نویسنده در این کتاب تلاش کرده تا در گفتوگو با افراد مختلف که به نوعی در این ماجرا حضور داشتهاند، نمایی کلی از این ماجرا ارائه دهد. او تلاش کرده تا به تمام جزئیات این موضوع بپردازد و برای پرسشهای بسیاری که هنوز در اذهان عمومی باقی است، پاسخی ارائه دهد. کتاب در چهار بخش به شرح این حادثه میپردازد. بخشی از روایتها مربوط به شاهدان عینی است که فاجعه منا را از نزدیک دیده و لمس کردهاند، بخش دیگر کتاب از زبان گروه تفحص شهدا است که از همان اولین لحظات مشغول امدادرسانی شده و تا آخرین فرصت به دنبال شهدا بودهاند. بخشهای دیگر کتاب نیز به شرح ماوقع از زبان خانوادههای شهدا و همراهان آنها روایت میشود.
فاجعه منا برای بسیاری از ما حالا تبدیل به خبر تلخ بزرگ و ماندگاری شده و که جزئیات زیادی از آن نمیدانیم. این به معنای آن نیست که نمیخواهیم بدانیم بلکه به این خاطر است که چیز بیشتری غیر از محتوای رسانهای که در زمان حادثه منتشر شد موجود نبود و ما هم مصرفکننده محتوای رسانهای بودیم. این خاصیت محتوای رسانهای است که سیری کاذب ایجاد میکند. یعنی ما فکر میکنیم با خواندن چند گزارش، تحلیل، خبر و نهایتا تماشای گزارش تصویری (با رویکرد خبری) از یک رویداد آگاهی پیدا کردهایم و دیگر نیازی نیست چیز بیشتری درباره آن بخوانیم. پنج سال از حادثه منا میگذرد ولی اگر امروز نه سراغ عموم، بلکه طیف اصطلاحا نخبه جامعه برویم اطلاعات زیادی از آن در خاطرشان نیست جز همان تصویر معروف پیکرهای چیده شده کنار هم در یک خط ممتد و کانتینرهای حمل شهدا و ...! در این بین عموم مردم حتی ممکن است سال اتفاق را نیز در خاطر نداشته باشند و فقط تصویر محوی از آن را در میان تصاویر بسیاری که رسانههای مختلف به صورت روزانه نشر میدهند در ذهن داشته باشند. حتی اگر به این حرفها اعتقاد ندارید بد نیست امتحان کنید و از یکنفر بپرسید فاجعه منا در چه سالی رخ داده است؟ جواب او احتمالا قانعتان کند! اهمیت آثار مستندنگاری در شرایطی که رسانهها محتوای تاریخ مصرفدار تولید میکنند بیشتر نمایان میشود. حتی شاید مصاحبهها و گزارشهای مستند رسانهای هم آنقدر که آثار با پایه مستندنگاری تولید میشوند، ماندگاری نداشته باشد. آثاری که بدون جانبداری سراغ مساله رفته باشند و روایت آنچه اتفاق افتاده را بازگو کنند. روایتی که در آن معمولا اتفاقات از زاویه شاهد عینی بازگو میشود و مخاطب بعد از مشاهده روایتها میتواند نتیجهگیری کند. زهرا کاردانی که با کتاب «زن آقا» شناخته میشود، دست به کار مهمی زده و کتاب «خیابان ۲۰۴؛ روایت یک فاجعه» را تالیف کرده است. کتابی که در آن با چهار گروه از کسانی که در فاجعه منا حضور داشتهاند یا متاثر از آن بودهاند به گفتوگو نشسته وحاصل گفتوگوها و مصاحبههایش را در این کتاب کنار هم قرار داده و اثری که میتوان از آن دفاع کرد را خلق کرده است. کتابی که میتوان آن را یک مستندنگاری به معنای دقیق کلمه خواند. کاردانی در روایتش تا جایی که امکان داشته خود را کنار گذاشته و فقط راوی را نشان داده و از این حیث کتابش میتواند دایره مخاطبان بسیاری را در بر بگیرد. زیرا خواننده اثری از مولف در کتاب نمیبیند و بیواسطه با راوی و اتفاق روبهرو میشود. حتی او تلاش نکرده موضع خود را به مخاطب انتقال دهد. به همین خاطر ما در کمتر جایی از کتاب اثری از ردپای کاردانی میبینیم و این نشان میدهد او به اهمیت این نکته پی برده و سعی کرده از حضور در متن خودداری و زمینه برای دیده شدن راوی و روایتش را فراهم