بوف کور، شاهکار پرآوازهی ادبیات معاصر ایران، از هنگامی که منتشر شد تاکنون همیشه موضوع تفسیر و تعبیرهای متفاوت و گاه متضاد بوده است. اینجا نیز کوشش میشود با موشکافی در متن اثر، و اتکا به شواهد گوناگون در زندگی و آثار هدایت، روشنایی بیشتری بر این قصهی رؤیامانند مهآلود افکنده شود. پس از ارائهی طرحی از ساختار داستانی بوف کور، کوشش میشود با کندوکاو در وجوه مختلف داستان و «شخصیت»های آن، لایههای زیرین داستان آشکارتر شود. بخشهایی از کتاب نیز به عوامل و مآخذ ادبی و اجتماعی مؤثر در خلق بوف کور پرداخته و جنبههای ادبی و هنری و زبانی آن را بررسی کردهاند.
تا اینجا با خواندن چند اثر تحقیقی ادبی دکتر کاتوزیان به این نتیجه رسیدهام که پژوهشهای ایشان را باید بخوانم تا هم از نثر روان و جذاب او بهره ببرم و هم به وسیله آنها بدون درگیر شدن در پیچ و تاب اصطلاحات و الفاظ خشک تخصصی با متون ادبی بیش از پیش آشنا شوم و در دوبارهخوانیها لذت بیشتری ببرم هنوز آثار اجتماعی ، تاریخی و سیاسی ایشان را مطالعه نکرده ام امیدوارم آنها هم همینطور باشند ایشان دو کتاب درباره صادق هدایت و آثارش دارند پیشنهاد می کنم دوستان مطالعه بفرمایند
درمورد بوف کور هدایت ذکر چند نکته ضروری به نظر میرسد: ۱) بخش هایی از این کتاب انشای صحنه های برخی از فیلم های محبوب هدایت بوده است. ۲) روایت غیرخطی داستان علت اصلی پیچیدگی آنست. ۳) گنگ بودن محور اصلی هدف نویسنده بوده است که البته تاحد زیادی به این هدف رسیده است. ۴) بجز چند جمله عالی یا با اغماض، چند پاراگراف بی نقص نمی توان به چیز دیگری در این رمان گونه دل خوش کرد. ۵) باید اعتراف کرد کلماتی همچون رجاله، خنزرپنزر و اثیری بعداز یک بار خواندن این کتاب در ذهن خواننده تا ابد حک خواهد شد. ۶) عاملی که محرک اصلی خواننده برای تعقیب داستان تا سطر آخر است، حرکت ظریف ذهن پویای نویسنده روی مرز انتزاع و ماده است. ۷) درمیان انبوه داستان های هجوی که بهترین روش برای حرام کردن کاغذ و وقت و هزینه هستند و هرکسی که از ننه اش قهر میکند به خودش اجازه می دهد بنویسد(و من اخیرا یکی از آنها را تحت عنوان ما خواندم)، این کتاب یک شاهکار است. ۸) تفسیرهای زیادی درمورد بوف کور شده است که مهمترین آنها سعی بر اثبات تناسخ درجریان داستان و قایل به تناسخ بودن هدایت و اعتراض هدایت به حکومت رضاشاه هستند. اثر کاتوزیان در این باره یکی از این اراجیف است
ما بچه ى مرگ هستيم و اين مرگ است كه ما را از فريب هاى زندگى نحات مى دهد و ته زندگى ما را بسوى خودش فرا ميخواند . تنها مرگ است كه دروغ نميگويد . در سن هاييكه حرف مردمان را نميفهميم اگر گاهى ميان بازى مكث ميكنيم به اين دليل است كه صداى مرگ را بشنويم.
انصافا تصویر سیاه و ناامید کننده از شهوت و غضب و اعتیاد عریان,باز هم من را به این نتیجه رساند که روشنفکران عرفی مانند صادق هدایت در جوامع شرقی جایشان حداکثر کافه های روشنفکری دور از مردم است. واقعا محتوای کتاب بسیار زننده و ناچسب بود. گرچه نمی توان از مهارت نویسنده در نوشتن به لحاظ ملاحظات فنی نویسندگی صرف نظر کرد.
کتاب نسبتا جامعی است در تحلیل بوف کور، که از منظر شخصیت پردازی، زمان و مکان داستان، ماخذهای داخلی و خارجی مورد الهام داستان، زبان و نگارش ادبی و همچنین ارتباط صادق هدایت با راوی داستان، آن را بررسی کرده و همچنین تحلیلی بر کلیت آن ارائه داده است. کاویدن چند جانبه بوف کور نقطه قوت اصلی این کتاب است.
