اژدهاها تنها موجوداتی هستند که اگر کور شوند، خودشان نمیفهمند کور شده اند. اژدهاک بیچاره هم آن روز وقتی از خواب بیدار شد اول فکر کرد هنوز شب است، بعد فکر کرد خسوفی کسوفی، چیزی شده که دنیا اینطور تاریک است. فقط وقتی صدای بازی و داد و قال خرسها، روباهها، گوزنها و دارکوبها را شنید، فهمید اتفاق ناجوری افتاده. اتفاق ناجوری که فقط یک نفر دوای دردش را دارد…
سال ۵۳۳ هجری خورشیدی یعنی نه قرن پیش، در سهرورد، روستایی نزدیک شهر زنجان، پسری به دنیا آمد به اسم شهابالدین؛ شهابالدین سهروردی. سرنوشت شهابالدین مثل اسمش بود: کوتاه و درخشان همچون شهابهای آسمانی و خوشبو و زیبا همچون سهرورد یا گل سرخ… با سهروردی فلسفهٔ تازهای زاده شد با نام فلسفهٔ اشراق. فلسفهای که بیش از هر چیز از نور سخن میگوید؛ از نبرد نور و تاریکی؛ از فرشتهای نورانی که در هر چیز پنهان است؛ از اندیشه که شکلی از نور است؛ از لطیفتر شدن هر چیز به عنوان نورانیتر شدنش؛ مثلا این که گیاه از خاک نورانیتر است و انسان میتواند پیدرپی نورانیتر شود. او برای بیان افکارش، از داستان و تمثیل بهره برده و با زبانی شاعرانه و خیالانگیز از سیمرغ، عقل سرخ، هدهد و گوهر شب چراغ سخن میگوید. این کتاب با الهام از رسالههای لغت موران، عقل سرخ و اندیشههای سهروردی دربارهٔ نور و ظلمت نوشته شده است.
ظاهر کتاب، کتاب کودک است و خود ناشر هم آن را مناسب گروه سنی ب و ج دانسته اما برخی قسمتهای سفر اژدها خیلی مختصر شرح داده شده و مبهم است. البته تصویرگر تلاش کرده تا در تصاویر از این ابهام کم کند که به نظرم چندان موفق نبوده. اگر نوجوانی با اندیشههای شیخ شهابالدین سهروردی و مقدمات فلسفه اشراق آشنایی داشته باشد احتمالا از این داستان سر درمیآورد هر چند گمان نمیکنم ظاهر کتاب برای چنین کسی جذابیت داشته باشد چون همانطور که در ابتدا نوشتم ظاهر کتاب کودکانه است.