رمان شاه شطرنج در واقع داستان دختری است به نام سایه. سایه دختری است زخم خورده که کینهای دیرینه از خاندان احتشام دارد. به همین دلیل دست به انتقام میزند و نقشهای میکشد و درست مقابل شرکت امیرعلی احتشام شرکت دارویی رقیبی میزند. در همان ابتدا با امیرحسین احتشام پسر احتشام بزرگ رودردرو میشود و تصمیم میگیرد او را هم وارد بازی انتقام خود کند اما غافل از اینکه...
این رمان... یه دیالوگ بین من و دوستم توی سن ۱۴ یادمه که: - ملت چقدر رمان زرد میخونن. + آره بابا خیلی همشم از این سایت نودوهشتیاست. - ولی مثلا شاه شطرنج فرق داره. + اون که شاهکاره. اون عالی بود.
از همین تریبون از ۱۴ سالگیم عذر میخوام که دارم سلیقش رو قضاوت میکنم. ولی خب از بین اون رمان ها اینیکی کمتر سم بود مثلا. اسطوره رو شنیدم که خوبه. اون رو هم میخونم ببینم چطوره.
این رمان را سالها پیش در یک وبلاگ خواندم. موضوع کلیشهای عشقی داشت اما واقعا خوب نوشته شده بود. حدس میزنم بیش از ده سال پیش خواندمش اما صحنه ها و بخشهای اصلی داستان را هنوز به خاطر دارم. امیدوارم نویسنده گمنامش کارش را ادامه داده باشد.
خدایی با توجه به اینکه رمان نودهشتیایی اون زمان بود محشره.شیش هفت سال پیش خوندمش و برام خیلی جالب بود.نویسنده خوب نوشتش.نه کلیشه ای بود.نه چشمای سبز و لبای قلوه ای سازنده ی محتواش بود. خیلی خوب داستان رو پیش برده بود و قشنگ پشمای ادمو میریزوند.نمیدونم الانم بخونم در اون حد ازش لذت میبرم یا نه ولی هنوزم برام محشره و جزو چیزای خوبی که تو نوجوونی خوندم باقی میمونه💕