عیدی که بی صبرانه در انتظارش بودم خراب شده بود، تقصیر خودم بود، می خواستم دیو را به زانو دربیاورم، جنگ پشه با حبشه بود. یک نفر باید از خودش جربزه نشان می داد، یک نفر باید نشان می داد که از دیو نمی ترسد. بعد ها، خیلی بعد، فهمیدم دنیا پر از دیو های رنگارنگ است، دیو های بی آزار مثل آقای «پ» دیو های بدجنس، دیو های خوش پوش و خوش صورت، دیو های عاشق، دیو های شاعر، دیو های دروغگو. و من هرچقدر تلاش کنم، هر قدر ورزش کنم، درس بخوانم، شعر بگویم یا کارگردان سینما شوم، زورم به هیچ یک از آنها نخواهد رسید.
دیوهای خوشپوش، نام آخرین اثر از گلی ترقی است که بهار امسال روانهی بازار شد. مجموعهی داستان کوتاهی است شامل شش قصه. به جز داستان آخر، دنیای پنهان دنی.آ، داستانها کوتاه و مختصرند. خواندن هرداستان به قدر یک استراحت چند دقیقهای زمان میبرد. به قدر همراهی چای و شیرینی عصرانه. طعم وقت را عوض میکنند. کتاب خوشخوان است؛ طنازی و ظرافت همیشگی گلی ترقی را دارد. طنزش به اندازه است. نه زیاده از حد که از حد کار بکاهد نه آنقدر کم، که به چشم نیاید. در داستان ملاقات با شاعر و ببر مازندران به سراغ طنز موقعیت میرود
یک نفر باید از خودش جربزه نشان می داد، یک نفر باید نشان می داد که از دیو نمی ترسد. بعد ها، خیلی بعد، فهمیدم دنیا پر از دیو های رنگارنگ است، دیو های بی آزار مثل آقای «پ» دیو های بدجنس، دیو های خوش پوش و خوش صورت، دیو های عاشق، دیو های شاعر، دیو های دروغگو. و من هرچقدر تلاش کنم، هر قدر ورزش کنم، درس بخوانم، شعر بگویم یا کارگردان سینما شوم، زورم به هیچ یک از آنها نخواهد رسید. میخوام این کتاب رو بخرم و این جملات هم که نوشتم روی صفحه گودریدز این کتاب بود.
عیدی که بیصبرانه در انتظارش بودم، خراب شده بود. تقصیر خودم بود. میخواستم دیو را به زانو دربیاورم. جنگ پشه با حبشه بود. یک نفر باید از خودش جربزه نشان میداد. یک نفر باید نشان میداد که از دیو نمیترسد. بعدها، خیلی بعدها، فهمیدم دنیا پُر از دیوهای رنگارنگ است، دیوهای بیآزار مثل آقای «پ»، دیوهای بدجنس، دیوهای خوشپوشِ خوشصورت، دیوهای عاشق، دیوهای شاعر، دیوهای دروغگو. و من هرقدر تلاش کنم، هرقدر ورزش کنم، درس بخوانم، شعر بگویم یا کارگردان سینما شوم، زورم به هیچیک از آنها نخواهد رسید./
اولین کتابی بود که از گلی ترقی خوندم. حالا و با این کمردرد. منتظر ویزیت دکتر… ۲۶ مرداد چپ کردم و امروز شش شهریور۱۴۰۱ عه. خستنه و دردمند، اولین کتاب گلی ترقی رو خوندم. درست وقتی هیچی سر جاش نیست گلی ترقی قشنگ حرف میزنه. اما کتاباش از اوناییه که به خودت میای میبینی ۱۳۵ صفحه خوندی و مجموعا زیر دو سه جمله بیشتر خط نکشیدی.
دو تا از قصههاش خوب بود: میس دانر و پسرهای کلاس سنگی و دنیای پنهان دنی. آ
راجعبه اولی تو کتاب نوشتم: شیفتگی، لحظهایست. با شناخت، کمرنگ میشود. در یک لحظه شیفته میشوی و بعد حتا، لازمه ابقای آن حس جنجالی این است، که دیگر هرگز او را نبینی. و اگر نه، ککومکهای پوستش؛،روزنههای صورتش، قرمزی چشمهاش برایت واضحتر و شفافتر میشود. از چشمت میافتددوستش نخواهی داشت. عبور کن و خیال کن استثناییترین ادم دنیا را دیدهای. دنبالش نکرد. .. از بینش خواهی برد… بگذار زنده بماند… در آنی، در گذشته…
۶ شهریور ۱۴۰۱/ تبریز/ در انتظار دکتر و جواب گوته پن: کتاب هدیه نفیسه بود به مناسبت ۲۷مین سالروز نحس تولدم نحسترم
تنها کتابیه که از گلی ترقی خوندم. ایدههای بامزهای داره لحنش روونه ولی مشکلی که دارم باهاش اینه که انگار نویسنده از جایی به بعد از عمیق شدن رو ایده خودش ترسیده انگار خود نویسنده هم با داستانش فاصله داره میخواد سر و تهش رو هم بیاره و رهاش کنه. شبیه به تجربههای شونزده سالگی
عیدی که بی صبرانه در انتظارش بودم خراب شده بود، تقصیر خودم بود، میخواستم دیو را به زانو در بیاورم، جنگ پشه با حبشه بود. یک نفر باید از خودش جربزه نشان میداد، یک نفر باید نشان میداد که از دیو نمیترسد. بعدها، خیلی بعد، فهمیدم دنیا پر از دیوهای رنگارنگ است، دیوهای بی آزار مثل آقای «پ» دیوهای بدجنس، دیوهای خوش پوش و خوش صورت، دیوهای عاشق، دیوهای شاعر، دیوهای دروغگو. و من هرچقدر تلاش کنم، هر قدر ورزش کنم، درس بخوانم، شعر بگویم یا کارگردان سینما شوم، زورم به هیچ یک از آنها نخواهد رسید.
