بسیاری از مردم در زندگی خود احساس شادی یا رضایت نمیکنند. آنها دستخوش اضطراب، افسردگی، استرس، درد جسمی، کم بودن انرژی، ملال، نگرانی شدید، فقدان شور و شوق، مشکلات در روابط و دیگر علائم هستند. کریستین اس. نایب، نویسنده این اثر، با ترکیب تحقیقات حوزه عصبشناسی مدرن، تکنیکهای موثر رواندرمانی و پژوهشهای حیطۀ آگاهی نشان میدهد که مغز خود به خود احساسات را سرکوب میکند و این مکانیزم علت اصلی علائم روانشناختی ماست. تاثیر شگرف این مکانیزم بر شادی و بهزیستی ما، نحوۀ غلبه بر مکانیزم مذکور، درمان علائم و احیای تواناییهای خود همگی به کمک مفاهیم، مثالها، ابزارها و تکنیکهای آسانفهم تشریح شدهاند. این کتاب منحصر به فرد توصیهها و تکنیکهای کاربردی و ملموس جهت تحقق اهداف زیر ارائه میکند: درک مکانیزمهایی که منجر به علائم شما و بروز مشکلاتتان میشوند.
نقل به مضمون از دکتر شیری: احساسات همه چیز نیستند، ولی تابلوی راهنمای خوبی در زندگی هستن. مدتها بود این سوال برایم بود که چطور احساساتم را بشناسم!؟ چرا مضطرب میشم؟! و در هر شرایطی باید چکار کنم!؟ جواب این سوالهارو از این کتاب گرفتم. و لذتبخشترین نتیجهای که برداشت کردم اینه که یادگرفتم رها کنم و احساساتم رو بشناسم و احساس کنم.
یکی از ویژگیهای این کتاب اینه که به "عشق" بصورت کاملأ متفاوت از چیزی که تابحال خوانده و شنیده بودم، پرداخته.
حتی با دانش ابتدایی از روانشناسی هم از خواندن این کتاب لذت خواهید برد.
تنها انتقادی که بعنوان یک مخاطب غیرتخصصی این کتاب دارم اینه که بنظرم بهتر بود درمورد داستانهایی که در بخش اول کتاب مطرح شده، در خلال کتاب بیشتر صحبت بشه و برای درک بهتر مطلب توضیح و تفسیر بشن.
شما در این کتاب با دلایل رفتارهایی که دارید آشنا میشید. متوجه میشید هر احساسی از کجا نشات میگیره و چه علائم فیزیکی با خودش به همراه داره. هم چنین اید ،ایگو و سوپر ایگو رو میشناسید. به جرات میتونم بگم بعد از خوندن این کتاب میتونید نگاه بهتری به خودتون، رفتارها و احساساتتون داشته باشید. امیدوارم از خوندنش لذت ببرید و با خودتون بیشتر آشنا بشید.
حسی که تمام مدت خواندن این کتاب همراهی ام میکرد، ترحم و دلسوزی برای خودم بود و بس! عمری است که از احساساتم فرار و راه ورودشان را سد کرده بودم. و البته اگر این سد سازی برایم تبعاتی به همراه نداشت که خیالی نبود. اما این کتاب تصریح کرد که غریب به اکثر ناتوانی ها و رنج هایم از عدم تجربه مستقیم احساساتِ بس طبیعیام میآیند. آن هم نه صرفاً احساساتی مانند خشم و غم که برای اذهان حامل بار منفی محسوب میشوند، بلکه حتی احساساتی مانند عشق و صمیمیت و شادی! انگار که صمیمیت و عشق در درگاه ملکوتی ضمیر انسان، گناهیست بس نابخشودنی که انسان حتی پس از یک رازگویی صمیمانه و از اعماق وجود با یک دوست، متحمل چنان احساس گناه جان کاهی می شود که البته خود را به انحاء مختلف نمایان میکند. از این دست مشکلات که این کتاب از آنها پرده برداشت در زندگیام بسیار است که نه مجال و نه این جا، جای مناسبی برای ذکر است. اما اگر شما هم گوش جان به ندای گفته های این کتاب بسپارید، شاید نقطه های تاریک و مبهمی از زندگیتان در پیش چشمانتان کمی روشن تر (نه لزوما بر طرف) شود. به طور کلی کتاب "پیوند دوباره با جوهره خویشتن"، با عینک روان پویشیِ دوانلو، به اهمیت احساسات در زندگی انسان و تبعاتی که او برای فرار از آنها متحمل میشود، میپردازد. پی نوشت: عنوان کتاب برایم تداعی کننده کتاب های تجاریِ خودیاری بود و با این که از نشر خوب بینش نو بود، قصد خواندنش را نداشتم. اما به پیشنهاد دکتر طهماسب برای آشنایی اجمالی با رویکرد ISTDP خواندمش و چقدر خوب که خواندمش!
از کتاب: به احتمال زیاد بارها تلاش کردهاید برخی چیزها را تغییر دهید، به امید اینکه زندگیتان بهتر شود؛ شاید رابطهای را که از آن احساس رضایت نداشتید به پایان رساندهاید، از شغل پراسترستان استعفا داده اید، بیشتر بر سرگرمیهایتان تمرکز کردهاید، با امید اینکه اینبار خوشحالتر و سرزندهتر شوید؛ شاید شرایط، دست کم برای مدت کوتاه، بهتر شده است، اما تنش و نارضایتی درونیتان، دوباره به سراغتان آمدهاند. . این کتاب بیشتر برای پاسخ به پرسش هایی از این دست نوشته شده است که چرا ما هر لحظه باز هم انتظار بیشتری از زندگی داریم... چرا می خواهیم مضطرب نباشیم و یا با وجود بر وفق مراد بودن شرایط باز هم حس رضایت از زندگی نداریم. مشکل اصلی اضطراب هست و که مانعی برای بروز احساسات است با توجه به اینکه خود اضطراب حس نیست... مکانیسم هایی درون مغز وجود دارند که مانع از ایجاد احساس خوب در ما میشوند. نوسنده در هفده فصل به خواننده کمک میکند که علت این ها را بفهمد البته باز هم با توجه به مثلث تعارض یعنی رابطه بین احساسات، اضطراب و مکانیسمهای دفاعی... این چرخه و این مثلث به صورت مدام در مغز ما میچرخد. . مهم: اضطراب به صورت ناهشیار به وجد میآید.اضطراب سعی میکند احساس اولیه را پنهان کند. اضطراب اغلب به صورت استرس/ تنس/ عصبی بودن احساس میشود، اما به طور معمول این احساسها هشیار نیستند.
تمرین کردن این مفهوم که: ذهن را به جای "من" ؛"این" در نظر بگیریم یعنی شروع رشد معنوی؛ این کتاب خیلی خوب تفاوت ایگو و نظاره گرو شرح داده ولی برای عملی کردن این مفاهیم باید کتابو چند بار خوند و تمرین کرد؛مفاهیمش در عین سادگی در بیان پیچیدگی زیادی داره که نیاز به تمرکز و تفکر بعد خوندن داره؛تمرین ۹۰ روزه!
این کتاب یکی از بهترینهای روانشناسی و توسعه فردی هست که همه میتونن از استفاده کنن. جایگزین جلسات تراپی نمیشه اما مثل همون جلسات میتونه در شناخت احساسات و دلیل حال بدمون کمک کنه.