Jump to ratings and reviews
Rate this book

توتال

Rate this book
توتال تازه ­ترین اثر داستان ­نویس معاصر ایرانی، «نسترن مکاری» است. رمانی که در جنوب می­ گذرد جنوبی که با «نفت» هویتش درهم آمیخته است. توتال داستان سفری است در بطن جغرافیا، یکی جغرافیایی مکانی و دیگری جغرافیای انسانی که به مرور زندگی مادی و انسانی توأمان می‌­پردازد.

«برگی از میان تودۀ برگ‌­ها برداشت و بو کرد. عجیب بود که برگ­‌ها بعد از آن مسیر طولانی که با کشتی و قطار طی شده بود و بعد از یکی دو ماهی که آن­ها در کانکس به سر برده بودند و در جستجوی نفت بیابان را رصد کرده بودند، همچنان تروتازه باقی مانده بودند و حتی ذره­ای هم خشک نشده بودند.»

جدا از مضمونی که داستان سفروار طی می­ کند، گوشه ­چشمی هم به اسطوره­‌ها دارد و تاریخی به ظاهر گذشته را در پوسته زندگی امروزی روایت می­ کند. داستانی که بر پایۀ حقایقی تاریخی بنا شده است و با تکیه بر داستان­ پردازی است که جان می­گیرد و تلاقی نگاه به اسطوره (مایع سیاه قدسی) در آن دستاویزی برای به جریان درآوردن نفت (مایع جریان­ساز مادی) و گذر از باورها دارد.

«زن رفته بود و زندگی تازه­‌‌ای برای خودش شروع کرده بود و او مانده بود با مایع مقدسی که داشت با سیاهی‌اش جای خالی همه­ چیز را برای او پر می­ کرد.»

توتال همان­طور که از پیچیدگی­‌های عالم ماده سخن می‌گوید به واکاوی ضمیر آدمی نیز می‌­پردازد:

«زندگی بساطی پیچیده نیست؛ این­طور می‌­گویند. ولی من تمام پیچیدگی­‌‌اش را زیسته ­ام.»

138 pages, Paperback

First published January 1, 2020

Loading...
Loading...

