به عنوان تجربهای متفاوت در خواندن، خوب و جالب بود. به پیشنهاد یکی از دوستان این ماهنامه را خواندم. بعد که اسم ناهید طباطبایی را به عنوان سردبیر ماهنامه دیدم بیشتر مشتاق خواندن شدم، چند سال پیش رمانی از او تحت عنوان "چهلسالگی" را خوانده بودم. ماهنامه مذکور شامل: داستان،نمایشنامه و تکنگاره بود! یکی از ویژگیهای جذاب آثار این شمارهی سان که من را بر آن داشت که بطور مداوم و بدون توقف مطالبش را بخوانم سبک نگارش متفاوت داستانهایش بود. انگار مثل بقیه داستانها تمام نمیشدند گویی یک حس اعجاب و پایانی غیرمترقبه در اکثر آثار این شماره بود.
شمارهی بسیار خوبی بود نقد جناب مدرس صادقی از کتاب تازه چاپ شدهی شمیم بهار، خاطرات آقای بهارلو، داستان نیهای مرتضی، داستان دستکشهای لاتکس آبی، تک نگارهی روز شکرگزاری در مغولستان و تکنگاره سو وابی بسیار خواندنی و عالی بودند.
ناامید کننده بود.بعنوان اولین شماره ای که از سان خوندم.انتظارم با توجه به تمجید ها خیلی بیشتر بود. نوشته ها بیش از حد «پایتخت محور» بود.برای بچه شهرستانی مثل من که هیچ تصویر بخصوصی از فلان پارک و خیابان در تهران ندارم،ارتباط برقرار کردن رو سخت می کرد. مورد دیگه لحن محاوره ای کوچه بازاری هست که مطالب داشتند که این البته سلیقه ای است و من به شخصه با این فرم نوشتار وقتی طرف می شوم حس می کنم محتوا و زیر متن هم همانند فرم،آبکی است.