What do you think?


هاملت در نمنم باران
Ratings & Reviews
Friends & Following
Create a free account to discover what your friends think of this book!
Community Reviews
Displaying 1 - 30 of 38 reviews
December 16, 2021
واقعا درجه یک.
برخلاف عمدهی مخاطبان ادبیات که میگویند با داستان کوتاه ارتباط برقرار نمیکنند، من یکی به شدت از خواندن داستان کوتاه لذت میبرم و معتقدم در بین انواع فرم ادبی اگر ایرانیها بخواهند جایگاهی جهانی ثبت کنند باید با داستان کوتاه شروع کنند چون استعداد و پیشینهاش را دارند. نویسنده واقعا بلد بود یک ماجرا تبدیل به «داستان» کند. کاری که عمدهی نویسندگان ما از پسش برنمیایند. واقعا داستانگو بود و موجز و خواندنی و استخواندار. نثر نویسنده به شما اجازه نمیداد حتی از یکی دو خط داستان سرسری بگذرید چون به گونهای نوشته شده بود که اگر یک خط از داستان را هم کم کنید به داستان آسیب برسد. آقای عبداللهی به حد و حدود خود خوب واقف بود. بنظرم اگر رمان مینوشت آزار دهنده از کار درمیآمد ولی کارش در داستان کوتاه بسیار عالی بود. چه خوب که رمان ننوشت. متاسفانه اصغر عبداللهی را بسیار دیر شناختم، تنها چند ماه پیش از مرگش. دو مجموعه داستان دیگر هم دارد که نایاباند. به وقتش آنها را هم خواهم خواند.
آذر هزار و چهارصد
برخلاف عمدهی مخاطبان ادبیات که میگویند با داستان کوتاه ارتباط برقرار نمیکنند، من یکی به شدت از خواندن داستان کوتاه لذت میبرم و معتقدم در بین انواع فرم ادبی اگر ایرانیها بخواهند جایگاهی جهانی ثبت کنند باید با داستان کوتاه شروع کنند چون استعداد و پیشینهاش را دارند. نویسنده واقعا بلد بود یک ماجرا تبدیل به «داستان» کند. کاری که عمدهی نویسندگان ما از پسش برنمیایند. واقعا داستانگو بود و موجز و خواندنی و استخواندار. نثر نویسنده به شما اجازه نمیداد حتی از یکی دو خط داستان سرسری بگذرید چون به گونهای نوشته شده بود که اگر یک خط از داستان را هم کم کنید به داستان آسیب برسد. آقای عبداللهی به حد و حدود خود خوب واقف بود. بنظرم اگر رمان مینوشت آزار دهنده از کار درمیآمد ولی کارش در داستان کوتاه بسیار عالی بود. چه خوب که رمان ننوشت. متاسفانه اصغر عبداللهی را بسیار دیر شناختم، تنها چند ماه پیش از مرگش. دو مجموعه داستان دیگر هم دارد که نایاباند. به وقتش آنها را هم خواهم خواند.
آذر هزار و چهارصد
February 26, 2022
Do you think love is a form of idolatry?
یا
بنظر شما عشق یجور بت پرستیه؟
یا
بنظر شما عشق یجور بت پرستیه؟
June 4, 2021
اصغر عبداللهی جزو کوتاه نویس های مورد علاقۀ من بوده همیشه، و خب این مجموعه به نظرم از دو مجموعۀ دیگه ای که ازش خونده بودم هم بهتر بود. چهار داستان یه کمی بلند که وجه مشترک همه شون اینه که دربارۀ تئاتر هستن و هرکدوم حول محور یکی از نمایشنامه های معروف جهان شکل گرفته ن، و اگه نه مستقیم، دست کم غیر مستقیم بازتابی از اون نمایشنامه هستن و میشه رگه هایی ازش رو در داستان پیدا کرد.
نقاط قوت:
1. شخصیت ها ملموس و باور پذیر هستن؛ مؤثر و کوتاه توصیف شده ن، به طوری که به سرعت پس از ورود به داستان در ذهن شکل میگیرن و موندگار میشن.
