Course Lecture Titles 1. Understanding "Religion" 2. Theology and Religious Studies Part Ways 3. A Clean BreakDavid Hume 4. Auguste Comte Religion, False but Necessary 5. Karl Marx Religion as Oppression 6. Émile Durkheim Society's Mirror 7. Max Weber The Motor of Economics 8. Peter Berger The Sacred Canopy 9. Rodney Stark Rational Choice Theory 10. William James The Description of Religion 11. Sigmund Freud The Critique of Religion 12. Carl Jung The Celebration of Religion 13. Brief Excursus on Immanuel Kant 14. The Victorians and The Golden Bough 15. British Functionalism 16. Symbolic Anthropology Ferdinand de Saussure 17. Symbolic Anthropology Claude Lévi-Strauss 18. Symbolic Anthropology Clifford Geertz 19. From Fries to Otto 20. Mircea Eliade 21. The Women's Studies Perspective 22. Theory versus Reality Case Studies 23. Theory in Action Case Studies 24. How Religion Uses Religious Studies
«اگر فقط یک چکش داشته باشی، همه چیز در نظرت شبیه میخ میشود.»
«هر نجاری میداند که باید جعبهابزاری پر از ابزارهای مختلف داشته باشد تا وقتی کاری پیش آمد، ابزار مناسب را همراه داشته باشد.»
نظریات مختلف دینپژوهی هم ابزار کار دینپژوه است: نباید با یک نظریه سراغ دادهها رفت، در این صورت محقق میکوشد تمام دادهها را هر طور شده با همان یک نظریه توجیه کند. بلکه باید جعبهابزاری کامل از نظریات به همراه داشت تا به هنگام نیاز ابزار مناسب در دسترس باشد.
خلاصۀ دوره به مناسبت درگذشت رادنی استارک
الهیات و مطالعات ادیان
تفاوت بزرگ الهیات و مطالعات ادیان، این است که یک الهیدان به دنبال رسیدن به حقیقتی دینی است، اما یک دین پژوه (تا وقتی مشغول به دین پژوهی است) به دنبال رسیدن به چنین حقیقتی نیست. اگر بشود ادیان را به نگاه کردن تشبیه کرد، الهیدان کسی است که به چیزی (حقیقت دینی) نگاه میکند، اما دین پژوه کسی است که به نگاه کردن الهیدانان نگاه میکند: نه به چیزی خارجی، بلکه به رفتار و حالات کسانی که به آن چیز خارجی نگاه میکنند.
مطالعات ادیان برای نخستین بار در زمانی پدید آمد که اروپاییان با سفر به هند و چین با ادیان پیشرفتهٔ غیرابراهیمی آشنا شدند. ادیان غیر ابراهیمی دیگر خرافات مردم بدوی نبودند، بلکه دینها و فلسفههایی جدی بودند که نمیشد به راحتی تحقیرشان کرد و کنارشان نهاد. مطالعهٔ این ادیان به عنوان پدیدههایی بشری، از دید ناظر بیرونی و بی طرف (ناظری که به دنبال حق و باطل بودن دین نیست) و مقایسهٔ آن با اساطیر یونانی، نخستین بار دین پژوهی علمی را پدید آورد. در این مرحله دین پژوهان هنوز مسیحیانی معتقد بودند یا در جامعهای به شدت مسیحی زندگی میکردند و نمیتوانستند یا نمیخواستند همان ابزارهای علمی که برای مطالعهٔ ادیان دیگر به کار گرفته بودند را برای مطالعهٔ مسیحیت به کار بگیرند. اما رفته رفته این مانع نیز از بین رفت و دیوید هیوم با استفاده از بینشهای علمیای که محققان با مطالعهٔ ادیان بیگانه به دست آورده بودند به مطالعهٔ مسیحیت پرداختند و به نتایجی شگفت رسیدند.
دیوید هیوم هیوم سه کتاب مهم دربارهی دین داشت:
۱- در باب معجزات، فصلی از کاوشی در خصوص فهم بشری در این رساله هیوم این نظریه را مطرح میکند که بر خلاف نظر عقلگرایان معرفت از قبل در نهاد ما قرار داده نشده، ما تنها در باب چیزهایی میتوانیم یقین داشته باشیم که با حواس خود ادراک میکنیم. هر نظریه و قانون کلی که از این ادراکات جزئی استنباط میکنیم، در حقیقت نه از جنس ادراک، بلکه حکم یا تصمیمی است که ما میگیریم. یعنی از بررسی چیزهایی که حس میکنیم، تصمیم میگیریم که چه قانون کلیای باید برقرار باشد تا این محسوسات رخ دهد. در نتیجه این قوانین کلی هرگز یقینی نیستند و هر گاه دادههای حسی بیشتری به دستمان آمد که این قوانین را نقض میکردند، به سادگی میتوانند تغییر کنند. به همین ترتیب معجزات تنها محسوساتی هستند که بر خلاف یک قانون کلی رخ دادهاند، قانونی که ما بر اساس دادههای پیشین تصمیم گرفتهایم که باید در جهان برقرار باشد. معجزه بدین ترتیب تنها یک دادهٔ حسی است که نشان میدهد قانون کلیای که ما استنباط کرده بودیم، نادرست بوده است.
