اشکان نامزد تارا وضع مالی چندان خوبی ندارد و قادر به گرفتن مراسم عروسی و هزینههای آن نیست. تارا در یک نمایشگاه ماشین که صاحبش مانی است شروع بهکار میکند و چون از حرف و حدیث خانواده و اطرافیانش خسته شده تصمیم میگیرد برای کمک به اشکان، از صاحبکارش دزدی کند، اما...
رمان خیلی قشنگی بود با پیش بینی که فکر میکردم پیش نرفت ،از خوندنش لذت بردم چه بسا که گریه ام رو هم زیاد دراورد ولی در کل رمان خوبی بود و شخصیت پاتریک رو هم خیلی دوست داشتم