About the author

نسترن مکارمی

4 books1 follower

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
3 (9%)
4 stars
4 (12%)
3 stars
4 (12%)
2 stars
1 (3%)
1 star
20 (62%)
Displaying 1 - 12 of 12 reviews
Profile Image for Behzad.
704 reviews139 followers
August 2, 2025
1. به سلیقۀ من، بی شک جزو بهترین رمانهای چاپ شدۀ دهۀ نود خورشیدی است؛ شاید جزو ده تای برتر.
2. وجه اول برجستۀ این رمان برای من تخیل قدرتمندی بود که توانسته منجر به خلق جهانی کنجکاوی برانگیز بشود؛ جهانی فانتزیک و به قول بزرگترها رئالیسم جادوییک؛ شاید چیزی شبیه «اهل غرق».
3. منتها در عین حال فراتر از «اهل غرق»، از این جهت که مشخصاً متعهد بود به خلق جهانی معاصر و اینجایی و اکنونی. یعنی فانتزی و رئالیسم جادویی را برای فانتزی و رئالیسم جادویی نخواسته بود. بلکه همچون وسیله ای به کارش برده بود برای ترسیم چهره ای دیگرگون از امروز ما.
4. و این «امروز» امروز کارگران شرکت نفت است. در واقع می شود کتاب را نوعی تاریخچۀ خیالین دانست از کشف نفت در ایران و ماجراهایی که رقم زد، تا اینجا و اکنون. و نویسنده چه مؤثر و در صفحات پایانی کتاب وارد رمان می شود و روایتی شخصی را چاشنی پردازش این جهان معاصر و مربوط می کند.
5. رمان از سه بخش تشکیل شده که هریک روایتی کم و بیش مستقل را پی می گیرند و البته برخی اشخاص و رخدادهای کلیدی این سه بخش را به هم متصل می کنند. همچنین، ایدۀ پانویس هایی که منابع مورد استفادۀ نویسنده را شرح داده اند نیز به نظرم مؤثر و در جای خود بکر استفاده شده بود.
6.
7. توصیف های اروتیک رمان اندک و کم گویانه، اما بسیار مؤثر و خواندنی بودند.
8. نمیدانم کسانی که مرورهای اینقدر دم دستی و البته کوبنده برای این رمان در گودریدز نوشته اند چقدر رمان خوانده اند و چقدر می دانند که رمان چیست و چه انتظاری از رمان دارند. اما اگر «توتال» رمان خوبی نیست، نمیدانم چه چیزی را می شود رمان خوب نامید.
9. همین.
Profile Image for Hami.
335 reviews4 followers
August 4, 2025
جنگ که شروع شد؛ دستم به کاری نمی‌رفت. ترسیده و نا آرام و دل غمین بودم. گوشیِ توی دستم شده بود جانی خالی از خبر؛ رفت و آمد هیچ خبری میسر نبود. دراز کشیدم روی زمین و گوش به صدای انفجار آخرین کتاب الکترونیک توی فیدیبو را باز کردم. توتال دست‌های مرا گرفت و مرا برد جایی که تخیل آنقدر بال می‌زند که از اینجا فقط نقطه ای می‌شود دور و دور و دور؛ پرنده ای که اگر درست نگاه کنم، میتوانم انگشتان ظریف پایش را روی زمین ببینم. چشم‌هایم وسعت اندیشه را بلعید، تازه شدم. دیگر نمی‌ترسیدم؟ چرا می‌ترسیدم اما یادم آمد که ما کلمه داریم و کلمه تا ابد زنده است.
Profile Image for مهشید.
645 reviews29 followers
September 28, 2025
روراست بگم فکرش هم‌ نمی‌کردم انقدر این کتاب خوب باشه. راستش خیلی وقته دیگه کتاب‌های فارسی اون غنای ادبی و دایره لغات گسترده رو ندارن و کتاب‌های قدیمی هم که این جادو رو داشتن، خونده بودم. تا اینکه توتال رو خوندم. دایره لغات نویسنده، خیال‌پردازیش و فضاسازیش بی‌نظیر بود. لحن استعاری و استفاده درست و به جا از المان‌های ادبی،  کتاب رو دوچندان زیبا کرده بود. این کتاب شامل سه داستان به هم‌پیوسته‌س. داستان دوم رو از همه بیشتر دوست داشتم و من رو به یاد روزگار دوزخی آقای ایاز می‌انداخت اما مستقل از اون داستان. داستان سوم، رئالیسم جادوییش من رو به یاد صدسال تنهایی انداخت و البته هردو داستان کاملا مستقل از این آثار بزرگ و شخصی سازی شده با قلم‌نویسنده و جهان‌بینی خودش.
خیلی دوست دارم نسترن مکارمی بیشتر بنویسه و ازش رمان‌های بیشتری بخونم . 
Profile Image for Razieh mehdizadeh.