۲- گفتگوها در باب دین طبیعی در این کتاب هیوم تمثیل ساعتساز برای اثبات خدا را به چالش میکشد و نشان میدهد که این تمثیل علاوه بر نقص منطقی، نمیتواند چیزی که به دنبال آن است (خدای مسیحی) را اثبات کند. اگر باور دینی محصول براهین منطقی نیستند و بر خلاف نظر عقلگرایان فطری نیز نیستند، پس دین از کجا پیدا شده و در طول تاریخ این اندازه بشر را به خود جلب کرده است؟
۳- تاریخ طبیعی دین در این کتاب هیوم به پرسش فوق پاسخ میدهد. این کتاب جایی است که هیوم از جایگاه الهیدان (کسی که به دنبال حق و باطل است) به جایگاه دین پژوه (کسی که به دنبال مطالعهٔ دینداری مردم است) گذر میکند و میکوشد توضیحی علمی برای رفتار دیندارانهٔ مردم بیابد. (خلاصهای از این کتاب را جداگانه تهیه کردهام.) در ضمن همین کتاب هیوم بر خلاف همعصران خود، نگاه پیشرفتباورانه به تاریخ فکر بشری را به نقد میکشد و نشان میدهد که در طول تاریخ، چنین نبوده که چندگانهپرستی به یگانهپرستی منتهی شود، بلکه یگانهپرستی نیز در کیش پرستش قدیسان و کیشهای مشابه، به چندگانهپرستی منتهی شده است. و باز بر خلاف معاصرانش قبول ندارد که یگانهپرستی در جایگاه برتری نسبت به چندگانه پرستی قرار دارد، زیرا چندگانه پرستان گرایش بیشتری برای تساهل نسبت به دیگر دینها دارند، بر خلاف یگانه پرستان که وجود ادیان دیگر را بر نمیتابند.
دیوید هیوم سنت دین پژوهی انگلیسی را بنیاد گذاشت که به مطالعهٔ اندیشهٔ دینی میپردازد و به نقش اجتماعی دین بی توجه است. آگوست کنت بنیانگذار سنت دین پژوهی فرانسوی، این نقیصه را جبران خواهد کرد.
الف. جامعه شناسی و دین آگوست کنت آگوست کنت، بنیانگذار جامعه شناسی، بر خلاف هیوم به پیشرفت تفکر بشری باور داشت و سه مرحله برای این پیشرفت معرفی کرد: ۱- مرحله الهیاتی، جایی که بشر به نیروهای آگاه فراطبیعی معتقد است. این مرحله خود سه مرحله دارد: فتیشیسم، چندگانهپرستی، یگانهپرستی. کنت هرچند فتیشیسم را بدویترین شکل تفکر بشری میدانست، اما آن را مرحلهای از پیشرفت معرفی میکرد. چون حتی در این مرحلهٔ بدوی، بشر از مشاهدهٔ صرف محسوسات فراتر رفته بود و ارتباط غیرمحسوس بین دادهها را دریافته بود. هرچند به شکلی بدوی بین دادهها ارتباط برقرار میکرد. ۲- مرحله فلسفی، جایی که بشر به جای نیروهای آگاه فراطبیعی، به امور انتزاعی فراطبیعی برای توضیح محسوسات روی میآورد. ۳- پوزیتیویسم، نظر به جهان فراطبیعی با نگاه علمی جایگزین میشود.
تا اینجا کنت چندان تفاوتی با هیوم ندارد و توجهش تنها به معرفت شناسی است. اما پس از این کنت در مقام جامعه شناس به کارکرد اجتماعی دین توجه کرد. دین تنها به بشر معرفتی دینی ارایه نمیدهد، بلکه روابط اجتماعی را تنظیم میکند. و اگر قرار باشد دین زمانی از بین برود، باید ساختار مشابهی باشد که این کارکرد دین را انجام دهد. علم به تنهایی قادر به این مهم نیست، زیرا فاقد جنبههای احساسی و اخلاقی و آیینی دین است. او به همین منظور کلیسایی تأسیس کرد و بشریت به صورت کلی را به جای خدا موضوع پرستش آن قرار داد. این کلیسا هنوز در برزیل فعالیت دارد. اما مهمترین میراث کنت، نه کلیسای او، بلکه توجه او به نقش اجتماعی دین است که در سنت دین پژوهی فرانسوی، توسط انیل دورکیم و دیگران دنبال شد.
