ایران پس از وقوع نهضت مشروطه با تحولات بسیاری در تمامی عرصههای اجتماعی مواجه گشت. با تنظیم مجموعۀ حقوق و قوانین و مشخص شدن جایگاه انسانها، ترتیب طبقاتی موجود در جامعه، تا اندازهای به هم خورد. با ظهور رضاشاه و آغاز به کار سلسلۀ پهلوی روند مدرنسازی و ترویج مظاهر غربی شدت بیشتری گرفت. احداث انواع کارخانهها، شرکتها و ادارات و همچنین تاسیس دانشگاهها و اصلاحات ارضی سبب به وجود آمدن طبقۀ متوسط قدرتمندی در جامعۀ ایران گشت که بعدها توانست به دشمن درجۀ یک نظام پهلوی تبدیل شود. نگارنده در کتاب حاضر میکوشد وضعیت و بنیانهای سیاسی ایران را با تکیه بر گروهها و طبقات موجود در جامعه، و نقش آنها را در جریان تحولات بررسی کند. وی نخست ساختار طبقاتی سنتی ایران را از زمان ساسانیان و ورود اسلام تشریح و سپس طبقات اجتماعی محدود را تا دورۀ صفویه بررسی میکند. با نزدیک شدن به دورۀ قاجار، جنبش مشروطه و روی کار آمدن رضاشاه، شکلگیری طبقۀ دیوانی و روشنفکری جدید را مدنظر قرار میدهد. اشاره به چگونگی قدرتمند ساختن طبقۀ متوسط از طریق ورود به دانشگاه، اشتغال در موسسات و شرکتهای دولتی و غیردولتی، و این که چگونه آنها که خود مولود نوسازی نظام پهلوی بودند پایههای این نظام را متزلزل ساختند برخی موضوعات فصلهای بعدی کتاب هستند چاپ ۱۳۸۷
این کتاب در بررسی رابطه طبقه با نوسازی بسیار عالی است. منظری تاریخی به ما می دهد تا بتوانیم از مشهورات زمانه که معلوم نیست از کجا آمده اند رها شویم. یک عمری روشنفکران با سنت مبارزه کردند و راه حل همه مشکلات ما را در هجمه به سنت و نابودی آن دانستند. وارد عمل هم شدند و هیچ کجا از هیچ کار فکری و تشکیلاتی و مسلحانه و (بخشی شان هم ) جنایتی هم فروگذار نکردند. یکی از گزاره هایی که همواره در گوش ما خواند همی شد این بود که «ما برای پیشرفت و توسعه نیاز مند ایجاد طبقه متوسط هستیم.» و چونان که ایران یکی از دورافتاده ترین نقاط دنیا از تمدن باشد اعلام می کردند که «ما جامعه ای یکدست و عاری از طبقه بودیم و هیچ چاره ای نداریم جز درست کردن طبقه متوسط به صورت مصنوعی، حتی اگر به قهر و خشونت نیاز داشته باشد.» حالا ببینیم آلن بیل درباره جامعه سنتی ما چه می گوید: «طبقات متوسط سنتی قرنها وجود داشتهاند و عناصری بودهاند که نظام آموزشی سنتی را در اختیار داشته و از آن بهرهمند بودهاند... طبقه متوسط دیوانسالار طبقهای است که ایرانیان از آن به عنوان طبقه کارمندان یاد میکنند و به طور سنتی دربردارنده افرادی بوده است که در دستگاه دولتی کار میکردهاند... طبقه متوسط بورژوا در ایران از بازاریان، تجار و بازرگانان تشکیل شده است. نماد و مرکز فعالیت آن بازار بوده است. این طبقه توانسته است طی سالها منافع خود را حفظ کند و هرگاه که سیاستهای طبقه بالا منافع شغلی آنها را به خطر اندازد در مقابل آن بایستند... طبقه متوسط روحانی از آخوندها و طلبهها تشکیل شده است. اعضای این طبقه به خاطر این واقعیت که آخوندها نظام آموزشی را در اختیار داشتند، با طبقه متوسط دیوانسالار پیوند خوردهاند... این طبقات متوسط در محیطهای مشابه تولد و پرورش یافته و آموزشها و ارزشهای یکسانی را دریافت کردهاند.» پس چرا در دوره جدید، همه ساختارهای اجتماعی را از بین بردند و طبقه متوسط نحیف وابسته به نفتی را عَلم کردند؟ کتاب وارد تحلیل طبقه متوسطی می شود که رضاخان در پی شکل دادن به آن بود تا هیچ ارتباطی با گذشته خویش نداشته باشند. چرا؟ چون تنها کسانی حاضر بودند که در پروژه نوسازی مشارکت کنند که کامل از گذشته بریده باشند. نکته جالب کتاب، نظری است که نوینسده درباره ایرانِ پس از دوره صفویه بیان می کند: «ایران شیعی جامعهای است که در آن گروهها بر طبق روابطی متفاوت از روابط طبقاتی به هم پیوند خوردهاند و هرگروه میتواند به صورت گروهی قدرتمندتر درآید. به دلیل اینکه گروهها در حرکتی پیوسته در حال توازن با هم ارتباط مییابند، تنش موجود در طی زمان ممکن است به نفع یک طرف تمام شود.» همواره خلاف این تصویر را به ما القا کرده بودند؛ که مشکل ما در جابهجایی قدرت در ایران، دین است. دین اجازه نمی دهد قدرت دست به دست شود و تمرکز قدرت هم فساد می آورد. هرچند این ها به معنی درست بودن همه مباحث نویسنده کتاب نیست، اما به خوبی میتواند بخشی ازدیدگاه های رایجِ غلطِ مشهور در ایران درباره خودمان را تصحیح بکند.