369 reviews77 followers
Read
January 6, 2022
توتال:
حکایت نهنگ و مایع مقدس
فصل اول کتاب که از اساطیر و عهدعتیق و روایت های قدیم بسیار استفاده شده است به اضافه ی تخیلی قوی و جاندار- غبطه به فصل اول این کتاب-
.
یوناس یاد زن خودش افتاد که با ملوانی که دوست زمان کودکی اش بود فرار کرد و میان آب های جهان گم شد.
.
زمان به سادگی می تواند توی خاطرات دست ببرد و کاری کند که حس و حال ادم نسبت به آنچه قبلا تجربه کرده تغییر کند.
.
در سرزمین پرباران و شرجی آن ها عریان بودن چیز غریبی نبود. زنان و مردان از کودکی با بدن های یکدیگر آشنا بودند و راز بقا و دوام حیات را با تماشای رابطه ی حیوانات می آموختند.
.
قبیله ی شانگار قبیله ی چندخدا بود. ایمان آن ها به این خدایان متعدد با داستان هایی نسیل به نسل از کودکی و توسط پیران و کاهنان در گوششان خوانده شده بود. به شکل باوری خلل ناپذیر در سینه هایشان جا خوش کرده بود ولی در میان تمام خدایان حکایت خداب آویل چیز دیگری بود.
شاید بشود گفت چیزی که او را اول به یک نیمه خدا و بعد به خدایی تمام تبدیل کرد همین تنهایی اش بود. تنهایی آویل می توانست مایه ی یاس و ناامیدی باشد. می توانست از او مردی جبون و بی ارزش بسازد و حتی می توانست باعث مرگ و نیستی اش بشود ولی هیچ کدام از این اتفاق ها نیفتاد.
.
بی هیچ هدفی به تاریکی جتگل خیره مانده بود. همان وقت بود که تنهایی پوشیده در ردایی بلند از دل تاریکی بیرون خزید و مستقیم به جانب او آمد. آویل اوایل وحشت زده به توده ی ناشناخته ی لغزان نگاه کرد و بعد سعی کرد خودش را پشت تخته سنگ مخفی کند ولی فرار از تنهایی کاری بیهوده و مسخره بود.
( اسطوره ی نفت و آویل بسیار قصه ی قشنگی دارد. یک قصه ی سورئال زیبا.)
.
او حالا با گل ها و گیاهان معطر پوشیده شده بود. مردم ده فقط کلماتی را می شنیدند که از دهان او جاری می شد و مانند برکه های پر از شهد و شیره های خلسه آور گوش آن ها را نوازش می داد. ولی پس از آن رفته رفته صدای او به موسیقی ملایمی تبدیل شد که از آواز پرندگان و شرشر باران دلنشین تر بود و پس از مدتی آن آواز خاموش شد. با خاموشی گرفتن آواز گیاهان اطراف کومه خشکیدند و روزی از پی بارانی سهمگین کومه اواز شد و اثری از آویل و ردای تنهایی
آوازهای باستانی اش باقی نماند. زمانی که ساکنان در جستجوی او با تکه ای زا ردای او ویرانه را زیر رو کردند تنها مایعی غلیظ بود که ماهی سیاهی میان آن می چرخید و آوازهای آویل را از بر بود. با نزدیک شدن مشعل یکی از اهالی به آن مایع ناگهان شعله ور شد و ماهی سیاه در خاک فرورفت و بعد آنان منبعی بی انتها از مایع قدسی را یافتند که می توانست به آن ها گرما و نور ابدی هدیه بدهد و این آخرین کرامت اویل بود.
.
شما باید مراقب باشی. ماهی بزرگی آنجاست. ماهی همه چیز را می بلعد. همه چیز را... شما باید برگردی. به خاطر خدایان و به خاطر مایع مقدس.
.
چطور می تواسنت به صاحبان شرکت توتال ثابت کند نهنگی زیر این شنزار زندگی می کند که رد ظهر روزی داغ سربرآورده و مردان همراهش را بلعیده؟
( کمی این فضا من را یاد نگهبان پیمان اسماعیلی انداخت که اون شرکت در سرما بود و حیوان گرگ بود و این شرکت نفت در کویر و گرما و حیوان نهنگ. هر دو داستان در فضای کارگری.)
اگر اشراق درخت گوجه ی سبز و نگهبان پیمان اسماعیلی و روزگار دوزخی آقای ایاز را دوست داشته اید و از خواندن این سه کتای لذت برده اید این کتاب را اصلا و مطلقا از دست ندهید.
.