2. فضا و زمان داستانها متفاوت و کم/بی سابقه س در داستان امروز فارسی، و قدرت حیرت انگیز نویسنده در فضاسازی، باعث شده جهانی رو که چیزی ازش ندیدیم و نمیدونیم، بتونیم با تمام جزئیات پیش چشم ببینیم: از لاله زار سالهای 1320 گرفته تا جنوبِ شرکت نفت، تا نخلستان های شهرهای جنوب، تا قهوه خانه های تهران.
3. زبان داستان ها شاعرانگی و ایجاز و خصلت داستانی رو با هم داره؛ یعنی هم از خواندن کلمات و دقتی که در کنار هم چیده شدن شون استفاده شده لذت میبری، هم داستان رو میفهمی و به پیش میری.
4. دیالوگ ها مؤثر و باورپذیر و طبیعی هستن، و اصولاً یکی از نکاتی که کمک کرده به فضاسازی و شکل دادن به شخصیت ها همین دیالوگ های قوی هستن.
5. داستان ها قصه گو هستن؛ و قصه ها تازه هستن؛ و شروع و پایان منطقی دارن؛ فُرم اگرچه حضور داره، محتوا رو قربانی نکرده.
6. مهمترین ویژگی داستانها برای من لذت بخش بودن خواندن شون بود؛ یعنی واقعاً از خواندن سطرها لذت میبردم (اتفاقی که این روزها کمتر هنگام خوندن کتابها، مخصوصاً ایرانی ها، برام می افته و بیشتر از سر تکلیف اینکه کتاب رو نصفه تموم نکنم به پایان میبرم) و به خودم میگفتم یه جهانی با این همه جزئیات، با این همه دقت و ظرافت، با این همه شاعرانگی، چه حیف که در قالب داستان کوتاه محدود شده، و مثلاً اگه میشد یه فضایی مثل داستان چهارم رو در قالب یه رمان پونصد صفحه ای خوند، یا تهران «هاملت در نم نم باران» رو در قالب یه رمان طولانی ذره ذره چشید، چقدر حال میداد.
نقاط ضعف:
نداره
نقاط قوت:
1. شخصیت ها ملموس و باور پذیر هستن؛ مؤثر و کوتاه توصیف شده ن، به طوری که به سرعت پس از ورود به داستان در ذهن شکل میگیرن و موندگار میشن.
2. فضا و زمان داستانها متفاوت و کم/بی سابقه س در داستان امروز فارسی، و قدرت حیرت انگیز نویسنده در فضاسازی، باعث شده جهانی رو که چیزی ازش ندیدیم و نمیدونیم، بتونیم با تمام جزئیات پیش چشم ببینیم: از لاله زار سالهای 1320 گرفته تا جنوبِ شرکت نفت، تا نخلستان های شهرهای جنوب، تا قهوه خانه های تهران.
3. زبان داستان ها شاعرانگی و ایجاز و خصلت داستانی رو با هم داره؛ یعنی هم از خواندن کلمات و دقتی که در کنار هم چیده شدن شون استفاده شده لذت میبری، هم داستان رو میفهمی و به پیش میری.
4. دیالوگ ها مؤثر و باورپذیر و طبیعی هستن، و اصولاً یکی از نکاتی که کمک کرده به فضاسازی و شکل دادن به شخصیت ها همین دیالوگ های قوی هستن.
5. داستان ها قصه گو هستن؛ و قصه ها تازه هستن؛ و شروع و پایان منطقی دارن؛ فُرم اگرچه حضور داره، محتوا رو قربانی نکرده.
6. مهمترین ویژگی داستانها برای من لذت بخش بودن خواندن شون بود؛ یعنی واقعاً از خواندن سطرها لذت میبردم (اتفاقی که این روزها کمتر هنگام خوندن کتابها، مخصوصاً ایرانی ها، برام می افته و بیشتر از سر تکلیف اینکه کتاب رو نصفه تموم نکنم به پایان میبرم) و به خودم میگفتم یه جهانی با این همه جزئیات، با این همه دقت و ظرافت، با این همه شاعرانگی، چه حیف که در قالب داستان کوتاه محدود شده، و مثلاً اگه میشد یه فضایی مثل داستان چهارم رو در قالب یه رمان پونصد صفحه ای خوند، یا تهران «هاملت در نم نم باران» رو در قالب یه رمان طولانی ذره ذره چشید، چقدر حال میداد.