کارل مارکس مارکس تا حد زیادی از فویرباخ تأثیر پذیرفت. فویرباخ معتقد بود که خدا فرافکنی خصوصیات انسانی به جهان خارج است. به این ترتیب که بشر به جهان می نگرد و تصویر خود را در جهان بی روح منعکس میکند: بهترین خصوصیات خود را به خدا منتقل میکند و خود با گناه و زشتیهایش باقی میماند. مارکس این را به عنوان روانشناسی دین پذیرفت، اما چون به جامعه شناسی علاقه داشت، کوشید بنیادهای اجتماعی دین را بیابد، و در هماهنگی با نظریات خود، بیان کرد که طبقهٔ حاکم از دین و تمام ساختارهای روبنایی دیگر، همچون هنر و... (در مقابل ساختارهای زیربنایی، همچون تولید مواد غذایی و...) برای سرکوب طبقات پایین استفاده میکند. به همین دلیل هرگاه ساختارهای طبقاتی اصلاح شوند، دین به خودی خود از بین خواهد رفت. از همین رو مارکس زیاد به مسئلهٔ دین به خصوص توجه نشان داد.
دیگر مارکسیستها کاملا با مارکس موافق نبودند. مثلاً انگلس باور داشت مسیحیت در ابتدا مسیری متفاوت میرفت: مسیحیان زندگانی اشتراکی داشتند و طبقات پایین رومیان را در مقابل سلطهٔ سرکوبگرانهٔ روم تقویت میکردند. اما پس از آن که مسیحیت به دین امپراتوری تبدیل شد، این جنبهها را از دست داد.
امیل دورکیم امیل دورکیم همچون آگوست کنت، به جنبهٔ اجتماعی دین توجه کرد و حتی این جنبه را اساس دین به حساب آورد. به باور دورکیم، اگر دین همچنان که کنت و هیوم و دیگران میگفتند، مبتنی بر شناختی نادرست و حتی احمقانه از طبیعت بود، خیلی زود از بین میرفت. دین از نظر دورکیم جنبهای حقیقی داشت که به رغم خطاهای شناختی، دین را حفظ میکرد و این همان جنبهٔ اجتماعی بود. دین پیش از آن که چیزی باشد که فرد مینشیند و به آن فکر میکند، کاری است که مردم جمع میشوند و انجام میدهند.
دورکیم توجه کرد که در جوامع بدوی استرالیایی، محور اصلی دین نه یک شیء خاص، بلکه یک کیفیت است. هر چند در نظر اول این جوامع یک جانور یا گیاه توتمی را میپرستند، اما با دقت در رفتارشان میتوان دید که افراد آن حیوان یا گیاه نیستند که موضوع پرستشند. به همین شکل یک سنگ با طرح توتم میتواند در مناسک قبیلهای مورد پرستش قرار گیرد و پس از پایان مراسم به کناری انداخته شود. حتی خود نماد توتم نیز موضوع اصلی پرستش نیست. بلکه کیفیت مقدس بودن، در مقابل نامقدس بودن، کیفیتی غیرملموس است که در چیزی قرار میگیرد و آن را مقدس میکند. با بررسی امور مقدس و نامقدس در میان قبایل بدوی، دورکیم دریافت که هر آن چه به زندگی شخصی مربوط میشود نامقدس است، و هر آن چه به زندگی جمعی قبیله مربوط میشود، مقدس. در حقیقت این خود حیات اجتماعی قبیله است که چیزی را مقدس میکند و توتم نیز در مرحلهٔ اول نه یک حیوان خارجی، بلکه نماد یا پرچم قبیله است. نمادی است که به ذهن سادهٔ انسان نخستین اجازه میداد به چیزی حقیقی که نمیتوانست درست درک کند (حیات اجتماعی) شکل عینی و بیرونی بدهد تا بتواند موضوع پرستش قرار گیرد. جوامع ابتدایی با توتمپرستی و جوامع بعدی با نمادهای دینی دیگر، در حقیقت خود را میپرستیدند.
پیتر برگر معروف است که دکارت در فلسفه «شکاکیت روششناختی» را معرفی کرد: فیلسوف حین تحقیق فلسفی موظف است در همه چیز شک کند و از صفر شروع کند، حتی اگر واقعاً شکاک نباشد. پیتر برگر نیز در دینپژوهی مفهوم «آتئیسم روششناختی» را معرفی کرد: دینپژوه حین دینپژوهی موظف است باور به خدا و حقانیت دین مورد مطالعه را کنار بذارد، حتی اگر واقعاً به آن دین معتقد باشد.