کند. افراد حاضر در دل حادثه و شاهدان ماجرا اولین گروهی هستند که در این کتاب با روایت آنها روبهرو میشویم. کسانی که برخی حتی خود را برای رویارو شدن با مرگ آماده کرده بودند ولی مقدر نبوده که در آن روز به دیدار حق بروند تا امروز راوی آن روز باشند. دسته دیگر کسانی هستند که در آن روز در سرزمین منا حضور داشته و یکی از عزیزانشان را در آن ازدحام از دست دادند. آنها خود در دل حادثه نبودند ولی از دور نظارهگر فاجعه بودند و در نهایت عزیزی را از دست دادند. گروه سوم کسانی هستند که از دقایقی بعد از فاجعه عملیات تفحص پیکرها را برعهده داشتند و مدتی بعد هم در عربستان ماندند تا تکلیف بدنهای شناسایی نشده را روشن کنند و به کشور بازگردند. گروه چهارمی که در «خیابان ۲۰۴» روایتشان را میخوانیم کسانی هستند که در زمان حادثه در ایران بودند و از طریق اخبار اتفاقات را دنبال میکردند و عزیزی را در حادثه از دست داده بودند. جزئیات این کتاب تکاندهنده است. روایت حاضران در صحنه آنقدر ملموس است که این کتاب را تبدیل به اثری سخت و طاقتفرسا میکند. مولف کوشش نکرده که از خوانندهاش اشک در بیاورد ولی آنقدر اتفاقات تکاندهنده و باورنکردنی است که هرکسی در موقعیت روایت قرار میگیرد بیشک طاقتش تمام میشود و اشکش روان. آنهایی که اتفاقات را از دریچه رسانههای مکتوب و تصویری دنبال میکردند در مواجهه با این کتاب چیزهایی میبینند که در رسانهها به چشم نمیآمد. کاردانی در روایتهایی که کنار هم قرار داده تا اتفاق «خیابان ۲۰۴» را بازسازی کند سعی نکرده سراغ روایت رسمی یا روایتی که موردپسند گروهی است برود و برای همین تنوع حرفها و نکات در این کتاب چشمگیر است. به همین خاطر هرکسی میتواند نتیجه متفاوتی بگیرد و برداشت خودش را از حادثه داشته باشد؛ این یک ویژگی مثبت برای کتاب «خیابان ۲۰۴» است که دنبال اثبات یک نظریه نبوده و فقط روایتها را بازتاب داده است. زبان اثر زبان یکدستی است. این در حالی است که راویان مختلفی در کتاب حضور دارند ولی نویسنده تلاش کرده زبان یکدستی به کار بدهد تا خواننده در ارتباطگیری با متن دچار مشکل نشود. نثر روان و بدون سکته سبب میشود خواننده در نشستی کوتاه بتواند کار را به آخر برساند، به شرطی که توانایی هضم اتفاقات بازگو شده در روایتها را داشته باشد. یکدستی نثر به معنای یکسانی لحن راویان نیست. برای مثال لحن کارمند سازمان حج با لحن مادر شهید محسن حاجی حسنی کارگر در روایت متفاوت است و این نشان از تسلط مولف بر زبان و لحن دارد. این کتاب یکی از آن دست آثار مستندنگاری است که بر یک واقعه متمرکز است. به عبارتی بهجای شخص محور بودن، واقعهمحور است. کاردانی میتوانست سراغ یکی از حاضران برود و از دوران کودکی تا روزگار بعد از فاجعه با او گفتوگو کند و بعد از پیادهسازی کتابی را به ناشر بسپارد ولی او کار سخت را انتخاب کرده و سراغ افراد مختلف که گاهی دسترسی به آنها بسیار دشوار است رفته و روایتشان از فاجعه را در کتاب کنار هم قرار داده است. روایتهایی که هرکدام گوشهای از یک حادثه را بازگو کردهاند تا در نهایت تصویر ماجرا را به خواننده نشان دهند. کتابهای مستندنگاری که اتفاق و رویدادمحور باشند را کمتر سراغ دارم و اغلب کتبی است که شخصمحور هستند و شاید برای موضوعاتی نظیر حمله تروریستی داعش به مجلس شورای اسلامی، آتشسوزی ساختمان پلاسکو و ... وجود چنین آثاری ضروری و مهم باشد. کاری که زهرا کاردانی به شایستگی درباره حادثه منا انجام داده و اینک در دسترس مخاطبان است.
