در «افسانه یک نجیبزاده ایرانی»، «جنون»، قهرمان نخست ماجراست و حتی رفتار محبوب نیز نه عشوهگرانه و طنازانه که بیشتر مجنونانه است. «مانی»، راوی داستان در تیمارستان دکتری انگلیسی جان میکند. او از خانوادهای سنتی است و والدینش گمان میبرند که عشق زن همسایه با او چنین کرده است. در ادامه اما سطح داستان جای خود را به روایتی دیگر با بیست سال فاصله میدهد؛ عشقی دیگر، جنونی دیگر و اینبار نیز دست نیرنگباز زمانه است که محبوب را میرباید... .
از کتابهایی است که بیشتر از داستان، جملات قابل بریدن و چسباندن دارد. در واقع داستان در خدمت فرم و جملات «حکیمانه». پرشهای زمانی و بدنهای راوی جذابیت کتاب را بیشتر کرده ولی هنوز قصه در این کتاب کم است
کتاب خواننده رو به راحتی با خود همراه میکرد. نثر کتاب روان و ساده بود. نویسنده تلاش کرده بود از بهم چسباندن جملات زیبا، داستان خلق کند و تا حدودی موفق هم بوده.