برگر در کتاب سایبان مقدس معتقد است که دانش نه امری فردی، بلکه امری اجتماعی است: انسان در ابتدا بدون غریزه به دنیا میآید و سادهتر��ن امر را، معنا و جایگاه چیزها، چگونگی کارکرد چیزها، رفتار و ارزشهای قابل قبول و... را باید از جامعه بیاموزد. اما یک فرد در جامعه نیست که دانش را در اختیار دارد، بلکه مجموع اجتماع حاوی مجموع دانش است. فرد میتواند فقط تغییری مختصر در این دانش اجتماعی ایجاد کند. برگر این نظام معنایی جهان را نوموس مینامد. اگر این نوموس به قدر کافی قدرتمند و سالم باشد، فرد بدون هیچ مشکلی به آن عمل میکند و حتی حس نمیکند به چیزی غیر از عقل سلیم عمل میکند. اما برخی اتفاقات بزرگ (مثل مواجه شدن با یک جامعهٔ دیگر با ارزشهای متفاوت یا بلایای بزرگ) به ساختار نوموس شکاف وارد میکند و اگر نوموس به قدر کافی قدرتمند نباشد، نظام معنایی جامعه فرو میریزد.
نوموس چگونه به وجود میآید؟ ۱- برونفکنی: ابتدا نظام معنایی ذهنی جامعه به جهان بیرون نسبت داده میشود. ۲- شیءسازی: در مرحله بعد، جهان به همراه نظام معنایی جدیدش، از ذهن مستقل میشود. انسانها دیگر معانی جهان را محصول ذهن خود نمیبینند، بلکه در خود جهان میبینند. ۳- درونیسازی: در نهایت معنای جهان به نسل جدید آموخته میشود، گویی چیزی از جهان بیرون آموختهاند، نه از ذهن نسل قبلی. (گفتیم دانش امری اجتماعی است که به افراد آموخته میشود.) اگر این مراحل موفقیت آمیز باشند، مرحلهٔ نخست، یعنی برونفکنی، توسط نسلهای بعد فراموش میشود. ساختارها، خصوصیت ذاتی جهان انگاشته میشوند که خدا یا طبیعت یا مرجع صاحب اقتدار مشابهی در جهان قرار داده است. برگر این مرحله را ازخودبیگانگی مینامد. انسان نقش خود را در معنادهی به جهان به دیگری نسبت میدهد.
رادنی استارک نظریات دین پژوهی عموماً دین را امری احمقانه معرفی میکنند که نیاز به علت دارد و نه دلیل. فرد آگاهانه دین را انتخاب نمیکند، بلکه به عللی اجتماعی یا روانشناسی به سوی دین سوق داده میشود. در نتیجه این نظریات نمیتوانند رشد دین در دوران سکولار و پیشرفت علم را توضیح دهند. همچنین این نظریات تمام ادیان را با نظریهای انتزاعی توضیح میدهند و به کار مسائل انضمامیتر نمیآیند، مثل این که چرا مسیحیت در روم باستان موفق شد و نه مهرپرستی. رادنی استارک در مقابل نظریهٔ انتخاب عقلانی را مطرح میکند و بازار ادیان را با بازار اقتصادی مقایسه میکند: هر دین در مقابل بهایی (از پول مادی تا زندگی زاهدانه یا تعهد به تبلیغ دین و...) خدماتی ارائه میدهد (از وعدهٔ زندگی پس از مرگ تا حمایت مادی و عاطفی توسط دیگر اعضا و...) و افراد با سنجش این خدمات و قیمت آنها، دینی را انتخاب میکنند. به همین دلیل ادیانی که خدمات بهتری ارائه میدهند، هرچند بهای بالایی مطالبه کنند، موفقترند. یا گاهی ارزش حقیقی خدمات بالا نیست، اما ادیان با سختگیری در پذیرش اعضا و بالا بردن هزینهٔ ورود، خدمات خود را نایاب جلوه میدهند و همین باعث بالا رفتن ارزش ظاهری آن میشود. این تأملات موفقیت ادیان و فرقههای سختگیر ولی به شدت حمایتگر را توضیح میدهد. همچنین ادیان همچون رقبای اقتصادی، دوست دارند انحصار بازار را در اختیار داشته باشند. اما از سویی وقتی دین با کمک حکومت انحصاری شود، سطح خدماتش پایین میآید و دینداری مردم بی رمق میشود. اما در جامعهٔ متکثر، برخلاف نظر پیتر برگر، دینداری قوت میگیرد، چون ادیان در رقابت با هم مجبورند بیشتر تلاش کنند و خدمات بهتری ارائه دهند.
بدین ترتیب، بر خلاف نظریات پیشین مثل آگوست کنت که فقط به طور کلی و سربسته دین را پیوند دهندهٔ اجتماعی معرفی میکرد بی آن که تمایزی بین ادیان قائل شود، بنا به این نظریه با مطالعه و مقایسهٔ محتویات ادیان میتوان بررسی کرد که چه خدماتی در ازای چه بهایی ارائه میدهند و نتیجه گرفت که آیا این دین در درازمدت پیشرفت خواهد کرد یا نه.
