اگر تا اواسط کتاب قرار بود امتیاز بدم 4یا 5ستاره اما الان چنگی به دل نمیزنه نمیدونم 3مناسبه یا نه؟ خب واقعیت اینه کتاب به شدت حرص دراری بود به طوری که 6صبح مثل دیوونه ها توی اتاق راه می رفتم و به کرکترا فحاشی می کردم، عشقی که دختر داستان گرفتارش شد اوایلش برام شیرین بود اما هر چی جلوتر رفت ففط اعصاب خردکن تر شد،همش یه طرفه دویدن و تلاش کردن برای بهتر شدن یه رابطه چه فایده ای داره؟ نویسنده مثلا می خواست بگه پسره دختره رو خیلی دوست داره اما از اواسط کتاب من اصلا همچین برداشتی نکردم،کسی که عملا هیچ تلاش برای درست شدن رابطه نمی کرد فقط می خواست دختره رو بدست بیاره،دختره انگار یه بچه 16ساله بود بی منطق و احمق بدون اینکه هیچ چیزی راجب گذشته پسر بدونه یا بخواد ازش بپرسه می خواست باهاش ازدواج کنه،پسره هم که به زور دو کلمه حرف می زد،دختر داستان هیچ جوره نمی تونست خودش رو کنترل کنه و عملا غرق عشقش نسبت به اون شده بود حتی با بدترین اتفاقات هم نظرش عوض نمی شد و همه جوره دوسش داشت،ای بابا مگه طرف دیگه باید چیکار کنه که یه ادم ازش دل بکنه؟ کلا رابطه شون رو از هر طرف نگاه می کنم سمی بود و اصلا نباید با هم اوکی می شدن ،چه اصراری دارن نویسنده های ایرانی نسل جوان که حتما هر دو طرف بهم برسن؟ البته بعد از فاش شدن حقیقت و معمایی که در کتاب حل شد یکم رابطه شون بهتر شد اما کلا کاپل دلنشینی نبودن.
اول از همه اینکه، “کسری” شد یکی از شخصیت های به یاد موندنی و جذاب برام! با اون چشمهای خیلی سیاهش که به قول “پرتو” انگار یه شهره و توش تموم اون شهر خوابیدن! کسایی که این کتاب رو خوندن متوجه قشنگی ارتباط اسم کتاب با داستان میشن!..
«داستان در مورد “پرتو حقیقی” درمانگر ۲۴ سالهای که در مرگز توانبخشی ذهنی کودکان مشغول بهکاره که به صورت ناخواسته درگیر پدرِ یکی از مراجعان اوتیستیک میشه! “کسری بهراد” پدرِ بوکسور جوانی که پسر ۴ سالهش به اوتیسم مبتلاست، زندگی بسیار مرموزی داره(میگم بسیار یعنی بسیارها..) به طوری که پرتو ی محافظهکار را تا عمق سیاهی چشمانش میکشد و از رازی بزرگ پرده بر میدارد..!»
رفت جزء کتابای فِیوریتم..خیلی دوستش داشتم.. قشنگ بود! البته کتابای دیگه نویسنده رو نخوندم هنوز که بخوام مقایسه کنم پس، این کتاب رو خیلی دوست داشتم! لطفا تعجب نکنید از اینکه اکثر کتاب هارو دوست دارم و خوشم میاد ازشون😂 کلا آدم سختگیری نیستم!
اگر به داستان های ایرانی عاشقانه با تم هیجانی علاقه دارید، این کتاب مخصوص شماست.
پ.ن: چقدر این متن رو دوست داشتم✨
“از در بالا رفتم پله ها را باز کردم لباس خوابم را خواندم و دکمههای دعایم را بستم ملافه را خاموش کردم و چراغ خواب را روی سرم کشیدم آخ از وقتی که مرا بوسید، همه چیز را قاطی کردهام..” -رومن لنسکی
کتاب اولی که از خانم لامعی خوندم اون هم به صورت انلاین در کانال خودشون و خب حقیقتا دوستش داشتم نه به اندازه کتاب بدخوب اما خب به حد کافی دوست داشتنی بود برام که از وقتی که گذاشتم پشیمون نباشم. جز کتاب هایی هست که تو دسته guilty pleasure هام قرار میگیره اما پشیمون نیستم ازش
درمانگر بیست و چهارساله ای به نام پرتو حقیقی که در مرکز توانبخشی ذهنی کودکان کار می کند، پس از مراجعه ی پدری جوان همراه با پسر چهارساله اش که به اوتیسم مبتلا است، درگیر شخصیت عجیب و پرخاشگر او می شود. کسری بهراد از نظر پرتو کتابی است قطور که به هیچ کدام از زبان های دنیا نوشته نشده، اما او قصد فهمیدنش را دارد. درگیر شدن با زندگی کسری با همه ی فراز و نشیب ها و مجهولاتش برای دخترک جذاب است تا جایی که او را به دوست داشتنی عجیب و غریب وامی دارد.