبانی کودکانه و بی آلایش توصیف می کند. اینکه اون دوران و اون وقایع رو از دریچه نگاه نوجوانی یهودی ببینیم واقعا با همه روایت هایی که تا به حال شنیدیم متفاوته. سختی ها و حوادثی که این پسر در اون سن تجربه میکنه گاها تحملش برای مردان بزرگسال هم سخت و طاقت فرسا هست. اضطراب، درماندگی و استیصال اون در موقعیت های مختلف و اینکه با وجود سن کم در مسائل مختلف خانواده درگیر میشه و برای رفع اونها تلاش میکنه واقعا دردناکه. پسری که اگر در زمانی دیگر یا با نژادی دیگر به دنیا اومده بود قطعا زندگی بسیار متفاوتی رو تجربه می کرد. این کتاب واقعا ارزش خوندن داره و داوید خیلی خوب زندگی یک خانواده روستایی یهودی در زمان جنگ رو توصیف کرده.