نقاط ضعف:
نداره
November 30, 2020
انگار این مجموعه ادای دین نویسنده بوده به تئاتر و صحنه و اشارهای به اینکه زندگی بدون هنر نمیتواند جذابیت داشته باشد. شخصیتها بیشتر از آنکه خودشان باشند، مایلاند در نقشی فرو بروند و در آن نقش، حرفهایشان را که شاید مدتها توی دلشان مانده را بزنند؛ به شیوهای هنرمندانه. شاید فضاسازی قوی و متفاوت داستانها هم پاسخی به اهمیت صحنه است در تئاتر. پرداختن به جزئیات، تمرکز بر رفتارها و توصیف موبهمو از هر آنچه در حال رخ دادن است. جنوب، باران و مه هم مثل لوازم صحنه بر خیالی بودن همهچیز افزودهاند.
July 2, 2026
به عنوان کسی که تئاتر نرفته تا حالا (به شرطی حاضرم برم که بتونم با خودم گوجه و تخم مرغ ببرم تا اگه از اجرا خوشم نیومد پرت کنم سمت صحنه :)) به نظرم فضاسازی جالبی داشت و یه پله حداقل از داستان کوتاهایی که اخیرا خوندم بالاتر بود
ولی بازم با اون تصویری که از یک داستان کوتاه خوب در ذهنم هست فاصله داره
داستان کوتاه برای من با هدایت، چوبک و ساعدی تعریف شده
در مجموع اما این کتاب نمره قابل قبولی میگیره
به خصوص داستان اول که زیبا بود واقعا
ولی بازم با اون تصویری که از یک داستان کوتاه خوب در ذهنم هست فاصله داره
داستان کوتاه برای من با هدایت، چوبک و ساعدی تعریف شده
در مجموع اما این کتاب نمره قابل قبولی میگیره
به خصوص داستان اول که زیبا بود واقعا
September 17, 2020
از متن کتاب
«...درام از طریق طرح حقایق قصد دارد موجب پالایش روح و روان بشر گشته و او را در این دنیای پر خوف و هول، همدم و مونس گردد.»
.
چهارتا داستان اصغر عبداللهی با آدمهایی سرگشته و گره خورده با چهار پیس(نمایشنامه) معروف . این داستانها در سالهای ۱۳۲۰ خورشیدی اتفاق میافتند.
قصه اول با هملت
قصه دوم با یکی از نمایشنامههای چخوف(؟)
قصه سوم با هِدا گابلر
و قصه چهارم با اتللو
.
فقط اینکه داستانها یجوری بود که من مجبور بودم باز دوباره بخونم. اما حال و هواشون و فضاسازی رو دوست داشتم.
ینی در واقع فضاسازی یه جورایی بر قصهگویب میچربید. هرچند که اینجور قصه ها سلیقه من نیستند اما اگه بگم خوشم نیومد دروغ گفتم.
«...درام از طریق طرح حقایق قصد دارد موجب پالایش روح و روان بشر گشته و او را در این دنیای پر خوف و هول، همدم و مونس گردد.»
.
چهارتا داستان اصغر عبداللهی با آدمهایی سرگشته و گره خورده با چهار پیس(نمایشنامه) معروف . این داستانها در سالهای ۱۳۲۰ خورشیدی اتفاق میافتند.
قصه اول با هملت
قصه دوم با یکی از نمایشنامههای چخوف(؟)
قصه سوم با هِدا گابلر
و قصه چهارم با اتللو
.
فقط اینکه داستانها یجوری بود که من مجبور بودم باز دوباره بخونم. اما حال و هواشون و فضاسازی رو دوست داشتم.
ینی در واقع فضاسازی یه جورایی بر قصهگویب میچربید. هرچند که اینجور قصه ها سلیقه من نیستند اما اگه بگم خوشم نیومد دروغ گفتم.
