باید روزی درباره این مجموعه خوب و قابل قبول بنویسم و اینکه چرا پتشخوارگر در عین دستآورد بودنش، چرا یک اثر عالی و شاهکار نشد. مهمترین ایراد نویسنده سعی برای تقلید نثر کهن در بعضی جاهاست که بسی نامانوس، زشت و بی خودی پیچیده است. مثلا همین جمله را در فصل آخر ببینید:
تابید و بعد به مجسمهای از خاکستربدل شد که برای نخستین بار نشان میداد افقِ تختگاهِ زمین از فروغِ پیکر پیرِ کوهنشینِ خویش خالی مانده است!
و ایراد مهمدیگر فرض نویسنده بر آگاهی مخاطب از اسطوره های بندهشی و اوستایی. برای منی که مطالعات اسطوره ایم در حد خوبی است و از بن و ریشه ماجرا باخبرم، گاه چنان متن، آن هم متنی که قرار است برای کودکان و نوجوانان باشد، بی خودی ثقیل است و نفس داستان را میگیرد که اعصابم خرد می شود.
به هر روی دو ایراد بالا به این معنی نیست که پتش خوارگر رمان بدی است. نه! بی شک یکی از بهترین هاست در ژانر و زبانِ خود.