بعد از یوناس که توانسته بود با تکیه بر داستان نهنگ و افسانه ی زن ریشو تا سال ها زمام امور را به دست بگیرد و کارگران را به خدمت خدایان توتال فرابخواند فرزندان و نوادگانش که اعتقادی به داستان های نیاکان خود نداشتند قدرت اجدادی خود را در معرض تهدیده های بی شماری یافتند و حکومت خو د را بر خنازیر با سرکوب معترضین و بیگاری کشیدن مادام العمر ساکنان و کشتار شورشیان پناه برده به مخروبه های به جای مانده از قلعه های بستانی کویر ادامه دادند و قدرت بی پایان خود را بر ستون های خفته در خون استوار کردند.
(ایران ماست این تصویر چهل سال گذشت با تیکه بر اون داستان های مزخرف)
.
فصل دوم. جهنم را بر دوش می کشم.
تماما برای من یادآور – روزگار دوزخی آقای ایاز بود.
.
به نظر می رسید همه چیز ناگهان در آن زن زیبا ته کشیده بود. همه ی بهانه ها و جاذبه ها. و همان روز هم ناپدید شده بود. بی حتی یک سطر یادداشت یا خدانگهدار
.
همیشه در حال دویدن یا فکر کردن درباره ی دویدن.
.
جمعیتی که انگار فقط در جمعیت بودنش معنی می گرفت در شکلی توده وار و خیره و بی شکل. ادم هایی که هر بار چهره های تازه ای میانشان دیده می شد. آدم های جدید که همان رفتار مشابه را داشتند. گاهی فکر می کردن برای خود سرهرود هم فرقی نمی کند چه کسانی به خانه اش رفت و آمد می کنند. مهمانی را فقط به خاطر مهمانی می می گرفت.
.
زخم هایی بودند که برای آن ها جان کنده بودم و حالا که از دور نگاه می کنم زیاد هم جان کندنی به نظر نمی رسیدند. نمی دانم چیزی که ذهن آدمی را سنگ می کند چه می شود گفت> فراموشی؟ بی تفاوتی؟
.
نامه ی اول این فصل شبیه کتاب اندوه مونالیزای شاهرخ گیواست- نویسنده ی توانا که فکر میس کنم چند سالی ست کتابی از او منتشر نشده است. سه کتابش را اگر نخوانده اید بخوانید پر از خیال و فضاهای بکر و بازی های زبانی لذت بخش.. کاش دوباره آشتی کند با این فضای تلخ و درهم گوریده ی انتشارا کتاب.)
.
تنهایی سقف و دیوارهای این خانه را چنان به خود آغشته نموده که گمان می برم در تار و پود و روح و روان این کم ترین هم نفوذ کرده. من و تنهایی یکی وجودیم.
.
می گویند ماه کامل حیوانات درنده و دیوانه ها را عاصی و بی قرار می کند. شاید امشب هم دیوانه ای در من بیدار شده
.
او برای من جمیع اضداد بود. لطف و عتابش. مهر و ثهرش. عاطفه و خشم توامان. اندوه و گردن کشی اش. غرور و افتادگی اش. خاکستر بود و ققنوس. تاریکی بود و فانوس.
.
دیگر نمی توانم به خودم برگردم. دیگر نمی توانم به آرامش و صبوری پیش از تمام این اتفاق ها برگردم. من اینجا جهنمی را فتح کرده ام رها نمی کنم. جهنم را بر دوش می کشم تا جهان از آتشش در امان بماند.
- یک پایان خوب برای فصل دوم.
.
به صدای سکوت، به صدای تنهایی و تاریکی گوش داده بود.
.
فصل سوم در زمان حال می گذارد و تظاهرات کارگری اما فصل های دوم و اول نیز در آن حضور دارند.
.
چیزی که ناخودآگاه آزارم می داد اینطور سر خم کردن در برابر قواعد زندگی بود. قواعد احتماعی و باید و نبایدها و درست و غلط هایی از پیش تعریف شده ای که اگر از آن ها تخطی کنی.
در فصل سوم زبان و لحن دختر که خبر مرگ برادرش را می شنود و راهی سفریس برای پیدا کردن جنازه اش می شود با زبان یحیا- برای من همان ایاز- عین هم است. انگار یحیا ایاز ادبیات خوانده باشد آنقدر که متین و دقیق حرف می زند و کلمه ها را با ظرافت انتخاب می کند. مثلا کلمه ی هرم را استفاده می کند.
.
حالا ما بودیم و یک دریاچه نفت که مثل چشمه ای عظیم می پاشید و از دل زمین می چوشید. وردخانه ای بود بندنیامدنی. رگی که بریده شده بود و حالا خونش، خون خاک داشت روی زمین جاری می شد.
.
فصل آخر بعد از داستان به نوعی جستار شده است- بیناژانری و فرم تجربی-
همان موقع بود که ما توانستیم نهنگ عظیمی را ببینیم که اط وسط لوله نه، از وسط خاک بیرون جهید و درحالی که تمام تنش یکپارچه آتش شده بود دوباره در میان دود و شعله آتش فرورفت.
.


