مجموعهداستان جنایات مرموز دکتر مِرا شامل داستانهایی رازآلود و جنایی به قلم ادوگاوا رانپو است. اگرچه داستانها در زمان زندگی نویسنده اتفاق میافتند، همگی از سبکی مدرن پیروی میکنند. در یکی از داستانهای این کتاب با آکچی کوگورو آشنا میشویم؛ کارآگاه محبوبی که رانپو با محوریت شخصیت او داستانهای دیگری را نیز به رشتۀ تحریر درآورده است. هیرائی تارو در سال 1894 متولد شد. او با نام مستعار ادوگاوا رانپو، در عصر طلایی رمانهای جنایی و رازآلود ژاپن، به عنوان استاد بزرگ جنایینویس شناخته میشود. رانپو نام مستعار خود را از نویسندۀ محبوبش، ادگار آلنپو، گرفته است. ادوگاوا رانپو یکی از نویسندگان محبوبی است که در دورۀ گذار ژاپن از سنت به مدرنیته صاحب سبک بود و تأثیر مهم و فراوان آثارش حتی امروزه هم در فرهنگ ادبی ژاپن دیده میشود.
Hirai Tarō (平井 太郎), better known by the pseudonym Rampo Edogawa ( 江戸川 乱歩), sometimes romanized as "Ranpo Edogawa", was a Japanese author and critic who played a major role in the development of Japanese mystery fiction.
از متن کتاب: از طرف دیگر اُسئی به خوبی از دلبستگی کاکوتارو اطلاع داشت. شاید اندکی مبالغه باشد، اما چیزی شبیه نوعی درکِ ناگفته بین آندو به وجود آمده بود. وقتی با معشوق پنهانی خود سرگرم بازی نبود، از این غفلت نمیورزید که توان باقیمانده خود را صرف کاکوتارو کند. کاکوتارو گرچه خجالت میکشید که به زبان آورد، از نخنماترین ابراز محبت زنش هم خشنود میشد.
نظر من: چقدر چقدر چقدر این نویسنده خفنه😑 انقدر توی کتابهای قبلیش ازش تعریف کردم چیزی ندارم بگم در مورد این یکی:)) فقط مثل کتاب اتاق قرمز، پر از ماجراهای مرموز و ترسناکه.
یه ذره برام خسته کننده بود اما دوسش داشتم. از نظر روانکاوی و نقد روانشناسانه واقعا کتاب خوبیه.محور اصلی داستان ها تقلیده.تقلید و آینه تو همه ی داستان ها نقش اساسی رو داره.انگار که نویسنده سعی کرده آدمی رو با وجود خودش روبرو کنه.داستان سوم یعنی "تست روان شناسی" کپی بدون تغییر جنایت و مکافات هستش و انگار که نقطه ی عطف کتاب هستش.وقتی خوندمش تعجب کردم که یعنی چی! حتی توصیف خیابون ها هم جوریه که انگار روسیه رو داریم میبینیم.توی داستان های بعدی متوجه قضیه شدم که چرا! نویسنده توی داستان جنایات مرموز که عنوان کتاب هم وام گرفته از این داستانه،کامل اندیشه ی نویسنده رو برامون روشن میکنه.خلاصه که نویسنده خیلی خوب تونسته مسائل روانکاوانه رو برامون به تصویر بکشه. از خوندنش لذت ببرید و اگر دنبال داستان های خیلی جنایی میگردین(طبق تصورتون از رانپو) بدانید و اگاه باشید که زیاد راضیتون نمیکنه. عنوان کتاب به انگلیسی Japanese tales of mystery & imagination هستش.همین برهانی است برای اینکه از کلمه ی imagination استنباط کنیم داستان ها طبق تصویر ذهنی جلو میره و آینه هم وسیله ای است برای تصویر ها و تقلیدی که انسان ها از خودشون درون این تصویر میبینن.
برای جنون ماه و آینه. صحنهی پایانی داستان آخر، یکی از جادوییترین در عین حال رعبآورترین چیزهاییه که خونده یا دیدهم. انقدر جادویی که میشد گفت مسخ شدهم و چشمام برق میزد و نیرویی سیاه، وجودم رو تاریک کرده بود.
نکته خیلی مهم در مورد اکثر این داستان کوتاه ها اینه که بیشتر از اینکه جنایی باشن به نظرم تو دسته وحشتن، و چی بیشتر از درون انسانه ک ما رو میترسونه؟ از تک تکشون لذت بردم. واقعا این شکل خاصی که معمولا تو کار ژاپنیا دیدم، این خونسردی در روایت ساده و سرراست از داستانی که ازاردهنده اس و البته وحشتآور خیلی تاثیرش رو حداقل روی من بیشتر میکنه.