ب. روانشناسی و دین ویلیام جیمز ویبیام جیمز همچون رادنی استارک از نظریاتی که به دنبال یافتن منشأ دین بودند ناخشنود بود. به خصوص نظریاتی که میکوشیدند نشانههای اختلال روانی را در مؤسسان ادیان بجویند. منشأ پیدایش دین هر چه باشد، پیروان دین اینجا و اکنون در حال زیستن آن دین هستند و تجربهٔ آنهاست که محور اصلی دین فعلی را تشکیل میدهد، نه تجربهٔ مؤسس دین چندین قرن پیش. به همین دلیل از نظر جیمز پدیدارشناسی تجربهٔ دینی است که روح حقیقی دین را آشکار میکند.
ویلیام جیمز، بر خلاف رادنی استارک که دین را محصول انتخابی آگاهانه و عقلانی می دانست، از «ارادهٔ معطوف به باور» صحبت میکند. به باور جیمز ما حتی در مادیترین تصمیمات خود، به طور کامل بر اساس فکتها و استدلال تصمیم نمیگیریم. این رویکرد زندگی ما را فلج خواهد کرد. بلکه تا حدی به فکتها نگاه میکنیم و سپس بدون آن که از لحاظ منطقی به پاسخ نهایی رسیده باشیم، تصمیم میگیریم که چه چیزی را انتخاب کنیم و به چه چیزی باور داشته باشیم. باور چیزی از جنس تصمیم است، نه آگاهی. یکی از عوامل دخیل در تصمیمگیری، احساس یا تجربهٔ دینی است.
زیگموند فروید فروید سه نظریه مهم در باب دین دارد که همه از تطبیق اصول نظریهٔ روانکاویاش بر پدیدهٔ دین نشأت گرفتهاند. اول: در توتم و تابو میگوید دین اولیه، محصول اجتماعی قبیلهایست که در آن پدرسالاری قدرتمند تمام زنان را در انحصار دارد. پسران متحد میشوند و پدر را میکشند و خود را رها میکنند اما همزمان احساس گناه گریبانشان را میگیرد. در نتیجه شخصیت پدر را به آسمان میفرستند و کیش پدرپرستی را به منظور جلب بخشایش پدر بمیاد میگذارند.
در آینده یک پندار میگوید دین افراد بشری، محصول فرافکنی تصویر پدر قدرتمند-حمایتگر به جهان بیرون است. وقتی کودک بزرگ میشود و پدر پیر میگردد یا میمیرد، خلأ این جایگاه باعث میشود انسان بزرگسال پدری آسمانی را جایگزین پدر زمینی خود کند.
در همین کتاب میگوید دین یک نوروسیس جمعی است. نوروسیس بر خلاف سایکوسیس، ارتباط فرد با واقعیت را قطع نمیکند، بلکه فرد در عین رنجوری میتواند به زندگی خود ادامه دهد. هرچند رفتارهای وسواسی پیدا میکند که در صورت انجام ندادن آنها، دچار اضطراب شدید میشود. دین نیز به همین ترتیب اختلالی جمعی است همراه با رفتارهای آیینی تکرارشونده، که به قصد تسکین اضطراب جمعی صورت میگیرد.
کارل یونگ یونگ بر خلاف فروید باور داشت که ناخودآگاه الزاماً امری منفی نیست و فقط بر اثر سرکوب جنسی ساخته نمیشود. بلکه هر آن چه بدان آگاه نباشیم ناخودآگاه است. به باور یونگ علاوه بر ناخودآگاه شخصی که هر فرد بر اساس تجربیاتش دارد، ما یک ناخودآگاه جمعی نیز داریم که ساختار مشترک روانی و غریزی ماست. در حالی که ناخودآگاه شخصی عقدههای روانی را میسازد، ناخودآگاه جمعی کهن الگوها را میسازد: تصاویری که ذهن ساختارهای ناخودآگاه خود را از طریق آنها تجسم میکند. رؤیاها و اساطیر و هنر جاهایی هستند که به خصوص این تصاویر ظهور پیدا میکنند که نشان از اشتراک ساختارهای ناخودآگاه انسانها دارد.
در نتیجه رویکرد یونگ به دین و مفاهیم دینی همچون خدا و شیطان آن نیست که صرفاً آنها را انکار کند. هدف فروید از روانکاوی آن بود که فرد ناخودآگاه خود را به سطح خودآگاه برساند و بتواند با عقلانیت آن را نقد و خود را از آن رها کند. یونگ در عوض توجه میدهد که ساختارهای ناخودآگاه جمعی از جمله خدا یا شیطان، انعکاس بیرونی ساختارهای روانی ما هستند و در نتیجه بخشی از ذات انسانی مشترک ما را تشکیل میدهند. با پذیرش کهن الگوها، و نه انکار آن، است که فرد به تعادل روانی میرسد. بدین ترتیب یونگ معتقد است بخش مهمی از ذات انسانی غیرعقلانی است و کوشش برای عقلانیت مطلق، ناسالم است.
