این داستان در مورد دختر جوانی است به نام ترنج که با خانواده پدر همراه سه پسر عمو در خانه قدیمی واقع در بن بست ۱۷ زندگی میکنند. درست در شب عروسیاش با رفتن نابهنگام داماد پی به اسراری عجیب و ترسناک خانوادهاش میبرد و در این میان یاسر یکی از پسر عموها که هرگز ارتباط خوبی با اون نداشته....
این کتاب رو خانم رستمی فرد ننوشتن..نویسنده ی این کتاب "پگاه"هست که نویسنده ی کتاب اسطوره و تب و..هستن که فامیلی شون رو عنوان نکردن تا حالا.. داستان کتاب من رو خیلی جذب نکرد ولی نگارش کتاب مثل اکثر کتاب های پگاه خوبه..و بخاطر این سه ستاره دادم. آخرش حس میکنم میتونست بهتر تمام بشه.. اگر به جای مسائل دیگه بیشتر به عمق رابطه ی یاسر و ترنج میپرداخت خیلی قشنگ تر میشد..❤
از بین نویسنده های ایرانی کسایی که خودشونو بهم ثابت کردن که هر جوری بنویسن به دلم مینشینه و هرگز نشده زرد بنویسن پگاه، سروناز روحی و بهاره حسنی هستن و هر چقدر کتاباشونو بخونم سیر نمیشم و همچنان مثل دفعه اول واسم جذابه کتاباشون.
فکر کنم دو سه سال پیش خوندمش، طی چندساعت به اواخرش رسیدم، هر فصل هم موجب میشد ضربان قلبم بره رو هزار البته که ۱۰۰ صفحه اخرشو دوست نداشتم الکی بود... سوژه جالب بود و تعلیقش بالا ولی قلم نویسنده... اصلا قوی نبود
پگاه و پگاه رستمی فرد دو نویسنده ی متفاوت هستند که البته من رمان های هر دو پیشنهاد میکنم چون زردنویس نیستن.نویسنده ی این رمان پگاه هست که در حال حاضر این آخرین رمانشون هست.
برعکس رمان های دیگه پگاه موضوع این رمان اصلا برام جذاب نبود اینکه معلوم نشد چه اتفاقی برای میلاد افتاد رفت رو مخم پایانشم دوست نداشتم :(((( این سه امتیاز رو فقط به خاطر قلم نویسنده دادم