با خواندن چند سطر از نثر کاظم رضا، متوجه می شوید که با نثری به خوبی ورز داده شده و پر ظرافت روبرو هستید که به پشتوانه ي تاریخ غني ادبیات کهن شکل گرفته است. اما... به نظر من، باید بین نثر و مضمون اثر، یک هماهنگی نسبی وجود داشته باشد؛ یعنی نثر باید چیزی بیش تر جنبه های زيبایی شناختی باشد، تا بتوان آنرا ورای "جمله پردازی" صرف و پرزرق و برق دانست.
البته کاظم رضا تلاش می کند تا با ارتباط دادن شکنجه های جهنم با بازداشتگاههای سیاسی و تعمیم دادن آن ها به شکنجه گران تاریخ ایران، تا حدودی این نثر سجع گونه را توجیه کند.
اما در پایان باید بگويم که کاظم رضا به قدری وسواس گونه به نثر و چينش کلمات توجه داشته است، که متن حتی به یک طرح داستانی هم نزدیک نشده است.... و یا شاید هم اصلا قرار نبوده که این اثر، یک داستان باشد.
*پ ن: این اثر در شماره 15 مجله ی "نوشتا" به سال 1389 منتشر شده است. *پ ن 2: تشکر ویژه از "مينا" به پاس معرفی و ارسال متن
"روز واقعه" دقیقاً خودِ موسیقیِ بلک متال بود. «نمیدانستم منبع نور و منشا ٕ زور کجاست، اما در هنگامهیی عظیم از آتش بودم. بو، دم به دم بیشتر میشد. آنچه میشنیدم و میدیدم: حرکتِ تیغ، بُریدنِ نَفَس، سوختنِ گوشت، دودِ استخوان.»