ج. مردمشناسی و دین چارلز تایلور از دید تایلور به علت ذات مشترک انسانی بین ما و قبایل بدوی، میتوان بین ما و آنها مطالعهای تطبیقی کرد و گذشتهٔ باورهای خود را در وضعیت فعلی آنها جستجو کرد.
مسیحیان در آغاز دوران مدرن معتقد بودند که تاریخ بشر از کمال به سوی نقص حرکت کرده. آدم و حوا تا نسل بابل متمدن بودند و تنها پس از آن بود که توحش پدید آمد. و قوم خدا تنها قومی بودند که از این توحش همهگیر سالم بیرون آمدند. اما با فعالیتهای مردمشناسی و باستانشناسی، مشخص شد که روند در واقع عکس این بوده.
تایلور از کسانی بود که بر این اساس نظر خود را چید و گفت بشر از ابتداییترین شکل به پیشرفتهترین شکل تکامل یافته و دین را مرحلهای از فرایند پیشرفت دانش بشری میدانست. نخستین مرحلهٔ پیدایش دین از دیدگاه تایلور، آنیمیسم بود: فرد با دیدن خواب اموات، به این نتیجه میرسد که تصویر آنها پس از آنها زنده میماند. و سپس این را به زندگان نیز توسعه میدهد، چون خواب آنها را نیز میبیند. پس انسانها از دو بخش تشکیل شدهاند: بخشی مادی و بخشی غیرمادی. و این باور به ارواح آغاز دین است. چون باور به روح سپس به تمام اشیا گسترش مییابد و انسانها میکوشند با ستایش و قربانی، این ارواح را تشویق کنند که مطابق میلشان عمل کنند.
بخش مهمی از نظریهٔ تایلور، مفهوم «بازمانده» است. تایلور به این توجه میکند که تکههایی از باورها و آیینهایی که مربوط به مراحل پیشین دین است، تا مدتها در مراحل بعدی باقی میماند، هرچند دیگر بنیاد نظری ندارند و پیشرفت دانش بشری آن بنیادهای نظری را با بنیادهایی جدیدتر جایگزین کرده. تایلور میگوید در دنیای مدرن دین به طور کلی به یک بازمانده تبدیل شده.
جیمز فریزر برای جیمز فریزر، دین نه مرحلهای از دانش بشری، بلکه مرحلهای از تکنولوژی بشری است. دین برای بشر ابزار تأثیر گذاشتن بر جهان است و وقتی قبیله برای آیین دینی جمع میشوند، همیشه هدفی بیرونی هست: باران بیاید، زمین بارور شود، یا قبیله پیروز شود. تایلور هرچند صحبت از مراحل پیشرفت دانش بشری کرده بود، این مراحل را نام نبرده بود. فریزر این مراحل را سه قسمت میکند: ۱- جادو، که نیروهای غیرشخصی همچون مشابهت و اتصال را برای تأثیر بر طبیعت به کار میگیرد. ۲- دین، که با آشکار شدن ناکارآمدی جادو پدید میآید. دین نیروهای مؤثر در طبیعت را شخصی و آگاه میداند و با دعا و قربانی میکوشد در آنها اثر بگذارد. ۳- علم، همچون جادو به نیروهای غیرشخصی روی میآورد، اما بر خلاف جادو بر تجربه و مشاهدهٔ دقیق استوار است.
It was yesterday I found this article on The independent: "Pope Francis declares evolution and Big Bang theory are real and God is not 'a magician with a magic wand'"
I wanted something concise, crystal clear about study of religion. It's not that much that I don't believe in eventual existence of a kind of creator, heavenly Geppetto, or if you wish God,(actually we don't know if he/she exists or not - the reason I'm agnostic) it's just I don't thrust and don't believe in religious bigotry and hypocrisy. I'm more and more convinced religion has nothing to do with God, and actually never had. The only purpose and positive role of the religion was the integration role crucial for survival of the species through creation of rituals, and the general compensator when humanity faced the non-explainable. The decision to take this read came as intention to fill gaps generated after intensive reads on field of cosmology and physics. Science is forced to take in account, to gently touch, the possibility of existence of divine, especially it's true for cosmology. Mr. Jones made this lecture one of the best I ever encountered in connection with study of religion. The reader is lead on precise path across the history with the works of the most recognized scientists on the field, like: Marx, Freud, Kant..etc. Intensive, full throttle, concentration demanding, sometimes a bit dry, but in general interesting read about study of religion. I recommend it to both theist and atheists as well, and of course for scientific readers who are on planned manner broadening knowledge on various fields. Well done Mr. Jones!
