در کرانهٔ دریای مکران و جزایر آن، رسم و رسومی دیرینه در روح و تن بسیاری از اهالی لانه کرده بود. آنها اعتقاد داشتند اگر کسی زاری شود، گرفتار بادها و ارواحی میشود که در دریا سرگردانند و دنبال شکار تا مرکبی پیدا کنند و سوار او شوند. رهایی ناممکن بود و پریشانی و جنون، عجز و ناتوانی میآمد و هست و نیست زاری را به یغما میبرد. ارواح و اجنه و بادهایی که در روح و تن جاشوانِ فقیر لانه میکردند؛ جاشوانی همیشه منتظرِ رحمت دریا، جاشوانی علیل و بیمار از گرما و آب شور و آفتاب. بادها از این جاشوان گرفتار نه تنها طلب هدیه و قربانی میکردند، که آنها را به وادی جنون هم میکشاندند.
«در بادی همه از زیبایی و وجاهت شروه حرف میزدند؛ از سختکوشی و تقلایش برای روشن نگه داشتن خانه.»
باد نوبان تازهترین اثر داستانی جمشید ملکپور داستاننویس، پژوهشگر متولدِ آبادان است. او در کارنامۀ نوشتاری خود جدا از آثار داستانی کاشف رؤیا و هفت دهلیز پژوهش سه جلدی معتبر ادبیات نمایشی در ایران را در کارنامۀ خود به یادگار دارد.
باد نوبان داستانی در بارۀ دو طبیعت است که به موازات پیش میرود. طبیعت آدمی و طبیعت محیطی و تأثیراتی که آنها برهم میگذارند و انتقامی که زا تقابلشان سر برمیآورد. به در کردن مضمونی است که سرتاسر داستان را به خود مشغول کرده است. به در کردن یکی برای رسیدن به عشق و طبیعت آدمی و به در کردن یکی برای رسیدن به طبیعت محیطی.
«در آبادی حرف بود که پدر نخلو گرفتار یکی از این بادها شده بود؛ باد نوبان. بادی که پدرش را در پی توهّم مرواریدی درخشان و درشت در دریای طوفانی به قعر کشیده و دیگر بالا نیاورده بود.»
باد نوبانداستان سرنوشت است. سرنوشت پسر که سرنوشتش با پدرش گره خورده است و داستان دریایی که سرشتش توأم شده با این سرنوشتها:
«امروز روز آخریه که تو حجابه. فردا سیش مجلس میگیرم، صباح سحر که اُفتوب از دل دریا بیرون میآد، با اُوِ دریا غسلش میدم و با اُوِ برگ هفت گیاه بیخار معطر میکننم. تو هم یه من گندم سیدریا پوست بگیر و مغروبی در خونۀ هر که اهل هوان برو و بگو صباح سی مجلس بیاد.»
باد نوبان بیهیچ تردیدی از حیث داستاننویسی اقلیمی، اثری همتراز با آثار بزرگانی چون صادق چوبک و غلامحسین ساعدی است و اثری در این جایگاه ادبی محسوب میشود که در اقلیمی جز جنوب نمیتوانست اتفاق بیفتد.