December 19, 2020
کتاب خیلی خوبی بود داستانهای کوتاه در دوره ای در تاریخ که حضور ارامنه در اونها بود و تمامی داستانها با لطافت خاص و بی نظیری گفته میشد و که گاه داستان در زمان حرکت میکرد و آدم لذت میبرد از این همه لطافت
دوست دارم کارهای بیشتری از اصغر عبدالهی بخونم
دوست دارم کارهای بیشتری از اصغر عبدالهی بخونم
February 21, 2021
احتمالا داستان کوتاه نوشتن کار آسانی نیست.بهتر است بگویم داستان کوتاه خوب نوشتن. براساس استدلال استقرایی این حرف را میزنم. این مجموعه داستانهای کوتاه در همان ۲۰ صفحه دنیای یک داستان کامل را پیش روی خوانندهاش میگذارد. بیآنکه هول هولکی بخواهد قصهاش را روایت و تمام کند. بیآنکه روایت خوب را فدای نثر خوب کند یا برعکس. روح نویسندهاش در آرامش
March 14, 2021
از هیچ همه چیز ساختن. اصغر عبداللهی در این کتاب دستدنیافتنی است.
February 24, 2021
خیلی خوب بود. داستانها دربارهی شخصیتهای معمولی بود که پیوند میخوردن به تئاتر و از روزمرگی خارج میشدن. فضای دههی بیست، مدل نوشتار قدیمی، جزییات ریز روزمره، تم جنوبی، شخصیت پردازی های حساب شده و قصه گویی خوبش خیلی قشنگش کرده بود.
روح نویسنده شاد و یادش گرامی.
روح نویسنده شاد و یادش گرامی.
April 25, 2021
سایه اصغر عبدالهی زود از سر ادبیات رفت. چه حیف از این قبم درخشان داستان آبیهای غمناک بارون بی نظیر بود و مجموعه درخشان. از بهترین مجموعههای داستان کوتاه با دایره واژگان منحصر به فرد، فضای فوقالعاده و اسم داستانها... که هر چقدر بیشتر بخوانی از سلیقه آقای عبدالهی بیشتر حظ میبری
November 19, 2025
کتابی کمتر از ۱۰۰ صفحه با چهار داستان که در همه داستانها عنصر تئاتر مشترک است. شیوه نگارش داستانها، طعم و بوی مخصوص عبداللهی را دارد که البته با ذائقه من هم جور است. برای اینکه یکپارچکی داستانها به هم نخورد، هر داستان را در یک جلسه بخوانید
January 16, 2025
ریویو هم بهزودی مینویسم.
February 13, 2022
روایت هر چهار داستان کوتاهی که در این مجموعه آمده، در حالوهوای نمایش و اجرای نمایش میگذرد و این را از روی نام داستانها نیز تا اندازهای میتوان دریافت: «هاملت در نمنم باران»، «آبیهای غمناک بارُن»، «پیراهن گمشدهی هِدا گابلر»، «اینجا است آن که اتللو بود». هر داستان، ماجرای اجرای نمایشی است معروف در فضای جنوبِ ایرانِ پیش از انقلاب. روایت غیرخطی و پرتعلیق و فضاسازی و شخصیتپردازیِ هوشمندانه از خصیصههای مثبتِ تقریباً همهی داستانها است. بااینحال، بیشترِ داستانها چندان درونمایهی جالب و نظرگیری ندارد و میتوان گفت صرفنظر از شگردهایی که در آنها به کار رفته، معمولی است.
اما از این میان، داستان «پیراهن گمشدهی هِدا گابلر» با روایت پرکششی که دارد، از همه بیشتر به دل مینشیند. داستان از سه بخش تشکیل شده و هر بخش راویِ جداگانهای دارد که از زاویهی دیدِ خود، ماجرای یکسانی را نقل میکند. درواقع، هر بار با تغییر راوی، از چیزهای تازهای از داستان پرده برداشته میشود و مخاطب به وجد میآید. اما سوای نحوهی روایتگری، لطف داستان به مایههای رقیقی است که از ماجرایی عاشقانه در فضای فقرزدهی جنوب ایران در آن بازتاب یافته است. داستان بیاینکه در دام آبوتابهای عاشقانهنویسی بیفتد، عاشقانه است؛ منتها با هنرمندیِ تمام، بخش زیادی از این ماجرا سربسته مانده و به خیالپردازیِ مخاطب وانهاده شده است.
