سوای بزرگان،اشراف و کارگزاران دولتی که حدود سیصد سال پیش به فرانسه رفتند و از خود سفرنامه و خاطرات بر جا گذاشتند،گروهی شامل دانشجویان و سپس پژوهشگران و روشنفکران،در طلیعه تجدد ایرانی، به جهت آشنایی با غرب و آموختن دانشهای جدید به فرانسه رفتند و در نامههایی به دوستان و آشنایان خود، از تمدن و فرهنگ اروپایی و افکار و باورهایشان در زمینههای گوناگون نوشتند. هدف این کتاب،بررسی و خوانش فرازهایی از نامههای افراد برجستهای چون علامه دهخدا،علامه قزوینی،صادق هدایت،سهراب سپهری،علی شریعتی،غلامحسین ساعدی و شاهرخ مسکوب است که در دورههای زمانی مختلف در پاریس به سر بردند و این نامهها بیانگر روحیات و رفتار فردی و اجتماعی و نیز اندیشه و داوری آنها در مورد فرهنگ و جامعه میزبان است.
هدف کتاب نقد نیست، بلکه گردآوری و روایت است که این کار را به زیبایی (البته از نظر من) انجام داده. کتاب روایتگر «دگراندیشان» در غربت و نامههایشان است. دلیل کم کردن یک ستاره عنوان کتاب است، هر دگراندیشی لزوما روشنفکر نیست. کتاب تلخیست، ولی خواندن آن را توصیه میکنم.
کتاب مجموعهای است خواندنی از نامهها و یادداشتهای شماری از نامهای آشنای فرهنگ ایران در مدت زمانی که در پاریس اقامت داشتهاند، از علامه قزوینی گرفته تا سپهری و مسکوب. مولف توانسته با اشراف نسبتا مناسبش بر منابع لازم برای این کار، روایتهایی خواندنی درباره هر شخصیت ارائه کند. برای ما که امروز نامهایی چون هدایت و مسکوب را بهخوبی در ذهن داریم و مهمترین آثارشان را نیز احتمالا خواندهایم، این فصلها شاید کمی ملالآور باشد اما روایتهای مربوط به قزوینی یا دهخدا شامل نکاتی جالبتوجه و خواندنی است.
مجموعه بسیار جذاب از دستنوشته ها و خاطرات نویسندگان برجسته ایران که در پاریس زندگی کردند. بسیار تاثیر گذار بود. نمیدونم چرا وقتی از حالت غربت و دلزدگی از پاریسی که برای همه شهر فرنگه نوشته بودند میتونستم کاملا غم توی دلشون رو حس کنم ومتاثر بشم. خیلی عجیب بود داستان زندگی سهراب،مسکوب،صاعدی و هدایت.بجای استفاده از فضای هنری اون زمان پاریس غم غربت خونه نشینشون کرده بود. در کل کتاب محشری بود.۵ ستاره مستحقش بود.
بعد از خواندن کتاب، بار دیگه مطمین شدم ک عامل بدبختی کشور ایران، دقیقا بی فرهنگی یا این فرهنگ و اخلاق و تفکر اشتباه ایرانی هاست که حتی نویسندگان و ظاهرا روشنفکرانش هم همیشه همین بودند، ملتی که فقط منفی می بیند، منفی فکر میکند، اصرار دارد غمگین زندگی کند حتی در شهر شادی مثل پاریس.... اینها به فرانشه آمدند با پول و بورس دولت ولی نفهمیدند که هدف یادگرفتن نوع زندگی، نوع نگاه، نوع تفکر است.... افسوس از اینهمه ادعا، بی عرضگی و کوچیک فکر کردن....