سه بار در سنين متفاوت خوندم در نوجواني در اغاز بيست سالگي و در اخرين روزهاي ٢٢سالگي...هربار برداشتي متفاوت داشتم و هرگز نتونستم براي كسي هم توضيح بدم كه چرا بايد بوف كور رو بخونه و اصلا موضوع اين كتاب چيه فقط ميدونم صادق هدايت كارش رو بلده اونقدري كه تا روزها فقط جملات كتاب تو مغزت رژه برن از متن كتاب: در زندگي زخمهايي هست كه مثل خوره در انزوا روح را اهسته مي خورد و مي تراشد. اين دردها را نمي شود به كسي اظهار كرد چون عموما عادت دارند كه اين دردهاي باورنكردني را جزو اتفاقات و پيش امدهاي نادر و عجيب بشمارند و اگر كسي بگويد يا بنويسد مردم بر سبيل عقايد جاري و عقايد خودشان سعي مي كنند ان را با لبخند شكاك و تمسخراميز تلقي كنند. زيرا بشر هنوز چاره و دوائي برايش پبدا نكرده و تنها داروي فراموشي توسط شراب و خواب مصنوعي به وسيله ي افيون و مواد مخدره است ولي افسوس كه تاثير اين گونه داروها موقت است و پس از مدتي به جاي تسكين بر شدت درد مي افزايند.
کتاب گرهگشا، موشکاف و هیجانانگیزی بود و چند نکته بسیار ظریف که از نظرم پنهان مانده بود را گوشزد کرد و ملتفتم کرد که لوپهای تاریخی روایت چطور کار میکنند و چند گمانهزنی -شاید غلط- اما جذاب درباره قصه لکاته داشت. مثلا قبلتر هیچوقت توجهم جلب نشده بود که پدر لکاته هم نشانههای بارزی از سایههای راوی (پیرمرد قوزی و پیرمرد خنزر پنزری) در خود دارد و دستار به گردن پیچیده و آماده است تا نقشی بر قلمدان باشد!
صادق هدايت جزو نويسندگان و يا بهتر است بگوييم خالقانيست كه ديگران از سفرهاش بسيار تناول كردند و از نام او براي خود قبا ساختند. در طول تاريخ داستاننويسي ايران، بيشترين نقدها و مدحها و كلمات براي صادق هدايت نوشته شده است. هيچ نويسندهي ديگري را سراغ نداريم كه اينقدر دربارهاش نوشته ياشند. گاهي نقدهاي خوب و محكم و گاهي مزخرفاتي همچون اين كتاب
My personal thought about “Boph Core” is that it’s not just a story—it feels like a deep journey into someone’s dark and troubled mind. While I was reading it, I felt like I was walking through dreams and nightmares of a person who can’t escape from his pain. The main character seems like someone who is lost in loneliness, fear, and confusion. He doesn’t know how to deal with the real world. The book has a dark and heavy mood that makes the reader not only follow the story but also think about their own thoughts and feelings. For me, Boph Core shows that sometimes our own mind can be scarier than anything outside. And maybe, understanding ourselves is the hardest thing to do.
این روزها که رمان های آبکی تازه به دوران رسیده ها را در هزاران نسخه چاپ می کنند و پشت ویترین ها می چینند و با کیفیت عالی هم چاپ می کنند خواندن بوف کور هدایت لطف دیگری دارد و آنقدر می ارزد که...از متن کتاب
میان حاشیه لوزی صورت او...صورت زنی کشیده شده بود که چشم های سیاه درشت،چشم های درشت تر از معمول چشم های سرزنش دهنده داشت مثل اینکه از من گناه های پوزش ناپذیری سرزده بود که خودم نمی دانستم
چندين سال پيش يعني وقتي دبيرستاني بودم اين كتاب رو خوندم و بعد از خوندن اين كتاب سراغ نسخه ي اصلي بوف كور رفتم كه پيش ذهنيت جالبي به من داد و مثل خود بوف كور پيچيده و جذاب بود
جدا از اينكه كتاب بوف كور خيلي فراتر از چيزيه ك با نقدهاي پي در پي بشه به عمقش پي برد،ولي بصورت كلي آقاي كاتوزيان نقد كوتاه و مفيدي از كتاب انجام داده بود