اما از این میان، داستان «پیراهن گمشدهی هِدا گابلر» با روایت پرکششی که دارد، از همه بیشتر به دل مینشیند. داستان از سه بخش تشکیل شده و هر بخش راویِ جداگانهای دارد که از زاویهی دیدِ خود، ماجرای یکسانی را نقل میکند. درواقع، هر بار با تغییر راوی، از چیزهای تازهای از داستان پرده برداشته میشود و مخاطب به وجد میآید. اما سوای نحوهی روایتگری، لطف داستان به مایههای رقیقی است که از ماجرایی عاشقانه در فضای فقرزدهی جنوب ایران در آن بازتاب یافته است. داستان بیاینکه در دام آبوتابهای عاشقانهنویسی بیفتد، عاشقانه است؛ منتها با هنرمندیِ تمام، بخش زیادی از این ماجرا سربسته مانده و به خیالپردازیِ مخاطب وانهاده شده است.
August 17, 2020
از خارجی بدم نمی آد، از کسی بدم می آد که مفت نفت مایع می بره هیچی ام نمی ده، پزم به ما می ده...
January 23, 2022
درجه یک👌🏻👌🏻
مخصوصا داستان هاملت
مخصوصا داستان هاملت
March 3, 2022
شکوه داستان کوتاه
May 22, 2023
مجموعه داستانی که بر زمینه تئاتر و نمایشنامه بنا شده است و سعی میکند با پیوند بین نمایشنامه و داستان مقصود خود را بیان کند. داستانها و روایتها ناتمام و بیسرانجام میمانند. به نظر میرسد نویسنده سعی در روایت روابط و فضا و اتمسفر دارد.
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۲
August 7, 2022
قصه های آدمایی که به نحوی زندگیشون به تئاتر گره خورده و درست وقتی که امید به موفقیت یا دیده شدن دارن، یه واقعه سیاسی و اجتماعی ورق رو برمیگردونه. داستان دوم این کتاب شاهکار بود به نظرم.👌
قبلا از اصغر عبداللهی توی مجله سان خونده بودم و این کتاب مدتها توی لیست خوندنم بود که امروز محقق شد. فقط میتونم بگم ای کاش سایه این نویسنده انقدر زود از سر ادبیات کم نمیشد. حیف و صد حیف.
🍃
قبلا از اصغر عبداللهی توی مجله سان خونده بودم و این کتاب مدتها توی لیست خوندنم بود که امروز محقق شد. فقط میتونم بگم ای کاش سایه این نویسنده انقدر زود از سر ادبیات کم نمیشد. حیف و صد حیف.
🍃
March 23, 2021
هنر اصغر عبداللهی این بوده که میداند من نمیبینم و میخوانم اما کاری کرده که تمامی لحظهای از برابر چشمانم با قدرت گذر کنند و با جزئیات تمام آنها را درک کنم.
July 29, 2021
این کتاب خوبیش اینه که با تاریخ همراهه.و البته هنر نویسنده اس که تاریخ تو ذوق نمیزنه و متن رو خیلی سنگین نکرده.
July 2, 2022
چهار داستان این مجموعه خوشخوان در مورد نمایش است و نوسنده با زیرکی ما را تا آخر داستانها با خود می برد. حال و هوای جنوب و دهه ۳۰ در ایران در تمام چهار داستان وجود دارد.
January 11, 2023
دیالوگها مزخرف
فضاسازی مصنوعی
شخصیت پردازی مسخره
افسوس و هزار افسوس
چقدر ما باید این چرندیات تهوع اور کلیشه شده رو بخونیم؟ تا آخر دنیا؟ بس نیست واقعا؟
هیچ تعلیقی ر کار نیست. هیچ برجستگی خاصی ندارد. گره افکنی جذاب، حتی یک مورد، ندارد!
نویسنده انگار کلا داستان رو نمی شناسد!
فضاسازی مصنوعی
شخصیت پردازی مسخره
افسوس و هزار افسوس
چقدر ما باید این چرندیات تهوع اور کلیشه شده رو بخونیم؟ تا آخر دنیا؟ بس نیست واقعا؟
هیچ تعلیقی ر کار نیست. هیچ برجستگی خاصی ندارد. گره افکنی جذاب، حتی یک مورد، ندارد!
نویسنده انگار کلا داستان رو نمی شناسد!