باعث تعجبم است اولین نفریام که از «باد نوبان» مینویسد. کتابی که خیلی غیرمنصفانه کم قدر دیده. به نظرم نشر ثالث در تبلیغِ داستانهای فارسی، کمکاری میکند و شاید همین دلیل اصلی باشد برای کمنامونشانیِ این رمان. نکتهی جالب هم این است که امروز این کتاب را داشتم میخواندم و دقیقن همین امروز (یازدهم آذرِ هزار و چهارصد) جایزهی ادبیِ اصغر عبداللهی، این اثر را بهعنوانِ نامزد بهترین رمان سال انتخاب کرد. و اما باد نوبان. رمانی با روایت خطی و بسیار ساده، قصهگو و کمادعا. ملکپور از بازیهای فرمیِ بیمنطق و تکنیکهای بدونِ در و پیکر دوری میکند. راوی فقط روایت میکند و کاری با قضاوت ندارد. او (یک راویِ خارج از داستان و به اصطلاح دانای کل) تنها کارش روایت است و از زبانبازی و زیادهگویی خبری نیست. برای همین، با اثری روان و خوشخوان طرفیم که انرژی و وقت زیادی ازمان نمیگیرد. باد نوبان تعلیق خاصی ندارد. شگفتزدهمان نمیکند. راوی به آدمها چندان نزدیک نمیشود و البته این سیاستِ رمان است، اما بدیاش این است که شخصیتها سطحی و کلیشهای در آمدهاند. احتمالن دلیل اینکه با داستان ارتباط برقرار میکنیم، فضای خفه و آغشته به خرافاتِ آبادیِ کوهِستَک باشد که بیارتباط با تجربیاتِ محیطیمان نیست. این قضیهی زاری و مخلفاتش مرا یاد اساطیر یونانی انداخت. در اساطیر یونانی، موجوداتی بهنامِ سیرِن هستند که ملوانان را وسوسه میکنند و به دام میاندازند. چیزی که خیلی شبیه به خرافهی موجود در رمان است و برایم جالبتوجه بود. به طور کلی، باد نوبان اثری قابلدفاع و محترم است. دوستش داشتم و با وجود ضعفها، میتوانم بگویم که در زمانِ اختگیِ فضای ادبیمان که عدهای دارند برای دیده شدنِ خودشان و دوستانشان، سر و کله میشکنند و استوری و پست در اینستاگرام میگذارند، میشود که به این اثر اعتماد کنیم. باد نوبان قطعن ارزش خواندن دارد. پسنوشت: سهشنبه، هفتم دی ۱۴۰۰، برندهی جایزهی اصغر عبداللهی شد. فکرش را نمیکردم بهعنوان برنده اعلام شود. هرچند جذابیتِ جوایز ادبی و هنری برایم از بین رفته. در هر صورت، انتخابی بود که پسندیدم.
من هم مثل دوست دیگری که نوشته، کتاب را به خاطر جایزه اصغر عبداللهی خریدم و دیدم یک شبه تمام شد. واقعا عجیب است که رمان قابل قبولی مثل این کتاب با وجود کمی کهنگی و محافظه کار بودن دیده نشده است. به نظرم ادبیات فارسی نیاز به تبلیغ دارد و نشر ثالث اصلن به این نکته اهمیتی نمیدهد.
باید بگم این کتاب خلاف انتظار است و برایم سخته که چرا هیچ اسمی طی یک سال اخیر از این کتاب برده نمیشود. کمحجم ولی گیرا. قصه در جنوب میگذرد. نویسنده با لهجه جنوبی نوشته. داستانی که میشه از آن خوانش ضدظلم هم داشت (به سختی). اینکه شخصیت اصلی با گروه فرادستان سازش نمیکند و آنها اذیتش میکنند و خانوادهاش را تهدید میکنند... درباره خرافات و مبارزه با آن و ماجراهایی از این دست حرف میزند. و اینکه تهمایه اسطورهای ملهم از اودیسه هومر و سفر زیرزمینی اولیس و سیرنها، هم شاید بشه بهش بار کرد. ریتم کار نفسگیر است و حتما راضیتان میکند. در یک نشست میتوان خواند و لذت برد.
داستان با گویش جنوبی پیش میرود و راوی دانای کل است، سوم شخص. عناصر داستان حدالامکان به خوبی رعایت و پرداخته شدهاند. باد نوبان روایت رودررویی طبیعت است و انسان. قدرت مقابلهی نیروی طبیعت و غلبهاش بر نیروی انسانی. داستان مردیست جوان، اهل هوا، مردی که زاری میشود و نو عروس او. زنی که فرزندی را آبستن است و او را به سبب عقاید و خرافات، قربانی و تقدیم دریا میکند به امید بهبود همسرش. ماجرای زنی که پس از مرگ فرزند و زاری ماندن همسر، خود نیز دچار جنون میشود...