یکبار گفتم اینها را بردارم بنویسم به برادر آقامیر در هند. دستم نیامد. میرزاحسن هم فرستاده بود، خانهٔ من جای این کارها نیست و صبح که توی هشتی دیدمش، گفت: «به تو چه، کم بدبختت کردند.» اما نمیدانم چرا عذاب میکشم و مثلاً توی اتاق که نشستهام و تمرین خط میکنم، دلم میخواهد به قلم شکسته کتابت کنم که: ای کوتاه دست، تو که آن جا راه دور نشستهای، بدان که چنینوچنان شد…
داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ دراردبیل، بیش از دو دهه است که برای گروه سنی بزرگسال و نوجوان مینویسد. رمان جنگی «فال خون» این نویسنده در امریکا ترجمه شده و مجموعه داستان «ما سه نفر هستیم» از کتابهای برگزیده بیست سال ادبیات داستانی است. از آثار بزرگسال این نویسنده میتوان به کتابهای «راز قتل آقا میر»، «دختران دلریز»، «شب ایوب» و «کتاب بینام اعترافات» و در حوزه نوجوان از «پرواز درناها»، «سنگ اندازان غار کبود» و «آواز نیمه شب» و کتابهای دیگر نام برد.
کتاب شامل ۱۳ تا داستان کوتاهه که اولین داستان به اسم راز قتل آقا میر هستش که کتاب هم به همین اسمه و به نظر من تنها همین داستان جالب بود داخلش که تم معمایی داشت.
بقیه داستان ها رو اصلا دوست نداشتم و راستش اصلا متوجه نشدم که هر کدوم چی میخواستن بگن. بعد از اینکه خوندم کتابو جستجو هم کردم تا نظرات بقیه رو هم در موردش بخونم اما به جز یک نظر هیچی پیدا نکردم.