April 19, 2021
خیلی خیلی خوب بودند. اصلا تکان دهنده. مخصوصا داستان دوم "آبیهای غمناک بارن". یادم اومد داستان اولش رو جایی خونده بودم امایادم نیومد کجا.
June 17, 2021
شامل ۴ داستان کوتاه که هرکدام حال و هوای دنیای تئاتر رو دارن. داستان به زبان گویا و شیوا بیان شده و خوندنش لذت بخش هست اما در آخر داستان خواننده با یک پایان کاملا معمولی مواجه میشود
January 4, 2026
کتاب از لحاظ پسزمینه تاریخی داستانها و ترسیم فضای قدیم جذابیت داره. ولی داستانها به نظرم خیلی کوتاه هستن و ناگهانی رها میشن. از طرفی نمایشنامههایی هم که برای هر داستان انتخاب شده ارتباط کمرنگی با خود داستانها داره یا لااقل کوتاهی داستانها امکان رابطهای جز بعضی شباهتهای سطحی نمیده.
November 9, 2021
یادش مانا
چقدر دو داستان آخر زیبا بودند 👌🏻☘️
چقدر دو داستان آخر زیبا بودند 👌🏻☘️
February 20, 2026
کتابی کمحجم اما خواندنی است که از چهار داستان مستقل تشکیل شده است. داستان نخست، همنام کتاب است و عنوان مجموعه نیز از همان گرفته شده است.
دو داستان این مجموعه در تهرانِ سال ۱۳۲۰ روایت میشوند؛ سالی که با حملهی متفقین به ایران گره خورده و یکی از مقاطع بحرانی تاریخ معاصر ماست. دو داستان دیگر در آبادانِ همان دههی بیست میگذرند؛ شهری که در آن سالها عملاً زیر سیطرهی انگلیسیها قرار داشت و چهرهای مدرنتر و متفاوتتر از بسیاری از شهرهای ایران داشت.
در هر چهار داستان، با شخصیتهایی روبهرو هستیم که شیفتهی تئاترند و در تلاشاند جایگاه خود را در این عرصه پیدا کنند. در شرایطی که جامعه درگیر بحران، ناامنی و تحولات سیاسی است، این آدمها همچنان به فرهنگ، نمایش و تئاتر فکر میکنند. به نظر میرسد یکی از دغدغههای اصلی نویسنده نیز همین باشد: اینکه فرهنگ، حتی در سختترین شرایط، نباید به حاشیه رانده شود یا فراموش گردد. واقعیتی که بارها تجربه کردهایم؛ از بحرانهای کوچک اجتماعی و اقتصادی گرفته تا رخدادهای بزرگتری چون جنگ، معمولاً نخستین حوزهای که آسیب میبیند فرهنگ است.
عبداللهی در این مجموعه، تصویری از مواجههی جامعهی ایرانی با تئاتر ارائه میدهد؛ چه در تهرانِ پایتخت و چه در آبادانِ نسبتاً مدرن آن سالها. گویی نشان میدهد که تئاتر هنوز برای بسیاری از ایرانیان پدیدهای ناآشناست و افرادی تلاش میکنند این هنر را معرفی و تثبیت کنند. برخی شخصیتها، بهویژه در دو داستان نخست، حالوهوایی آرمانگرایانه دارند. حتی در داستان دوم با عنوان «آبیهای غمناک بارُن»، میتوان رگههایی دید که یادآور چهرههای واقعی تاریخیاند؛ شخصاً هنگام خواندن آن، شخصیت اصلی برایم شباهتی به شاهن سرکیسیان داشت.
در میان چهار داستان، برای من «آبیهای غمناک بارُن» جذابتر و قویتر از بقیه بود؛ داستانی تأثیرگذار با فضایی ملموس و پرداختی دقیقتر.
این کتاب در مجموع ۹۸ صفحه است و بسیار خوشخوان و روان نوشته شده؛ بهراحتی و با سرعت میتوان آن را خواند. «هاملت در نمنم باران» از آن مجموعههایی است که خواندنش خالی از لطف نیست، بهویژه برای علاقهمندان تاریخ اجتماعی ایران و تئاتر. تصویری که از ایران ۱۳۲۰ ــ در تهران و آبادان ــ ارائه میدهد، جذاب و تأملبرانگیز است.