"Does what it says on the tin," as my father would say. Jones is a solid lecturer and an agreeable commute companion, and his intro to the study of religion course covered in detail all the beats I missed at UNC while I was taking Bart Ehrman's excellent courses on early Christianity (which were much more concerned with the substance of the material covered than prior hermeneutic/philosophical frameworks for approaching it). Here you get all of that in a thorough and systematic manner.
This is a good series of lectures, properly titled: "Introduction to the Study of Religion". It is not about the beliefs of any one religion, nor is it a comparative look at familiar faiths. It's about that quirky characteristic of humans to seek that certain 'something' and hold it as special...weighing everything else against it. It could be the great cosmic muffin, or maybe the sayings of Zaphod Beeblebrox, or, if you like, the firm belief that there is really nothing to any 'religion' (can being irreligious be a religion?...the good Professor Jones suggests, Yes). The lectures involve discussions about the reasons religions are important, from the veiwpoints of sociology, psychology, anthropology and phenomenology (a way of looking at the nature of the natural world...e.g. Kant and maybe even Einstein). The discussions are secular and somewhat dry (in my opinion), but necessary in establishing an understanding the need for humans to seek answers to the unanswerable. Only in the last lecture does Prof Jones reveal the obvious, that he is a religious person...adhering to the Christian faith (faith being a very loaded word, not really exposed in any lecture) All religions, it seems, have three similar characteristics: sacred places, sacred rituals and sacred icons...some more sacred than others...some sacred because they are forbidden...some sacred just for the hell of it (sorry, that was the scientist in me speaking). Religions could be purely economic (capitalism), or ideological (Marxism), or, God forbid, dogmatic (Islam, Christian, Hebrew and, of course, atheist). Any religious biases we have serves to color our view of the world and affect our choices in more things than we all would care to admit. These are good lectures, well-structured and packed full of ideas and theories from some of the most prominent 'thinkers' of modern times. Dr Jones is a clear, precise speaker, but his material is dry and requires your attention (I often repeated lectures, and had to 'google' some point before I 'got it'.) I recommend this course and religiously believe that on sale, with a coupon, is the only true path to enlightenment. "
Charles Brewer Jones’s "Introduction to the Study of Religion," a 24-lecture course offered by The Great Courses, provides a comprehensive and accessible overview of religious studies as an academic enterprise. Unlike theology, this course takes a critical, external perspective on religion, treating it not as revealed truth but as a human and cultural phenomenon.
The course is situated within a broader tradition of comparative religious inquiry, reflected in several related Great Courses offerings. "Confucius, Buddha, Jesus, and Muhammad" examines the lives and teachings of the founders of four major world religions, emphasizing their shared humanistic values despite doctrinal differences. "God and Mankind" explores religious teachings on existential questions such as the meaning of life and the afterlife, particularly from a Christian perspective, while also drawing comparisons with Eastern religious views. "Philosophy and Religion in the West" traces the historical interplay between Western philosophy and Christianity, showing how Greece-originated philosophical reasoning once supported Christian theology and later diverged to critique and analyze it. "Science and Religion" investigates the relationship between scientific and religious worldviews, particularly how rational thought underpins both Western science and Christian doctrine. These courses provide a rich context, based on which Jones offers a more generalized and inclusive framework, examining religion not from within any one tradition but through a broad, interdisciplinary lens.
Jones’s lectures explore a wide range of scholarly approaches. He surveys "reductionist" views—those that interpret religion as part of broader cultural, psychological, or social systems. Philosophers like Kant, for instance, see religion as filling a gap in human cognition, providing a more self-consistent worldview. Sociologists examine the functional role of religion in social bonding, ethical guidance, and the expression of shared mentalities and identities. Psychologists treat religion as a manifestation of the subconscious, sometimes at odds with rational thought but also a potential force for human integration. From their perspective, religious belief can be a rational response to personal psychological needs. Anthropologists study religion in the context of early human communities, illuminating how religious practices and beliefs co-evolve with social structures.
Jones also addresses contrasting views that consider religion a unique form of human experience—one that connects us to a reality beyond sensory perception through revelation and sacred experience. In addition, he presents critical perspectives from modern scholars who reassess the field’s assumptions and methodologies, emphasizing the diversity and complexity of how religion can be studied.
One of the course’s great strengths is its intellectual depth paired with clarity of presentation. Jones doesn’t just list names and theories; he contextualizes them, often offering brief biographical sketches, critical perspectives, and personal anecdotes that ground abstract ideas in relatable narratives.
Jones explicitly characterizes the study of religion not as a unified field, but as a collection of diverse inquiries that vary in motivation, context, and approach. He defines religion as a worldview that includes the supernatural and emphasizes that there is no single methodology or set of assumptions governing religious studies. This framing helps students understand the fragmented yet rich nature of the discipline. Jones often situates individual scholars within broader intellectual traditions, explaining how their work contributes to or diverges from other views. This metadiscursive strategy—explaining not only the content but also the framing of the material—helps learners navigate the complexity of the field and to appreciate the multidimensional nature of religious inquiry.
