بدون تردید حفظ استقلال سیاسی و فرهنگی ایران در برابر تازیان و اتراک و تاتار طی ۱۴۰۰ سال گذشته کاری سهل نبوده است، بلکه صدها پیامبر و پیشوا و قافلهسالار فرهنگی و سیاسی و نظامی به همراه میلیونها ایرانی در این راه کوشیده و جان باختهاند تا این مرز و بوم پربلا و مصیبتزده، که یکی از مهدهای فرهنگ و تمدن درخشان بشری است، هنوز بر جای و دارای فرهنگ و زبان غنی و لطیف خود است. اما بیواهمه میتوان گفت که سهم فردوسی در این میان بیش از همه است. پس شایسته است که بهشکرانهی پشت سر گذاشتن هزار سال پرماجرا و حادثهخیز، و هم سپاس و شادی فرارسیدن هزارمین سال عمر معنوی شاعر بزرگ حماسهسرایمان، هزار شمع پرفروغ ستایش و مهر بیفروزیم، و در دنیایی که میرود تا مرزهای سیاسیاش را به مرزهای فرهنگی و زبانی بدل کند روان شاعر شاعران ملی خود را مخاطب قرار دهیم و بگوییم که هرچند «ما را به سختجانی خود این گمان نبود»، اما هنوز در همان ایران محبوب تو هستیم و به همان زبان فارسی دری سخن میگوییم که تو کاخ نظم بلندش را پی افکندی.
سیدی با کنار هم قرار دادن روایت های مختلف در متون قدیمی و تطبیق دادن آن ها با هم سعی می کند دوره و زمانه و زندگی فردوسی را شفاف کند و در این کار بسیار دقیق است و مسلط و به هیچ کوچکترین اشاره ای بی اعتنا نیست. مثلا سعی می کند بفهمد آن "خواجه بزرگ" که نظامی عروضی در روایتش درباره فردوسی می گوید کیست. از طرفی خواجه بزرگ را همیشه در متون به احمد بن حسن میمندی می گفته اند، از طرف دیگر در سفر هند که سال 416 ه.ق. است میمندی معزول بوده و همراه محمود نرفته است و حسنک میکال هم در این سفر همراه سلطان نبوده است. پس آن خواجه بزرگ کیست که فردوسی را بیاد محمود می آورد. به یقین نمیتوان گفت. و از سویی دیگر کار سیدی فقط مقایسه اطلاعات نیست بلکه سعی می کند همه این ها را در زمینه تاریخی مورد بحث قرار دهد و همیشه ترازوی قدرت آن زمانه را مد نظر دارد. او می داند که وقتی وزیری مثل میمندی زبان مکتوبات درباری را از فارسی به عربی برمی گرداند نسبتش با فردوسی چگونه می تواند باشد و البته حواسش هست که میمندی وزیر کدام دوران از سلطنت محمود است. او برای مقایسه وزیر "فضل بن احمد اسفراینی" و وزیر بعد از او "احمد بن حسن میمندی" حتی به مقایسه شخصیت و سلوک پسران این دو دست می زند و می داند که پسران این دو کی و کجا و در کدام دستگاه و زمانه ای چه می کرده اند. تسلط او به تاریخ و جغرافیای آن دوران بی همتاست. با این ها همه کتاب ایشان کتابی ست بس ارزشمند.
فوقالعاده کتاب خوشخوان و جذابی بود و علی رغم مباحث تاریخیای که به آن پرداخته بود خیلی متن خشکی نبود. از بین پنج گفتاری که داخل کتاب بود گفتار سوم دربارهی رابطهی سلطان محمود غزنوی و فردوسی خیلی برای من جذاب و مفید بود. مولف کتاب مذکور سعی کرده تا حد امکان به شواهد درون متنی شاهنامه وفادار باشد و بیشتر از کتب تاریخی برای بازگویی رابطهی سلطان و شاعر استفاده کرده تا روایات افسانهای و غلوآمیز که نظیرشان در متونی مانند چهار مقاله به چشم میخورد. بررسی رابطهی سلطان و شاعر و دیدار این دو به صورت دقیق و تاریخی بررسی شده و حاوی اطلاعات بسیار مفیدی دربارهی سلطان محمود غزنوی و وقایع تاریخی و جنگهای غزنویان تا سال ۴۰۰ است. همچنین گفتار پنجم تحت عنوان "گرگ پیر (میمندی)" نیز برای من خیلی مفید واقع شد.