در یک جمله: مجموعهای کوتاه، خواندنی و قابلتوصیه.
دو داستان این مجموعه در تهرانِ سال ۱۳۲۰ روایت میشوند؛ سالی که با حملهی متفقین به ایران گره خورده و یکی از مقاطع بحرانی تاریخ معاصر ماست. دو داستان دیگر در آبادانِ همان دههی بیست میگذرند؛ شهری که در آن سالها عملاً زیر سیطرهی انگلیسیها قرار داشت و چهرهای مدرنتر و متفاوتتر از بسیاری از شهرهای ایران داشت.
در هر چهار داستان، با شخصیتهایی روبهرو هستیم که شیفتهی تئاترند و در تلاشاند جایگاه خود را در این عرصه پیدا کنند. در شرایطی که جامعه درگیر بحران، ناامنی و تحولات سیاسی است، این آدمها همچنان به فرهنگ، نمایش و تئاتر فکر میکنند. به نظر میرسد یکی از دغدغههای اصلی نویسنده نیز همین باشد: اینکه فرهنگ، حتی در سختترین شرایط، نباید به حاشیه رانده شود یا فراموش گردد. واقعیتی که بارها تجربه کردهایم؛ از بحرانهای کوچک اجتماعی و اقتصادی گرفته تا رخدادهای بزرگتری چون جنگ، معمولاً نخستین حوزهای که آسیب میبیند فرهنگ است.
عبداللهی در این مجموعه، تصویری از مواجههی جامعهی ایرانی با تئاتر ارائه میدهد؛ چه در تهرانِ پایتخت و چه در آبادانِ نسبتاً مدرن آن سالها. گویی نشان میدهد که تئاتر هنوز برای بسیاری از ایرانیان پدیدهای ناآشناست و افرادی تلاش میکنند این هنر را معرفی و تثبیت کنند. برخی شخصیتها، بهویژه در دو داستان نخست، حالوهوایی آرمانگرایانه دارند. حتی در داستان دوم با عنوان «آبیهای غمناک بارُن»، میتوان رگههایی دید که یادآور چهرههای واقعی تاریخیاند؛ شخصاً هنگام خواندن آن، شخصیت اصلی برایم شباهتی به شاهن سرکیسیان داشت.
در میان چهار داستان، برای من «آبیهای غمناک بارُن» جذابتر و قویتر از بقیه بود؛ داستانی تأثیرگذار با فضایی ملموس و پرداختی دقیقتر.
این کتاب در مجموع ۹۸ صفحه است و بسیار خوشخوان و روان نوشته شده؛ بهراحتی و با سرعت میتوان آن را خواند. «هاملت در نمنم باران» از آن مجموعههایی است که خواندنش خالی از لطف نیست، بهویژه برای علاقهمندان تاریخ اجتماعی ایران و تئاتر. تصویری که از ایران ۱۳۲۰ ــ در تهران و آبادان ــ ارائه میدهد، جذاب و تأملبرانگیز است.
در یک جمله: مجموعهای کوتاه، خواندنی و قابلتوصیه.
September 13, 2022
کتاب شامل چهار داستان است که از سال ۱۳۲۰ روایت میکند. هر کدام از این داستانها به پیِس یا همان نمایشنامهی معروفی مربوط میشود. در واقع هر داستان حول اجرای یکی از این پیِسها میگذرد؛ اتفاقاتی که در حین اجراها پیش میآید، نحوه پیدا کردن هر کدام از شخصیتهایی که نقشی را بر عهده بگیرند، کسانی که کار طراحی صحنه را بر عهده دارند و همینطور کسی که همه اینها روایت میکند و بعضا نقش کوچکی در اجراها دارد. داستانها از آدمهایی بعضا معمولیای میگویند که میخواهند توی نقشی دیگر فرو بروند، طوری که خودشان نباشند؛ کسانی که شخصیت محبوبشان در پیس را آنقدر تماشا کردهاند و خواندهاند که بیشتر از خودشان آنها را بلد هستند. آدمهایی که میشود گفت عشق صحنه دارند. شاید مثل همان کاری که نویسنده توی این کتابش میکند؛ نشان دادن عشقش به صحنه و تئاتر. فضاسازیهایی که توی داستانها به طور کامل بهشان پرداخته شده است، مثل باران و مهی که فضایی رازآلود به کل داستان میبخشد. شروعهای کامل و توصیفاتی که به کار برده میشوند و طوری که گذر زمان توی داستانها نشان داده میشود، چیزهایی بودند که به نظرم داستانها را جذاب میکردند.