However, as the author himself acknowledges, the course is not without limitations. Its approach to religion can be overly generalized. While the intent is to provide a wide-angle view, a more precise classification of religious types—worldview-based, ritualistic, or politically integrated—would help clarify how various scholars' theories apply. Additionally, it’s surprising that Buddhism and other Eastern religions receive minimal attention, especially considering Jones’s expertise in that area. As a scholar who has published extensively on Buddhism, Jones could have provided a unique comparative perspective that bridged Eastern and Western religious thought. This omission is notable because Eastern religions offer alternative conceptions of the divine, self, and cosmos that challenge many of the assumptions underpinning Western religious frameworks. Including them more fully would have enriched the course’s goal of broad, inclusive inquiry.
Similarly, the absence of significant figures like Nietzsche, Dawkins, Harris, Harari, and Stephen Jay Gould—whose works critically engage religion in both scholarly and popular contexts—feels like a missed opportunity. These thinkers have shaped contemporary discourse on religion, particularly in secular societies. Nietzsche’s famous assertion that “God is dead” speaks to modern existential crises and critiques of institutional religion. Richard Dawkins’s "The God Delusion" presents a rigorous scientific critique of religious belief, arguing that science offers a superior explanation of reality. Sam Harris’s "The End of Faith" critiques religion as a source of violence and irrationality, emphasizing the need for secular ethics. Yuval Noah Harari’s "Sapiens" treats religion as a collective myth-making system essential to social cohesion but grounded in narrative rather than objective truth. Stephen Jay Gould’s "Rocks of Ages" advocates for non-overlapping magisteria, suggesting that science and religion operate in distinct domains and should not conflict—a view that offers a conciliatory framework often absent in more confrontational critiques. Addressing the contributions of these authors would have added important dimensions to the course’s engagement with modern religious thought, particularly as it intersects with science, psychology, and popular culture.
Despite these critiques, the course succeeds as both an introduction and a sophisticated survey. It offers valuable insights into how religions shape, and are shaped by, human societies and individuals. Whether you're new to the field or seeking a thoughtful refresher, "Introduction to the Study of Religion" is a rewarding journey through one of humanity’s most complex and enduring phenomena.
In 2007 the Teaching Company and Charles B. Jones released a two part 24 lecture series entitled “Introduction to the Study of Religion.” Jones is associate professor and director of the Religion and Culture graduate program in the School of Theology and Religious Studies at Catholic University of America. His Teaching Company lectures highlight the development of religious studies from the 16th into the opening years of the 21st century. The lectures focus on how disciplines of sociology, psychology, anthropology, and phenomenology influence the study of religious hermeneutics, beliefs, and enactments. The course guide book is exceptional; and Jones’ presentations are very insightful. I recommend that course participants read the guide’s glossary of terms and biographical note profiles before listening to the lectures. (P)
A good, short intro to the methodology (or, more accurately, methodologies) of religious studies, at least as far as I could tell (at least for those chapters where I have the academic background to be a competent judge). While I found some of the historical methods for studying religions he describes to be a bit bizarre or native (probably a result of my background in philosophy of science), I thought Jones did a good job of presenting them in a relatively sympathetic way, while also pointing out the ways in which they have been critiqued. I almost always ended chapters feeling like I'd learned something of interest, and could better appreciate where various thinkers were coming from. He covers anthropological, sociological, psychological, and phenomenological approaches, and closes with a bit on contemporary debates (e.g., such as those revolving around gender and religious studies, or on the relationship between the academic study of religion and its actual practice).
I’m a grad student in a religion department and Jones gives a great set of lectures on religious theories and framework to view religion. He gives each thinker and their ideas justice (considering the time restraints, he does an excellent job).
I imagine I will come back to it as it was really quite interesting and he’s an excellent communicator. I do wish he could have included more on feminist critique of the study of religion, or emerging non-white perspectives. I imagine if it was made in 2025 there would have been more, but Jones really gets to all of the heavy hitters that have impacted the (traditionally white Christian-oriented European male) field more than others.
I would recommend to anyone interested in learning about how religion and its functions have been / can be understood.
This program grew on me and I was sad it ended. The first few lectures are a little dry, but it's very interesting is you want to learn about the academic study of religion. He covers methods, famous arguments, etc.
Not so great, but for me it was very insightful. Not just a book on Religious Studies, but also on history of some disciplines. Not a lot, but truly great if you, for instance, always wanted to know more about early sociology, but never got around to actually read anything
Unlike Comparative Religion (the study of different world religions), this audiobook is about religion in general, such as what purpose it serves in society and why people would believe in the dogma of a religion. It's like a philosophical look into religion.
This is one of the best Great Courses Lecture Series I've finished thus far, and I would highly recommend it, especially to those interested in history.