عشق چیزی است که شما را سرپا نگه میدارد، عشق چیزی است که راه رو به جلو را به شما نشان میدهد. روزها و لحظاتی بود که من همچنان همهچیز را زیر سوال میبردم و میپرسیدم چرا، اما ما باید اعتقادمان را حفظ کنیم و قوی بمانیم. ما باید امیدوار بمانیم چرا که امید تنها چیزی است که داریم. امید به این که اگر ما از این اتفاق به چیز مثبتی برسیم، در آن صورت یک روز دوباره فرزندمان را خواهیم دید، وقتی که وقتش فرا برسد و...
داستان از زاویه دید اول شخص نگاشته شده است. صحنه اول، حضور تیم در اورژانس است؛ جایی که پرستارها تلاش می کنند تا پسر پنج ساله اش را نجات دهند. ولی پسرش می میرد. داستان با خاطرات سث شروع می شود؛ پسری که زندگی را برای خانواده به ارمغان می آورد؛ خوش قلب و مهربان و رک بود و همه را به خنده وا می داشت. تیم، همسری به نام تریش و دختر و پسری دیگر به نام های الی و کانر دارد. آن روز بایستی پسر پنج ساله اش سث را پیش پرستارش می برد، اما مشغله زیاد در اداره و بعد مربیگری بسکتبال دختران باعث شد دیر به خانه برود. تریش به تیم زنگ می زند و با حالت بسیار ناراحت کننده ای می خواهد که زود به خانه بیاید. تیم وقتی به خانه می رسد، با صحنه وحشتناکی روبرو می شود. جسد پسرش را اورژانس به بیمارستان حمل می کند. ظاهراً وقتی تریش، سث را در اتاق تنها می گذارد، سث لابلای تخت خفه می شود. چالش اصلی داستان در این نقطه به وقوع می پیوندد. تلاش کادر پزشکی جواب نمی دهد و سث می میرد. این حادثه به شدت تیم را مضمحل می کند. امیدش به زندگی را از دست می دهد. دلداری اقوام نیز تأثیری ندارد؛ هرچند که آنها تمام تلاششان را می کنند تا تیم و همسرش به آرامش برسند. این حادثه باعث میشود تا تیم به خدا و معنویات نیز شک کند و شروع به کفرگویی کند، اما یک روز همسرش از او خواست تا به نشانه ها توجه کند؛ نشانه هایی که حاکی از حضور سث در خانه و محیط پیرامون بود؛ مثل افتادن وسایل و اسباب بازی و صدای سث و راه افتادن خودکار لوازم برقی و اتفاقاتی از این دست که مایه تعجب و امید بود. تیم شروع به مطالعه درباره مرگ و زندگی پس از آن در ادیان مختلف و چگونگی ارتباط روح با این عالم کرد و همواره دنبال نشانه ها بود. دید او نسبت به زندگی هم عوض شده بود. دیگر حرص نمی خورد و با ملایمت با همه چیز برخورد می کرد. «وقت بغل کردن»، گزاره خوبی بود که از سث آموخته بود. او این گزاره را در همه جا اشاعه داد تا مردم را به مهربانی و محبت سوق دهد. هرچند غم از دست دادن سث هر لحظه با او بود، اما مقاومت می کرد. سعی می کرد به مسافرت برود. دخترش را به پارک بازی ببرد تا به نوعی آن حادثه را فراموش کنند. سهره، نشانه ای بود که بیشتر از همه توجهش را جلب می کرد. زمانی که می خواست عکس سث را در فیسبوک به اشتراک بگذارد، به اشتباه عکس سهره را گذاشت. خیلی ها کامنت گذاشتند که در پس این تصویر سث را دیده اند و این نشانه دیگری از طرف خدا بود. با این وجود روز پدر و مادر و تولد سث برای تیم و تریش روزهای سختی بود. اما اقوام و دلداری آنها باعث می شود که این وضعیت ناگوار را تحمل کنند. تیم معتقد است که کتاب هایی که در مورد بهشت نوشته می شوند، هرچند شاید پایه عقلانی نداشته باشند، اما مایۀ امیدواری هستند و بایستی ترویج شوند. آگاهی پس از مرگ، امری است که وجود دارد و مصادیق عینی زیادی نیز در این خصوص مشاهده شده است. بنابراین مرگ، نوعی آگاهی است.
Couldn't put this down..tears, smiles, so many feelings reading this book. A definite must read..to feel him emotionally during the loss of their son with his own words is an understatement..so powerful with a message for all of us to listen to...God bless you Tim and family..
فقط اگر مذهبی باشید از این کتاب خوشتون میاد! کلا همیشه نمیدونم چرا مسائل مربوط به امید عمدتا به چیزای دینی و خدایی ربط داده میشن.من دنبال کتابی میگشتم که فقط پیرامون خود مفهوم امید باشه نه اینکه به دین مسیحیت و زندگی پس از مرگ و خوبی های خدا و مسیح ربط پیدا بکنه! چیزی که میتونم به طور قطع بگم اینه که نویسنده این کتاب یک نویسنده حرفه ای،یا حتی نیمه حرفه ای نیست بلکه کاملااا ناشیانه این کتاب رو نوشته و از دسته بندی موضوعات و اولویت بندی های ضعیف هم میشه این رو فهمید. موضوع کل کتاب درمورد مردیه که پسر پنج سالش رو از دست داده و حالا داره برای خواننده توضیح میده که چطور روح پسرش از طریق حیوانات و اشیا و الکتریسیته سعی میکرده باهاش ارتباط برقرار بکنه -_- و جملات کاملا کلیشه ای مثل «اگر ذهنتون هشیار باشه و ایمان داشته باشید پس نشونه هارو میبینید» سرتاسر متن ها هست و آخر کتاب هم نظریه تناسخ و این موضوع که چند ثانیه پس از مرگ هنوز مغز کار میکنه رو به دین و الهیات ربط میده و کاملا سعی داره بقبولونه که نگاه دینیش نسبت به علمیش (بدون هیچ دلیل محکمی) منطقی تره! پ.ن: هم ترجمه کتاب(توسط مائده بشارتی و هم نگارش و تایپ (انتشارات علمی) افتضاحه طوری که غلط های معنایی و تایپی همه جا به چشم میخوره.
This entire review has been hidden because of spoilers.