خیابان ۲۰۴ خیلی متفاوت از زن آقاست.کتابی سراسر رنج و درد و بغض. صفحهآرایی کتاب متاسفانه ضعیف است و همیچنین ویراستاری.احساس میکنم کتاب با عجله چاپ شده است. اما با همه اینها خواندن کتاب توصیه میشود نه به این خاطر که مولف زهرا کاردانی است به این خاطر که این برش از تاریخ معاصر نباید فراموش شود.
پنج سال قبل حاجیان در منا میخواستند قربانی کنند اما خود به قربانگاه رفتند. حدود هفت هزار نفر که پانصدتای آنها ایرانی بودند زیر دست و پا له شدن تا این که پنج سال کتاب #خیابان۲۰۴ روایت بی واسطه از آنهایی که شد از مرگ گریختند.
کتاب هم مستندنگاری است هم خاطره و هم بیان احساسات، اما تکاندهنده و دردناک است. هر چقدر میخوانی نمیتوانی نفس نکشیدن را درک کنی یا اینکه وقتی راوی گفت «بوی گوشت پخته میآمد» منظورش چیست. حقیقتا کتاب سختی است که نمیشود یکضرب آن را خواند. همین جلد کتاب هم وهمناک است
کتاب #خیابان_۲۰۴ دو بخش مهم دارد. اول روایت نجات یافتگان است که از دل حادثه میگویند و دیگر بخش سوم کتاب که ماجرا یافتن پیکر شهدای حادثه است. پنج سال است ما خبر نداریم چگونه شهدایمان تفحص شدند و چه کسانی در چه شرایطی این کار را کردند و حتی از رفتار سعودی ها نمیدانیم و خب این ارزشمند است
دیدن نام زهرا کاردانی روی جلد کتاب #خیابان_۲۰۴ کافی بود تا بدون پرس و جو در مورد موضوع کتاب آن را سفارش دهم. نثر روان و جذاب نویسنده در کتاب #زن_آقا به خوبی نشان می داد که روی خانم کاردانی نه فقط به عنوان زنِ یک روحانی مبلغ، بلکه به عنوان یک نویسنده هم باید حساب ویژهای باز کنیم. . . . . بعد از سفارش کتاب #خیابان_۲۰۴ تازه موضوعش را فهمیدم.((روایت یک فاجعه،فاجعه منا)) همینقدر تلخ و سوزاننده تا قبل از این ،از فاجعه منا هیچ چیز نمی دانستم آخر مگر ازدحام جمعیت آن هم در یک خیابان می شود دلیل مرگ ۴۰۰۰ تا ۷۰۰۰ نفر؟ نویسنده در این کتاب سعی کرده که با کنار هم قرار دادن مصاحبه هایی از ۱.افرادی که در دل فاجعه حضور داشتند و از آن جان سالم به در بردند ۲۰ افرادی که گروه تفحص شهدای منا را تشکیل می دادند ۳. همسران و فرزندانی که بی شوهر و پدر و مادر خود به ایران برگشتند ۴. و در نهایت خانواده هایی که در ایران چشم انتظار بازگشت عزیزانشان از حج بودند، ابعاد این فاجعه را روایت کند. . . . . من این کتاب را درپس پرده ای از اشک خواندم و بغضی که دمادم به گلویم چنگ میزد و احساس غربت و مظلومیت برای افرادی که شاید یک جرعه آب می توانست آنها را امروز کنار ما زنده نگه دارد.....