رانپو در این مجموعه هم مثل اتاق قرمز سیاهیهای اعماق درون آدمی را در فضایی هراسناک به نمایش میگذارد طبیعتا کارش یادآور ادگار آلن پو است و در هر داستان ایده و طرح متفاوتی را پیش رو میگذارد و با یکی از پلیدیهای درون آدمی داستانش را پیش میبرد. فضاپردازی خوب، مکانپردازی فوقالعاده و بهره گرفتن از تاریکیها و ترسهای ملهم از فضا، باعث شده کهنگی یا سادگی ایده محوری برخی داستانها بیاهمیت باشد و نهایتا تجربه دلچسبی از خواندن پیش روی مخاطب بگذارد
یه کتاب فوقالعاده و نفس گیر😵💫 خیلی دوسش داشتم، یه بند داشتم میخوندمش: موقع خواب، موقع غذا، تو ماشین*_* هر داستان یه ترس و دلهره و اضطراب عجیبی به قلبم تزریق میکرد و جنس هر اضطراب داستان به داستان فرق میکرد. انگار که تموم این داستان هارو مثل فیلم دیده باشم، همه صحنه ها با جزییات قشنگی توصیف شده.
این کتاب، نقطه ی مقابلِ کتابِ "اتاق قرمز" بود هر چقدر با خوندنِ کتابِ اتاق قرمز هیجان زده میشین و نویسنده شگفت زده تون میکنه و یه نفس کتاب رو می خونین؛ این کتاب نا امیدتون میکنه رانپو داشت منو به قلمش علاقه مند می کرد ولی با این کتاب، تمام تلاش هاشو به باد داد حتی این کتاب رو نمیشه توی ژانر جنایی و پلیسی گنجوند داستان "تست روانشناسی" به نسبت بقیه بهتر بود ولی همونم آش دهن سوزی نبود یه جاهایی اینقدر حوصله سر بر بود که وسط داستان ولش میکردم و ادامه شو پنج روز بعد می خوندم صرفا برای اینکه تموم شه !خلاصه که صرفا وقت تلف کردن بود و بس
یه چیزی که موقع خوندن کتاب قرمز هم من رو اذیت کرد، ترتیب خیلی بد چیدمان داستانها بود. داستان اول این کتاب واقعا خوب نبود و من رو خیلی ناامید کرد. کلا چند داستان اول یه حالتی، انگار یک سری افسانهی قدیمی بودند تا اون ژانر جنایی وحشتی که عموما بر کارهای این نویسنده غالبه.
محبوب ترین داستانم از این کتاب، "جنایات مرموز دکتر مرا" بود. بعد از این داستان، جهنم آینهها، کتولهی رقصان و آمدن اسنی رو هم دوست داشتم. در حالت کلی خیلی داستانهای خارقالعادهای نبودند، برعکس دو کتاب قبلیای که خوندم از این نویسنده. ولی جذاب بودند و خیلی گیرا، خیلی زود خوندم کتاب رو و روی هم رفته میشه گفت که لذت بردم از خوندن این کتاب.
از بقیهی کتابایی که تاحالا از ادوگاوا رانپو خوندم کمتر دوستش داشتم. شیوهی بیانش متفاوت بود. اما چقدر از این بیباکی نویسنده تو نوشتن ابتذال بشر خوشم میاد...
مسافری با تصویر پارچهای جهنم آینهها تست روانشناسی آمدن اُسئی جنایات مرموز دکتر مرا کوتوله رفصان
من اولی و دوتای آخر را دوستتر داشتم.
