و من مسافرم ، اي بادهاي همواره! مرا به وسعت تشكيل برگ ها ببريد. مرا به كودكي شور آب ها برسانيد. و كفش هاي مرا تا تكامل تن انگور پر از تحرك زيبايي خضوع كنيد. دقيقه هاي مرا تا كبوتران مكرر در آسمان سپيد غريزه اوج دهيد. و اتفاق وجود مرا كنار درخت بدل كنيد به يك ارتباط گمشده پاك. و در تنفس تنهايي دريچه هاي شعور مرا بهم بزنيد. روان كنيدم دنبال بادبادك آن روز مرا به خلوت ابعاد زندگي ببريد. حضور "هيچ" ملايم را به من نشان بدهيد.《 سهراب سپهری _ بابل _ بهار 1345 》
همواره شعر کلاسیک رو به نو ؛ در شعر نو ، نیما یوشیج و اخوان ثالث و .. به سهراب سپهری ؛ و در آثار سهراب صدای پای آب و ما هیچ ما نگاه و شرق اندوه و ... به مسافر ترجیح میدم اما شنیدن مسافر با صدای خسرو شکیبایی خالی از لطف نیست !