آنگاه ۱۱: سفر؛ رفتن و بازآمدن، تابستان ۱۳۹۹ از سرمقاله: اگر اهل سفر باشید شاید با این پرسش روبه رو شدهاید که چرا سفر میکنید؟ این همه تب و تاب و رنج برای چیست؟ به کجا و برای چه سفر میکنید؟ پرسش ها بسیارند و پاسخ های گوناگون،آنگاه در پی پاسخ به آنها جست و جوهایی کرده است ار جمله نگاه به کسانی که بسیار سفر کردهاند؛ از برادران امیدوار تا منوچهر ستودهآ، ار ایرج افشار تا ایران درودی، از منوچهر طیاب تا جاسم غضبانپور و تا جوانترهایی که شبیه دیگری نیست و نمیشود جمعبندیشان کرد و به یک حرف مشترک در میان آنها رسید. نوشتهها را میخوانم. هر نوشته ای یگانه است و بیهمتا، ولی در انتها همه این سفرها یک چیز مشترک است، چیزی که تجربهی سفر را با مهاجرت متفاوت میکند. بازگشتن به خانه. از پس همه سفرها به خانه بازمیگردیم، به شهر، خیابان، کوچه، خانه و اتاق خویش اما آیا همان آدم قبلی به خانه باز میگردد؟ سفر ر ا دوست دارم، چون آدم را تغییر میدهد. مهربانتر میکند حتی با خانهاش.
این شماره آنگاه برای من پر بود از آشنایی با بزرگانی چون عبدالله و عیسی امیدوار، منوچهر طیاب، منوچهر ستوده و ایرج افشار. و غرق شگفتی و تحسین شدم از اراده و تلاششون. از عشقی که داشتن. من اولین باره که این مجله رو خوندم. روایت ها و بیوگرافی های جذابی داشت. از خلاقیتشون تو انتخاب عکسا و نقاشی ها با موضوع سفر نگم براتون. قصد دارم شماره های دیگه این مجله رو بخونم.
مثل خروس محلی که واسش از لذت پرواز توی آسمونا بگی و دلشو آب کنی، این شماره آنگاه هم برای این روزای خونه نشینی مون ،هم حسرت بود و هم عیش روایی بصری مدام.
شمارهای بس دلچسب😊و خواندنی! خیلی دوستش داشتم. پر از مطالب و مصاحبههای جذاب دربارهی سفر. تا اینجا بهترین شمارهی مجله آنگاه هست که تا حالا مطالعهاش کردم.
نمیدونم چی شد که اینقدر دیر تمومش کردم. این شماره هم مثل شماره های دیگه آنگاه اطلاعات عمومیم رو خیلی بالا برد، باعث شد با چند تا خانم درجه یک گردشگر آشنا بشم. و اینکه با هر قصهی سفر، دلم پیتیکو پیتیکو کنان با همسفر همراه شد.