« ... رقص جنونآمیز آن هیکل سایهوار زیر نور سیال ماه سوسویی سیاهرنگ داشت. مایعی غلیظ و تیره به وضوح دیده میشد که از شیء گرد میان دستانش فرومیچکید. »
جنایات مرموز دکتر مِرا اثر ادوگاوا رانپو مجموعه داستانی است شامل ۶ داستان به نام های «مسافری با تصویر پارچه ای، جهنم آینه ها، تست روان شناسی، آمدن اسئی، جنایات مرموز دکتر مرا و کوتوله رقصان.این داستانها در ژانر جنایی /روان شناسی و گاهن تخیلی هستند و به یقین میتونیم این نویسنده رو نسخه شرقی ادگار آلن پو معروف بدونیم. . «مسافری با تصویر پارچه ای»درمورد پیرمردیست که سرگذشت مرد و زن تابلوی همراه خود در قطار را به یک فرد کنجکاو روایت میکند که از قضا پیرمرد درون تابلو برادر اوست و دلیل این اتفاقات عجیب را در ادامه داستان متوجه میشویم. . «جهنم آینه ها»روایت ترسناک و عجیب تانوماست،پسری که عاشق آینه ها و علم نور شناسی است و بنا به دلایلی کارش به جنون میکشد.به راستی چه چیزی در آینه ها وجود دارد؟؟خود ما؟؟یا نمودی از عکس العمل ما؟ . «تست روانشناسی»داستانی است ترکیبی از راسکلینکف ساخته رانپو در فضای جنایی ادگار الن پو.داستان درمورد چگونه له قتل رسیدن یک پیرزن پولدار توسط فوکیا،دانش آموز بسیار باهوش، محتاج و فقیر.حضور کارگاه معروف ادبیات ژاپن،آکچی کوگورو،لذت خواندن این داستان رو بیشتر میکند. . «آمدن اسئی»سرگذشت مردی بخت برگشته به اسم کاکوتارو است که با وجود اطلاع از خیانت های همسرش،اسئی،و مخالفت های برادرش برای ادامه این زندگب مشترک،سعی میکند همسرش را بخاطر فرزندش هم که شده تحمل کند و از او بگذرد ولی اتفاقی هولناک پیش می آید که نام اسئی رو نه فقژ بر آن صندوق که بر تمام اذهان خوانندان حک میکند. . «جنایات مرموز دکتر مرا»را شاید بتوان بهترین داستان این مجموعه دانست.داستانی بر پایه بعضی از اعتقادات سنتی درمورد نور مهتاب و تاثیر ان بر انسان و همچنین ترکیب این پدیده با علم روانشناسی و هیپنوتیزم.داستانی که برپایه«ذهن انسان همانند آینه بسیار بزرگی است که جهان را بازنمود و منعکس می کند»نوشته شده. . «کوتوله رقصان»درمورد اعضای سیرکی است که بعد از خوردن مشروب ژاپنی و مسخره و اذیت کردن کوتوله بلایی بر انها نازل میشود که درس عفرتی برای ایندگان شود:) . ناگفته نماند پدیدههای علمی و اتفاقات واقعی هم از جمله امکاناتی هستند که رانپو برای نوشته ۶ داستان اینکتاب از آنها بهره برده است.
متأسفانه سانسور بخش اعظمی از هیجان، ترس، انزجار و شهوت داستانها را ربوده است؛ علاوه بر این داستانهایی نظیر «آمدنِ اوسئی» و «کوتولهی رقصان» بعد از عادت کردن به سیر داستانپردازی رامپو و شناخت نوع پایانبندیشان، کمی از الباقی داستانها کیفیت پایینتری دارند. بهشخصه از داستانهای «جنایات مرموز دکتر مرا» و «تست روانشناسی» و «مسافری با تصویر پارچهای» بیاندازه لذت بردم. پیشنهادی.
ویرایش: اول ظهر که از خواب بیدار شدم کورمال کورمال این ریویو را نوشتم، منظورم این نبود که این داستانها کیفیت پایینی دارند، مثلا سطح انزجار و وحشتِ کوتولهی رقصان رسماً در حد و اندازهی «کرم ابریشم» از مجموعهی «اتاق قرمز» است و آمدن اسئی نیز جذابیت خود را دارد، اما دیگر آن بکارت خاص در معماها کمی کمرنگ شده است همین.
معرفی میکنم: اولین کتابی که توی ۲۰۲۴ خوندم. این کتاب رو پارسال آیناز بهم هدیه داد و چون این روزها دلم براش تنگ شده تصمیم گرفتم کتابش رو بخونم و تمومش کنم. باید بگم فکر میکردم این داستان یه رمان باشه درحالیکه یه مجموعه از چند داستان کوتاه سبک گوتیک بود و یکی از معدود مجموعههایی بود که خوندم و با ژانر دارکش خیلی خوب کنار اومدم. جالبه که اسم نویسنده هم متاثر از ادگار آلن پو هست که یجورایی نویسنده سبک خودش رو با این تغییر نام معرفی میکنه. خلاصه این نویسنده تو داستان نویسی خیلی مریضه، بخونید و لذت ببرید☁️
به نظرم کتاب اتاق قرمز رانپو بهتر از این بود و حس ترس رو بهتر القا میکرد. حتی تو اون کتاب بهتر میتونستی خودتو جای شخصیتها بذاری و بری تو دل داستان! ولی درکل این کتاب حس جنون رو به خوبی توضیح داده.