يك مرد وقتي مينويسد، به مرد بودن خودش فكر نميكند كه اين به علت غالب بودن تفكر مردسالارانه است؛ اما در آثار نويسندگان زن به اين صورت نيست و آنها ويژگي زن بودن خود را در آثارشان ميآورند كه كتابهاي گلي ترقي نيز از اين ويژگي برخوردار است. نوستالژيا در آثار ترقي بسيار وجود دارد؛ تمايل بازگشت نويسنده به گذشتهاي كه دلچسب بوده است. ترقي توانسته است مخاطب عام و خاص را به خود متوجه كند.
ديوهاى خوش پوش كتابى بود كه من را دوباره به گلى ترقى اميدوار كرد. درست است كه هنوز با روزهاى اوجش فاصله دارد اما در اين كتاب ترقى توانسته با گرد هم آوردن مجموعه داستانى يكدست و هدفمند مخاطب خاص و عام را مجذوب كند. به طرفداران گلى ترقى پيشنهادش ميكنم
داستان موردعلاقهی من از این مجموعه "زندگی دیگران" است، گرچه این داستان هم مانند سایر داستانهای مجموعه(به جز "ببر مازندران" ) فقط نگاهیاست گذرا و تا حدودی سطحی به برشی از زندگی راوی.۵ داستان از ۶ داستان این مجموعه از زاویه دید اول شخص نوشته شدهاند و به دلیل این نوع روایت ممکن است خواننده به صرافت این بیفتد که با نویسندهای سر و کار دارد که راوی داستانهایش موجودیست نه ریزبین و نکتهسنج بلکه سادهانگار. دلیل اینکه من این احساس را پیدا کردم این است که در انتهای اغلب داستانها مثل داستان "دیوهای خوشپوش" نویسنده درست در جایی که میتوانست پایان داستان را اعلام کند یک بند نتیجهگیری اضافه کرده و این مسئله درجای جای سایر داستانها مانند "ملاقات با شاعر" نیز دیده/میشود.کاش به خواننده اجازه دهیم تا اگر نتیجهای در پس داستان هست خود به آن دست یابد. البته شاید این کار نویسنده ناشی از باور ایشان است که هنرمند باید با اثر خود پند و پیامی را انتقال دهد اما میتوان روی هوش مخاطب هم برای دریافت پیام حساب کرد. مگر نه؟
«دیوهای خوشپوش» نه دنبال ترسوندنمونان، نه قصد دارن دنیا رو بهم بریزن. اونا وسط خیابونهای تمیز و آرام قدم میزنن، لبخند میزنن، و بوی عطر فرانسوی میدن. گلی ترقی قصهی آدمایی رو میگه که ظاهر شیکی دارن، ولی زیر اون کراواتها و لبخندهای اتوکشیده، یه چیزی داره زقزق میکنه. این کتاب پره از فضاهای وهمگونه و شخصیتهایی که نصفهنیمه زندهان؛ توی گذشته موندن یا بین خیال و واقعیت گم شدن. گلی ترقی خیلی خوب بلده هوا بسازه، یه فضای خاصی که انگار بوی نا میده، بوی خاطره. ولی همین قدرتش گاهی میزنه به بیتعادلی. شخصیتها بعضی وقتها اونقدر محو و سایهوار میشن که آدم نمیتونه باهاشون ارتباط بگیره. انگار نویسنده بیشتر غرق بازی با فرم و زبان شده تا روایت رو��ن یا شخصیتپردازیِ قوی. «دیوهای خوشپوش» از شش داستان کوتاه تشکیل شده. و برای کسی که دنبال قصهی سرراست یا گرهافکنی و گرهگشاییه، ممکنه سرد و دور از جون بیاد. ولی برای کسی که دنبال تصویر، حس، و اون تهطعمی از غربت و زمانپریشی میگرده، میتونه مثل یه خواب نیمروشن، دلنشین باشه.
این اولین کتابی بود که از گلی ترقی میخوندم و حسی که دارم، شبیه به یک مکالمهٔ دلچسب با دوستی عزیزه. به نظرم گلی ترقی روان مینویسه و اینکه داستان روان باشه و به سادگی و زیبایی جلو بره در نوشتن هنره و در خوندن لذت. من لذت بردم و دو داستان آخر رو مخصوصا بیشتر دوست داشتم، یکم ستاره دادن برام سخت شده و شاید بعدا پنج ستاره رو کامل به این کتاب دادم اما چیزی که فعلا میدونم اینه که حتما میخوام از خانم ترقی، بیشتر بخونم.
مجموعه داستان های خوبی بود، نویسنده با مهارت خاصی داستان ها را نوشته، نکته ای که باعث میشه داستان ها رو پشت سر هم بخونیم حال و هوای سال هایی است که در آن زیسته ایم و به دنبالش می گردیم، اما با همه خوبی های داستان، جمع بندی هایش را دوست نداشتم مخاطب را بر سر دو راهی گنگ قرار می دهد که درعین واضح بودن با حالتی موعظه گرانه به پایان می رساندش...