در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب در هر نقب چندین حجره در هر حجره چندین مرد در زنجیر... بندِ محکومین حکایتِ حال و قرارِ بی قرارِ ماست. حکایتِ بی چارگی و اسیری و ناچاری و مسخرگی و سرانجامْ ابتذالِ ما. کیهانِ خانجانی زبانِ تراش خورده ی فکر شده ای را برای نقلِ این حکایت به کار برده است که به گمانم چفت و بستِ دقیقی برای ترسیم آنچه که در ما(هر یک از زندانیان) و پیرامونِ ما(مکانِ زندانِ ما) و ذهنِ ما(این زندانِ درون) دارد. پس رمانِ او،تنها، رمانِ نشان دادنِ قدرتمندی زبان نیست که زبانْ خودش یک حکایت است در این داستان. داستانی با لایه لایه هایی هر یک ژرف تر و دقیق تر از پیشین و پسین که به وحدتی ارگانیک در پایان می رسد. پایان بندیِ درجه یک و استوارِ داستان که خودْ آغازِ حکایتی دیگر است اگرچه نانوشته اما هریک از ما به خوبی می دانیم اش که چیست
بندِ محکومین زندانِ هر یک از ماست. من و تو که خوانده ایم اش. شماری دیگر هم در راه هستند تا برسند و اتاق ها را پُر کنند. بندِ محکومین مواجهه ای ست رو در رو با خود و عجبا چه خوش که نویسنده دست به هیچ قضاوتْ نزده است. او راوی ست و عجب راویِ درستکاری ست که روی هیچ کدام از پرسوناژها تُف نمی کند. آنها را آدم می بیند و می نویسد؛ گیرم که آدمکش، گیرم که دواکِش، گیرم که نظر باز و خانم باز، گیرم که دزد و مواد بیار، گیرم که نکبت ببارد از سر و روی هر کدام، اما او در پوستِ هر کدام می رود تا بگوید که
آدم ایم ما؟ هستیم ولی یک چیزمان را از خودمان گرفتیم و گرفتند. این جور نمی شود؛ برای این رو آن رو کردن باید این رو آن رو شد. تمام گیر و گور را از این و آن می دانیم، خودمان چی؟ راست می گفت مهندس به من، این همه سال در پوستِ خودت بودی و در پوست خلق رفتی، نه پوست آنان عوض شد نه پوست خودت. همه ی حکایت ها را گفتی الا حکایتِ آنان که حکایت ما را ساختند*
بندِ محکومین داستانِ باشرافتی ست؛ خواندنی و محکم و فکر شده است. داستانی است که نوشتنِ آن از سال هشتاد و هشت آغاز شده است و ای دریغ که زخم تازیانه و حقارت را، بی کسی و بی چارگی را، حراجِ انسان بودن و شرافت را در روزگارِ گند گرفته ی ما را بر هر صفحه ی کتاب می شود خواند، می شود دید. بندِ محکومینِ زندانِ لاکانِ رشت همین جایی ست که من و تو در آن زیسته ایم و خواهیم زیست. همین جا همین کنار، گیرم رشت، تو بگو تهران، گیرم کرمان، تو بگو زاهدان، همه جا مثل هم، همه جا زندانِ لاکانِ رشت
سپاس از کیهان خانجانی و قلم اش. سپاس رفیق، سپاس از حبسی که با تو کشیده ایم حالا پس از خواندن*
1398/02/03