Jump to ratings and reviews
Rate this book

در ولایت هوا

Rate this book

154 pages, Paperback

First published January 1, 1991

5 people are currently reading
133 people want to read

About the author

هوشنگ گلشیری

41 books501 followers
From the Golshiri foundation website

Writer, critic and editor, Hooshang Golshiri, the prominent Iranian literary figure, published his first collection of short stories, As Always, in 1958. His second book, a short novel, Prince Ehtejab (1959) brought him fame and was later made into an internationally acclaimed film (1974). It has since been translated into several languages. His writings include eight novels, five collections of short stories, two books on literary theory and criticism, and a 2 vol. collected essays and articles.

Alongside his writing, he set up workshops and classes to nurture new generations of writers, edited various literary journals, and actively participated in the struggle for freedom of thought and expression in Iran, and the establishment of an independent Iranian writers association. He was awarded the Hellman--Hammett Prize (Human Rights Watch) in 1997, and the Erich Maria Remarque Peace Prize (City Of Osnabruck) in 1999, in recognition of his commitment to human rights and freedom of speech.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
13 (14%)
4 stars
15 (16%)
3 stars
46 (50%)
2 stars
12 (13%)
1 star
5 (5%)
Displaying 1 - 15 of 15 reviews
Profile Image for Farnaz.
360 reviews124 followers
June 5, 2019
کتاب تلاشی برای طنزنویسی به قلم گلشیریه و داستان جنی رو روایت می‌کنه که به سرزمین آدمها احضار میشه و از برخورد خودش و خانواده‌اش با آدم‌ها موقعیت‌های کمیک دست می‌ده.
برام جالبه که گلشیری در همه سبک‌ها از فیلنامه تا طنز گرفته، تلاش کرده ولی خب این تلاش شاید به قوت باقی آثارش درنیومده.
شروع کتاب بسیار جالبه یا حتی نقاطی هست در کتاب که بسیار کمیک خلق شده اما هرچه به آخرش می‌رسی کتاب ضعیف‌تر میشه. من پایان‌بندی و انسجام کتاب رو زیاد دوست نداشتم اما واقعا خوندنش خالی از لطف نیست
Profile Image for Mojde Jayez.
166 reviews32 followers
August 31, 2024
طنز
به قول هوشنگ گلشیری:وظیفه اش شاید شناساندن اجنه درون است به ما
من کتاب رو بصورت
PDF
خوندم
Profile Image for Faranaj.
144 reviews5 followers
November 6, 2024
کتاب را صوتی گوش دادم. این فضای متافیزیکی رو در بعضی آثار دیگر گلشیری هم می توان یافت مانند معصوم ها اما به این شکل طنز من به خاطر ندارم. البته که طنز در این داستان این فرصت را به نویسنده داده که به شکلی به نقد سیاسی بپردازد (جایی که جن از حکومت دیار خودش می گوید و روش مردم داری و قوانین دیارش) اما گاهی این نمونه های سیاسی شعاری می شود و کارکرد تاثیرگذار خود را از دست می دهد. به طور کل می شود گفت این اثر جزء آثار متوسط گلشیری محسوب می شود.
Profile Image for Ali.
Author 17 books677 followers
May 6, 2008
در ادبیات معاصر ما چند نویسنده هستند که آثارشان می تواند در پهنه ی ادبیات جهان جلوه داشته باشد. هوشنگ گلشیری یکی از این انگشت شمار نویسندگان معاصر ایرانی ست. اگرچه جلوه ی بارز آثار گلشیری، زبان اوست و این زیبایی هرگز نمی تواند به عینه به دیگری منتقل شود، اما این ویژگی منحصر به فرد آثار گلشیری نیست. در سفیدی میان سطور آثار گلشیری همیشه حرف هایی برای خواندن هست، نشانه هایی برای اندیشیدن و به فکر فرو رفتن. وقایع، صحنه ها و شخصیت های گلشیری حتی در آثار کمتر خوبش، معلول و نچسب نیستند. با درک من از داستان نویسی نوین جهان، گلشیری قصه گویی تواناست. در میان آثار او اثر بد وجود ندارد. در نهایت چند کار متوسط رو به خوب دارد که از شاهکارهایش محسوب نمی شوند. "معصوم"های گلشیری اما از کارهای درخشان او هستند، همین طور "جبه خانه" و "نمازخانه ی کوچک من" و... بالاخره "شازده احتجاب" که یکی از قله های ادبیات معاصر فارسی ست.
