تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنیابزار بنیانکن
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبریزِ از مهر تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی است
زبان قهر چنگیزی است
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.
برادر! گر که میخوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسانکش برون آید.
تو از آیین انسانی چه میدانی؟
اگر جان را خدا داده است
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با تو ست
ولی حق را ـ برادر جان ـ
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خوابآلودهات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
کتاب شعری که اگه با دقت خوانده شود بسیار درس های بزرگ زندگی رو به شما یاد میدهد و آیین احترام، صلح، برادری و برابری، آزادی رو به شما یاد میدهد
اوایل کتاب مقداری داشتم خسته می شدم فکر میکردم که فقط درباره مرگ و زندگی قراره باشه کل کتاب در حالی که رسیدم به شعر 《زبان آتش》که پوستم دون دون شد و از میزان هیجان اشک در چشمانم حلقه زد چون یادم افتاد که استاد شجریان این شعر را ترانه ای ازش خوانده و بسیار بسیار معنی سنگین و کوبنده ای بر برادر کشی و نفرت های کورکورانه رو خطاب کرده بود آقای زنده یاد فریدون مشیری
عالی بود دوستان اگر دوست دارید با روح خویش بازی کنید این اشعار را بایستی بخوانید
Dec 2021 IRAN/Tehran
پاییز سال ۱۴۰۰ 🍁☕📚