Merged review:
.
مشخصه جامعه ایران، وجود ساختاری از طبقات دارای ارتباط متقابل بوده است و جامعه ایران عمیقاً تحت تأثیر این ساختار قرار دارد. با ورود اسلام، این نظام دگرگونی بنیادینی به خود دید و الگوی جدیدی به وجود آمد. این نظام روابط طبقاتی از انعطاف و ترمیمپذیری برخوردار شد که آن را قادر ساخت، نزدیک به 1400 سال دوام آورد. جابهجایی طبقاتی تنها بخشی از مجموعه پایداری بود که در ذیل آن، طبقه متنوع و متغیری از سلسلهها با سرعتی عجیب به ظهور میرسیدند و از میان میرفتند. نامهایی مانند باوندیان، مسافریان، شدادیان، زیاریان، آل بویه، آل کاکویه، طبریان، سامانیان و صفاریان نماینده برخی از خاندانهای اولیه ایرانی هستند. این خاندانها به طور کلی دارای حیاتی کوتاه و خشونتبار بودند... با وجود این در چنین نظامهایی بود که روابط جدید طبقاتی ایران اسلامی شکل گرفت... تحلیل الگوهای جدید بین قرنهای یازدهم و پانزدهم دشوار است، زیرا نیروهای بیرحم و سنگدل سلجوقی، مغول و تیموری ایران را مورد حمله قرار دادند... با تشکیل سلسله صفویان در سال 1501 الگوهای جدیدی به ظهور رسید.
ایران شیعی جامعهای است که در آن گروهها بر طبق روابطی متفاوت از روابط طبقاتی به هم پیوند خوردهاند و هرگروه میتواند به صورت گروهی قدرتمندتر درآید. به دلیل اینکه گروهها در حرکتی پیوسته در حال توازن با هم ارتباط مییابند، تنش موجود در طی زمان ممکن است به نفع یک طرف تمام شود. طبقات متوسط سنتی شامل طبقات دیوان سالار، بورژوا و روحانی هستند. در اینجا سه طبقه مطرح شدهاند زیرا در واقع سه شیوه اشتغال نیز مشابه این سه طبقه وجود دارد. این سه طبقه به واسطه متغیر «قدرت» بر روی هم «متوسط» نام گرفتهاند، زیرا جملگی آنها از موقعیتهای قدرت نسبتاً مشابهی برخوردارند. طبقات متوسط سنتی قرنها وجود داشتهاند و عناصری بودهاند که نظام آموزشی سنتی را در اختیار داشته و از آن بهرهمند بودهاند... طبقه متوسط دیوانسالار طبقهای است که ایرانیان از آن به عنوان طبقه کارمندان یاد میکنند و به طور سنتی دربردارنده افرادی بوده است که در دستگاه دولتی کار میکردهاند... طبقه متوسط بورژوا در ایران از بازاریان، تجار و بازرگانان تشکیل شده است. نماد و مرکز فعالیت آن بازار بوده است. این طبقه توانسته است طی سالها منافع خود را حفظ کند و هرگاه که سیاستهای طبقه بالا منافع شغلی آنها را به خطر اندازد در مقابل آن بایستند... طبقه متوسط روحانی از آخوندها و طلبهها تشکیل شده است. اعضای این طبقه به خاطر این واقعیت که آخوندها نظام آموزشی را در اختیار داشتند، با طبقه متوسط دیوانسالار پیوند خوردهاند... این طبقات متوسط در محیطهای مشابه تولد و پرورش یافته و آموزشها و ارزشهای یکسانی را دریافت کردهاند.
در اواسط دهه 1940/1320 و اوایل دهه 1950/1330، طبقه ای تازه به خوبی شکل گرفته بود که به صورت نیروی مهم و انفجاری جدیدی در نظام طبقاتی ایران درآید. این طبقه، طبقهی متوسط غیربورژوازی است که اعضای آن به جای تکیه بر ثروت، پیوندهای خانوادگی و مالکیت، از طریق عملکرد، انجام کارهایی برجسته و خدماتی که ارائه میدهند با دیگر طبقات و آن نظام پیوند یافتهاند. اعضای این طبقه در مشاغل حرفهای، فنی، فرهنگی، فکری و اداری مشغول به کارند و به طور کلی طبقه متوسط حقوقبگیر محسوب میشوند. این طبقه جدید نه تنها از حیث ترکیببندی بلکه از حیث روابطی که آن را با دیگر طبقات پیوند میدهد، تفاوت عمیقی با طبقات متوسط سنتی دارد. روشنفکرانی «غیرروشناندیش» وجود دارند که بیشتر به عمل و اقدام میپردازند و از جمله آنها فنسالاران، مقامات دولتی، مدیران و منشیان هستند. روشناندیشان از سوی دیگر در دانشجویان، معلمان، اساتید دانشگاه، نویسندگان و هنرمندان بازنموده میشوند.
اول اینکه کتاب قبل از انقلاب نوشته شده و نویسنده پزوهش گرانه حاضر و ناضز با جوانا و پیر ایرانی زندگییَکی کرده و در اصلاحات ارضی خود حضور میدانی داشته و غریبه ی با کیس ایران اواخر دهه40 نیست هنرمندانه در داستان اصلاحات ارضی از آتش زیر خاکستری سخن گفته که از بین رفتن سیبل های پیشا شاه ، او را مورد تهدید قرار میدن ترجمه فاجعه باره و بنظرم متن انگلیسی روانتر باشه