Profile Image for Alialiarya.
241 reviews103 followers
December 27, 2021
بعد از معرفی ویژه‌ و پر از تعریف آقای شاهرخ گیوا سراغ کتاب رفتم.
خواندنش بهتر از نخواندش است.
Profile Image for Mostafa.
30 reviews
September 27, 2020
رمان از سه فصل تشکیل شده، و هرچه پیش میرود، جهان خلق شده توسط نویسنده رنگ میبازد. نویسنده نتوانسته است میان مفاهیم مورد نظر خود و داستان، ارتباط وثیقی برقرار کند.
Profile Image for Ahmad Daryanavard.
8 reviews
December 18, 2025
رمان توتال رمانی جدی در عرصه داستان‌نویسی ماست. یکی از کارهای خوبی که در آینده به آن اشاره خواهد شد. توتال سه بخش دارد. هر بخش جنبه‌ای از تاریخ ما را به نمایش می‌گذارد. موضوع نفت ترجیحاً این سه بخش است. مانند شاهنامه که سه بخش تقسیم شده: بخش افسانه، بخش اسطوره‌ای بخش تاریخی. توتال هم سعی کرده است چنین تقسیم‌بندی داشته باشد. بخش اول بین افسانه و مذهب چرخ می‌خورد. جهانی که در این بخش به نمایش درآمده است سراسر خیال و افسانه و مذهب است. در قسمت پایانی این بخش، مردم این سرزمین خیالی به واسطه‌ی روایت‌های یوناس به خدمت هیولای خیالی در می‌آیند. همه سال‌ها با ارادت و مومن به نهنگی که از دل بیابان خارج می‌شود بی چشم‌داشتی به شرکت توتال خدمت می‌کنند بدون آن که بدانند پشت روایت یوناس چه حقیقتی نهفته است. در این بخش یوناس به نوعی یادآور یونس پیامبر و قصه بلعیده شدنش در کتب مقدس است. به همین علت این بخش را می‌توان بخش تاریخی مذهبی سرزمین ایران دانست. در این بخش توتال با تصویری سوررئال و نگاهی اسطوره‌ای به ایران بخش مهمی از تاریخ این سرزمین را به نمایش درآورده است. در بخش دوم رمان با این که هنوز تصاویر سوررئال و افسانه‌ای در متن وجود دارد ولی ما قدم به اسطوره و تاریخ می‌گذاریم. سر هرو د یکی از شخصیت‌های مهم این بخش است. او نمادی از تاریخ استعمار به تصویر کشیده شده است...
Profile Image for Hasti.
45 reviews1 follower
October 31, 2025
با اینکه خیلی از رئالیسم جادویی خوشم نمیاد ولی واقعا از استفاده درست و به جاش تو این کتاب لذت بردم.
کتاب از سه داستان به هم مرتبط تشکیل شده و داستان دوم و سوم رو وقتی شروع کردم اصلا نمی‌تونستم رهاش کنم و یک نفس تا آخر خوندم. جذابیت روایت‌ها و مهارت بالای نویسنده در استفاده از واژه‌ها من رو با خودش همراه کرد.

فایل پی‌دی‌اف کتاب رو خوندم
آبان ۱۴۰۴
4 reviews
June 29, 2026
اثری ضعیف.فاقد خلاقیت. بدون شخصیت پردازی. دیالوگ های کلیشه ای
Displaying 1 - 12 of 12 reviews