خانم کاردانی در این کتاب طی چهار بخش حادثهٔ منا را شرح میدهد. از زبان شاهدین که روز عید قربان آن حادثه را از نزدیک لمس و تجربه کرده اند؛ از زبان همسفرها که همراه با عزیزشان به این سفر رفته و تنها به خانهشان بازگشتهاند؛ از زبان گروه تفحص شهدا که از اولین لحظات حادثه مشغول امداد رسانی بوده و تا آخرین فرصت به دنبال شهدا مشغول جست وجو بودهاند (که این بخش واقعا مخاطب را نابود میکند...) و ��ر پایان از زبان خانوادهٔ شهدا که در ایران، حوادث بعد از این فاجعه را روایت میکنند. کتاب از چند جهت حائز اهمیت است. اول اینکه میشود گفت تنها اثر تولیدشده دربارهٔ این فاجعه است. فاجعهای که به طور عجیبی دارد فراموش میشود. دوم اینکه نویسنده برای رسیدن به یک اشراف کامل بر موضوع، به روایت نهادهای رسمی بسنده نکرده است. و سوم اینکه روایتها دست اولند و غیرتکراری. این کتاب را با رفقای عزیزم در گروه «سهکتاب» به همراهی خانم کاردانی خواندیم. و یک سوال: کتابی که ارزشمند و مفید است، و بیش از سه سال از چاپ آخرش میگذرد و دیگر در کتابفروشیها موجود نیست، چرا توسط ناشر تجدید چاپ نمیشود؟ چرا سورهمهر آثارش را میکُشد؟
#کتاب #روایت_یک_فاجعه است فاجعه روز دوم #مهر_94، #ذی_الحجه سال 94. سالی که اکثر ما چه کسانیکه آن سال حاجی داشتیم و چه کسانیکه آن سال حاجی نداشتیم با چشمانی اشکبار به دنبال خبری از حاجیان مظلوممون می گشتیم. اتفاقی که هنوز هم بعد چندسال علت واقعی اش مشخص نشده. حالا در این کتاب خانم #زهرا_کاردانی با افرادیکه مستقیم با این اتفاق سر و کار داشتن مصاحبه کردن و در بستر این مصاحبه ها شاید بتوان دلیل اصلی این فاجعه را پیدا کرد و همین طور بعضی از شایعاتی که در ان روزها پیرامون آن حادثه بیان شده را با دلایل علمی پاسخ گفته اند.مصاحبه ها با افراد مختلف درگیر با حادثه انجام شده و همین باعث می شود تا حادثه از دید متفاوت و البته کامل بررسی شود. #بخشی_از_کتاب: یک آن خودم را درست وسط جمعیت دیدم. وسط جنازه ها و آدم های بی حالی که برای زنده ماندن هر قدر که می شد تقلا می کردند. یکی دو تا جوان ایرانی دست هایشان را گرفتند جلوی دهانشان و داد زداند. به فارسی عربی و انگلیس به جمعیت می گفتند بایستند و بیشتر از این روی هم سوار نشوند و همدیگر را له نکنند. قف. stop.
و اما #طراحی_جلد_کتاب: دست حاجی کبود و آسیب دیده است.
طراحی جلد کتاب را آقای #سجاد_پاهنگ_دار انجام دادن که به نظر من خیلی عالیه و تمام درد و رنج حاجیان مجروح و شهید را القا میکنه. این کتاب توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.
کتاب را همان اوایل مهر، که سالروز آن حادثهی وحشتناک بود، شروع کردم و آنقدر خواندنش برایم سخت و دردناک بود که تا امروز طول کشید. آنهمه درد، آنهمه غم، چطور همهاش توی یک کتاب جا شده است؟ و درد اصلی اینجاست که زندگی آدمها بعد از آن ماجرا ادامه پیدا کرد، حاجیها باز هم به حج رفتند، کرونا آمد و رفت و هزارهزار اتفاق دیگر افتاد، اما هیچکس برایش مهم نبود که مقصر این کشتهگان را پیدا کند و به دادگاه بکشاند. هیچکس غرامتی به خانوادهها پرداخت نکرد و حتی کسی از خانوادهها عذرخواهی هم نکرد. مخصوصا آنهایی که حتی پیکر عزیزشان را هم نتوانستند از خاک سعودیهای بیغیرت پس بگیرند و در وطن خودشان به یادگار بسپارند. قبل از خواندنِ این کتاب، از خاندان سعود و از همهی عربهای بیغیرت تنفر داشتم و حالا که تمامش کردم، ۲۰۴ هزار بار بیشتر از قبل از آنها متنفرم. حواستان هست که چقدر روی کلمهی "بیغیرت" تکیه دارم، نه؟🙃