August 25, 2023
.
مجموعه داستانی که تازه دارم میخوانم، هاملت در نم نم باران نام دارد. هاملت و نه هملت، چون اسمها و داستانها، دقیقا از دل مفهومی آمدهاند که کاملا تئاتری است، دراماتیزه شده. اصغر عبداللهی توی هر داستان رفته سراغ یک بینامتنیت تئاتری، اما این بینامتنیت را از مفاهیم کلی، تقلیل داده به اشیاء، جزئیات و خرده ریزهای دراماتیکی که غالبا آدمهای دهههای دور با آنها درگیر میشوند. او صحنه را به متن فرا میخواند و بازیگران را به شخصیتهای داستانی. توی هر داستان، با یک پلات کاملا جزئی، کاملاً شخصی و تقریبا غمانگیز از درک نشدن، تنهایی و ترسهای آدمهایی آشنا میشویم، که دارند زندگی شان را میکنند و پای اجرا به متن زندگیشان رسیده، یا مولف آنها رسانده. البته گاهی داستانها را نمیفهمم، صادقانه که بگویم، خلق کلمات و احساسات انقدر در برم میگیرند که خط و سیر داستان را گم میکنم؛ اما باز وقتی میبندمش لبخند راضی و آسودهای میزنم که به. بالاخره یک داستان ایرانی، هر چند تنیده در درام که مفهومی است یونانی و هرچند با آدمهایی که هر کدام فرانسوی و روسی و ارمنی و جنوبیاند. اما این تعدد، هیچگاه ما را به سرگیجه نمیرساند. بلک لذت فهم یک سرگشتی درک شده را میدهد، که بیاییم و شروع کنیم با شوق بنویسیم:« دارم یک مجموعه داستان تازه میخوانم با اسم هاملت در نم نم باران، بله هاملت نه هملت، چون....»
مجموعه داستانی که تازه دارم میخوانم، هاملت در نم نم باران نام دارد. هاملت و نه هملت، چون اسمها و داستانها، دقیقا از دل مفهومی آمدهاند که کاملا تئاتری است، دراماتیزه شده. اصغر عبداللهی توی هر داستان رفته سراغ یک بینامتنیت تئاتری، اما این بینامتنیت را از مفاهیم کلی، تقلیل داده به اشیاء، جزئیات و خرده ریزهای دراماتیکی که غالبا آدمهای دهههای دور با آنها درگیر میشوند. او صحنه را به متن فرا میخواند و بازیگران را به شخصیتهای داستانی. توی هر داستان، با یک پلات کاملا جزئی، کاملاً شخصی و تقریبا غمانگیز از درک نشدن، تنهایی و ترسهای آدمهایی آشنا میشویم، که دارند زندگی شان را میکنند و پای اجرا به متن زندگیشان رسیده، یا مولف آنها رسانده. البته گاهی داستانها را نمیفهمم، صادقانه که بگویم، خلق کلمات و احساسات انقدر در برم میگیرند که خط و سیر داستان را گم میکنم؛ اما باز وقتی میبندمش لبخند راضی و آسودهای میزنم که به. بالاخره یک داستان ایرانی، هر چند تنیده در درام که مفهومی است یونانی و هرچند با آدمهایی که هر کدام فرانسوی و روسی و ارمنی و جنوبیاند. اما این تعدد، هیچگاه ما را به سرگیجه نمیرساند. بلک لذت فهم یک سرگشتی درک شده را میدهد، که بیاییم و شروع کنیم با شوق بنویسیم:« دارم یک مجموعه داستان تازه میخوانم با اسم هاملت در نم نم باران، بله هاملت نه هملت، چون....»
Displaying 1 - 30 of 38 reviews






