هوشنگ گلشیری به دلیل مطالعات بسیارش در متون گذشته، به ویژه در زمینه ی نثر، دستی هم در نقد و تحلیل داشت. اغلب مقالاتش در باره ی شعر و داستان، خواندنی ست و برخی از بهترین آنها در مجموعه ای دو جلدی با عنوان "باغ در باغ" منتشر شده. افسوس که گلشیری هم مانند بهرام صادقی، غلامحسین ساعدی و چند تنی دیگر، درست زمانی که به اوچ پخته گی و توان و مهارت رسیده بود و می توانست آثار ارزشمند دیگری خلق کند، ناگهان پرید. بسیار دوست داشتم شرایطم در این سال ها آنقدر پایدار بود تا بنشینم و با مرور دوباره ی آثار گلشیری، چیزی بنویسم تا به عنوان خواننده، دینم را به او ادا کرده باشم.
Profile Image for Satar Mahmoudi.
136 reviews29 followers
June 15, 2019
داستان که به پایان رسید خواستم بگویم چه طنز نا شادی(با دن کیشوت مقایسه کنید) ولی نگاهی به سال نگارش که انداختم دیدم در آن سالهای سخت همینقدر طنز نوشتن هم کار دشواریست برای گلشیری
Profile Image for Bahman Bahman.
Author 3 books242 followers
July 7, 2018
پس از چهل روز و چهل شب رياضت بالاخره فهميد موفق شده است. نه در صدايي کرد و نه پرده تکاني خورد. سکهء نور هم، مثل يک سکهء طلا، هنوز بر موزائيک‌ها، و حالا بر گوشهء طرف راستِ اين پايين افتاده بود. فقط بويي، مثل نخي نازک از ميان بوي عود و کندر مي‌آمد، که انگار بوي چرم کهنه و خيس‌خورده بود و داشت نشت مي‌کرد و مثل کلاف مي‌شد و حتي ضخيم‌تر که وقتي هم سر تکان مي‌داد باز بود. در نسخه آمده بود که درست جلو رويتان مي‌ايستد، دو دست بر سينه، و به زباني شکسته‌بسته، مثل کشيدن تيزي ريگي بر جام پنجره، مي‌گويد: «منم غلام حلقه به گوش شما. امر بفرماييد.» اما ميرزا هر چه نگاه کرد جلو رويش کسي نبود. حتي پشت سر و دو طرفش هم نبود. بايستي به بلندي يک کبوده مي‌بود که تا سرش به سقف نخورد پشت خم کند. شايد مي‌توانست سقف را به زور بازو يا جادو از جا بکند، آن وقت سرش مي‌رسيد به ابرها. نکند اصلاً بر اثر اين همه رياضت که قوت روزانه‌اش را رسانده بود به يک بادام، چشمهاش کم‌سو شده بود؟ چندبار پلک زد. بعد هم دست دراز کرد و عينک دسته‌شاخي‌اش را از توي جلد عينک درآورد، با پتهء پيراهن سفيد، دشداشهء عربي‌اش‌، پاک کرد و به چشم زد. صبح شده بود، و به جاي آن يک سکه، چند رنگ نور از پنجرهء خورشيدي بر پشت ترنج قالي لوله‌کرده افتاده بود. قاب قدح بزرگ را هم بر رف ديد. قليان خودش هم کنار تخته‌پوستش بود. حتي سبيل تاب‌دادهء ناصرالدين‌شاه را بر بدنهء کوزهء بلورش مي‌شد ديد. سر قليان خاموش بود. چهل روز بود که کف‌ نفس کرده بود و حالا دلش براي يک پک دود غنج مي‌زد، ……
Profile Image for Saman.
1,166 reviews1,075 followers
Read
September 13, 2008
پس از چهل روز و چهل شب رياضت بالاخره فهميد موفق شده است. نه در صدايي کرد و نه پرده تکاني خورد. سکهء نور هم، مثل يک سکهء طلا، هنوز بر موزائيک‌ها، و حالا بر گوشهء طرف راستِ اين پايين افتاده بود. فقط بويي، مثل نخي نازک از ميان بوي عود و کندر مي‌آمد، که انگار بوي چرم کهنه و خيس‌خورده بود و داشت نشت مي‌کرد و مثل کلاف مي‌شد و حتي ضخيم‌تر که وقتي هم سر تکان مي‌داد باز بود. در نسخه آمده بود که درست جلو رويتان مي‌ايستد، دو دست بر سينه، و به زباني شکسته‌بسته، مثل کشيدن تيزي ريگي بر جام پنجره، مي‌گويد: «منم غلام حلقه به گوش شما. امر بفرماييد.» اما ميرزا هر چه نگاه کرد جلو رويش کسي نبود. حتي پشت سر و دو طرفش هم نبود
************************************************************
از طريق گروه(كتاب‌هاي ناياب) مي‌توانيد دانلود بفرماييد
Profile Image for Fateme.
41 reviews1 follower
October 26, 2024
شاید اگه یه خلاصه‌ای از کتاب رو می‌خوندم، اصلا شروعش نمی‌کردم. خیلی از قصه خوشم نیومد.
Profile Image for Mahdi.
69 reviews
November 2, 2025
صوتیشو گوش میدادم. نیمه رها کردم. منو جذب نکرد اصلا.
Profile Image for Hadith.
29 reviews6 followers
September 3, 2020
در میان آثار گلشیری، یکی از آنها که کمتر دیده و خوانده شده و کمتر از آن سخن رفته، داستان بلند/رمان کوتاه «در ولایت هوا» است؛ چراکه از همان ابتدا برای انتشار در ایران اجازه نیافت و گلشیری مجبور شد آن را در خارج از کشور به چاپ برساند. پس برای خواندن این کتاب باید دست به دامان دست‌دوم‌‌فروش‌ها و افست‌فروش‌های خیابان انقلاب شد و یا نسخه‌ی دیجیتال آن را دانلود کرد و به همان ارتباط دورادور با کلمه‌های کتاب بسنده کرد. وضعیت‌هایی که شاید به مذاق همه‌ی کتاب‌خوان‌ها خوش نیاید و همین، «در ولایت هوا» را به کتابی مهجور در میان آثار گلشیری بدل کرده است.