📝 یه چیزی توی چینش داستانها توی کتاب ایراد داره و البته شاید به سلیقه برگرده ولی دوتا داستان اول بهقدری برام کسلکننده بودن که اگر مطمئن نبودم که با ول کردن کتاب دیگه هیچوقت سراغش برنمیگردم و اگر حجم کم کتاب به ادامه دادن تشویقم نمیکرد بیخیال خوندنش میشدم ولی چهارتا داستان بعدی حس بهتری داشتن و تا جایی که یادمه به نظرم همین روند رو توی اتاق قرمز هم تجربه کردم. داستان اول یه تم سورئال داشت و برام هم خیلی قابل هضم نبود. ماجرای مردی که توسط یه دوربین وارونه وارد یه تصویر پارچهای میشه. داستان دوم ماجرای مردیه که عاشق آینههاست و این عشق عاقبت کارشو به جنون میکشونه. داستان سوم یه کپی خیلی مختصر از ماجرای راسکلنیکفِ جنایت و مکافاتِ داستایفسکیه که البته شخصیت اول قصهش درگیر عذاب وجدان راسکلنیکف نمیشه و صرفن فریبِ بازیهای روانشناسی رو میخوره ولی تم و درونمایهی داستان تا حد زیادی همون ماجرای جنایت و مکافاته. داستان چهارم ماجرای مردیه که یه پسر داره و همسرش سرگرم وقتگذرونی و عشقبازی با یه معشوقهی مفلسه در حالی که خود مرد ثروت مناسبی داره اما ترس از تنها موندن پسرش بعد از مرگ خودش و همینطور ضعف و شاید حتا علاقهای که به همسرش داره مانع از جداییشون میشه و این کشمکش درونی ختم به ماجرای اسفناکی میشه که مثل تمام داستانهای رانپو قابل حدسه. داستان پنجم که اسم کتاب رو هم از روی اون برداشتن برام جالبتر از بقیه بود. ماجرای یه اتاق طلسمشده توی یه ساختمونی که درست روبروی خودش یه ساختمون کاملن شبیه خودش قرار داشته و هرکسی که توی این اتاق ساکن میشده توی یه شب مهتابی خودش رو از پنجره حلقآویز میکرده. داستان آخر هم ماجرای کوتولهایه که مورد آزار دیگران قرار میگیره و بعد از مست شدن بلایی سر همین دیگران میاره که تا عمر دارن فراموشش نکنن. اکثر داستانها به ماه و به رفتار انعکاسی و آینهوار انسان اشاره میکنن و ازش بهره میبرن. داستانهای رانپو شبیه ماجراهای جنایییی ��ه اول قصه قتلی اتفاق بیفته و تا آخر ماجرا دنبال پیدا کردن قاتل باشیم نیست، توی اکثر داستانها ما با خود قاتله که همراه میشیم و جز به جز اتفاقات رو از دید خود قاتل میبینیم و معمایی نیست که بخواد برامون رمزگشایی بشه ولی یه ذات انسانی درون تمام اتفاقات هست که ماجرا رو مخوف و ترسناک میکنه. درواقع میشه گفت قسمت ترسناک ماجراهای رانپو خود ذات انسانه و اینکه موقعیتها از آدمها چه هیولاهایی ممکنه بسازه. قالب «داستان کوتاه» برای اینکه وارد عمق شخصیت آدمها بشیم فضای کمی داره و همیشه فکر میکنم اگر رانپو به جای داستان کوتاه، رمان جنایی مینوشت چقدر میتونست متفاوت عمل کنه. البته نمیدونم، شاید هم تمام رازآلودی قصههاش رو مدیون همین کوتاه بودنشون باشه..
کتابی بود که ارزش یکبار خوندن رو داشت درون مایه کتاب و روانکاویش روی آینه ها و تقلید دور میزد که برای من مبحث جالبی بود برای اولین بار. و از اونجایی که زیاد نیست و روان خونده میشه خوندنش تجربه خوبیه. داستان آخر کتاب کوتوله رقصان کاملا مشابه یکی از داستان های ادگار الن پو بود که خب انتظارش رو داشتم از اونجا که خود رانپو طرفدار الن پو بوده و متاثر از نوشته هاش. غیر از داستان کوتوله رقصان (به دلیل تکراری بودنش) باقی داستان های کتاب رو دوست داشتم.
در مقایسه با اتاق قرمز آن چنان حرفی برای گفتن نداشت و به نظرم ایدههایی تکراری بودند که قبلا دیده بودم یا آن چنان مثل اتاق قرمز شگفتزدهام نمیکردند. اما از اینها بگذریم بخشی که افکار قربانیان و مجرمان رو بازگو میکرد اصلا نمیشه نادید گرفت و احتمالا تنهایی چیزی که موجب شد که کتاب رو تا انتها بخونم همین بود.