«در ولایت هوا» در سال ۱۳۷۰ توسط انتشارات عصر جدید در استکهلم سوئد در قطع رقعی به چاپ رسید، اما بعدها به دلیل اینکه علی‌رغم
پیگیری‌های مکرر، در ایران اجازه‌ی چاپ نیافت، دو هفته یک بار و به‌صورت بخش بخش بر روی سایت بنیاد گلشیری قرار گرفت. فرزانه طاهری در این‌باره گفته است: «ارشاد آن‌قدر می‌خواست از آن حذف کند که فعلاً از خیرش گذشتیم. در غیاب گلشیری هرگونه دست‌بردن در آثار او غیراخلاقی است، چه ارشاد بکند و چه ما.»

گلشیری خود این رمان را «تفنّنی در طنز» نامیده است. در بحبوحه‌ی موشک‌باران، در آن شرایط هول و هراس، که کار کردن روی نمایشنامه‌اش او را شکسته بود، به زبان طنز پناهیده شد. پایان تحریر اول کتاب ۱۳ اردیبهشت ۶۸ و پایان پاکنویس ۷ خرداد ۶۸ است. در آن ظلمت‌آباد، او چیزی نوشت تا بشود آن را خواند و به قهقاه خندید. بنا به تحمیل و اقتضاء زمانه که ادبیات همواره راهی پیش پای انسان می‌گذارد، پستویی برای پناه بردن از شرّ مصائب و هراس‌ها.

«گاهی فکر می‌کنم چاره‌ای ندارم جز آنکه کارهایم در خارج چاپ شود... پس من کارم را کرده‌ام، به گمان شاید باطل خودم، در میان بهترین کارهای این ده سال در عرصه‌ی داستان کوتاه یکی دو کار از من است، مثل داستان «خوابگرد» یا «نیروانای من» یا همان «میر نوروزی ما». داستان بلند «در ولایت هوا» هم هست. در موشک‌باران، رفت و بازگشت‌ها و بالاخره استقرار در زیرزمین داشتم نمایشنامه‌ام را که سال‌ها پیش اجرا شده بود راست و ریس می‌کردم. بعد از موشک‌باران دیدم فی‌الواقع ترک خورده‌ام. برداشتم کاری در طنز نوشتم، در احضار جن، می‌نوشتم و به قهقاه می‌خندیدم و سر هفته هم برای دوستان می‌خواندم. بعد هم دیدم، خیر اینجا نمی‌شود درش آورد، نمی‌فهمند که گاهی آدم به کابوس‌های جمعی شکل می‌دهد تا بگوید بفرمایید احضارش کردم، دیگر خود دانید.»

متن کامل این یادداشت را در آدرس زیر بخوانید:
http://peyrang.org/articles/122/
Profile Image for سحر.
82 reviews50 followers
January 10, 2014
شروعش خوب بود و خیلی گیرا. ولی به قدرت آغازش تمام نشد
1 review
October 13, 2024
کتابی به غایت خواندنی؛ یک نفس خواهید خواند. از پس خوانش در ولایت هوا و جن‌نامه متوجه دغدغه گلشیری به علوم غریبه خواهیم شد.
طنز جذاب و بازی‌های کلامی با حروف ج ز . آشنایی‌زدایی و ساخت یک دنیای فراواقعی به مثابه امری واقعی.
در کل از گلشیری کمتر از درولایت هوا سراغ نمی‌رود. پس اگر از گلشیری چیزی نخوانده‌اید این همان کتاب است.
6 reviews
Read
August 14, 2009
چیزهای بد بد از این کتاب یاد گرفتم. هه هه هه
126 reviews
January 18, 2017
نپسندیدم. سر و ته نداشت. چیزی نیفزود که هیچ، وقت و عمری هم در خواندنش ضایع شد.
Displaying 1 - 15 of 15 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.