درباره کتاب:
کار بزرگی که نویسنده در این کتاب انجام داده، بررسی بسیار عمیق تحقیقات علم روانشناسی مدرن و همچنین ایده ها و آموزه های اساتید و پیشوایان باستانی و مذهبی بزرگاز بودا و کنفوسیوس گرفته تا محمد برای پاسخ به این سوالات:
دلایل و شرایط رشد و شکوفایی انسان
موانع موجود بر سر راه خوشحالی
در نهایت اینکه چه طور تحت هر شرایطی، می شه راه رو برای کامیابی و داشتن یک زندگی هدفمند توام با رضایت و شادی باز کرد
ساختار کتاب
نقطه قوت این کتاب بدون شک ریسرچ بسیار عظیم و جامعی هست که نویسنده انجام داده و همچنین پیدا کردن یک فصل مشترک بین خرد باستانی وعلم روانشناسی.
کتاب با شرح مختصری از کارکرد ذهن شروع می شه. پیش زمینه هایی که برای درک بهتر یافته های روانشناختی لازم هست. این پیش زمینه شامل دو حقیقت زیر می شه:
این که مغز انسام شامل قسمت های مجزایی هست که کارکردهای متفاوت و حتی متداخل باهم دارن و از تمثیل یک سوارکار بر روی یک فیل استفاده می کنه که در اینجا سوارکار بخش منطقی و آگاه مغز و اون فیل، بخش احساسی و سرکش ذهن هست که سوارکار صرفا با استفاده از زور بازو نمی تونه اون رو کنترل کنه.
دومین ایده، حقیقتی هست که بزرگانی مثل شکسپیر و بودا به روش های متفاوت بیان کردند:
There is nothing good or bad, only thinking makes it so.
بخش دوم کتاب دو ایده بزرگ دیگه از بعد اجتماعی بررسی می کنه. یکی تقابل یا مقابله به مثل و دیگری دو رویی و به خواننده یاد می ده چه طور با شناختشون ازشون بهره ببریم و در عین حال از گزندهایی که بالقوه به همراه دارن در امان باشیم.
از اینجا به بعد کتاب شروع می کنه به پاسخ دادن به این سوال که: خوشحالی از کجا نشئت می گیره و برای پاسخ دادن به این سوال، فرضیه هایی که تا کنون برای رسیدن به خوشحالی ارائه شدن رو بررسی می کنه. فرضیه هایی چون:
1. خوشحالی از رسیدن به چیزهایی که می خواهیم حاصل می شه
در مورد این فرضیه نشون می ده که تحقیقات ثابت می کنن این دسته از خوشحالی ها عمر بسیار کوتاهی دارن. اما یک فرضیه قوی تر این هست که :
2. خوشحالی از درون آدمی سرچشمه می یره و با مجبور کردن دنیا به تن دادن خواسته های ما حاصل نمی شه
این فرضیه مبغانی زیادی داره از بوداییان گرفته تا فیلسوف های رواقی. در این خصوص نویسنده جمع بندی بسیار جالبی رو ارائه می کنه که بخش دوم این فرضیه که عوامل بیرونی تاثیری در خوشحالی ندارند رو رد می کنه و نشون می ده که چه طور عواملی مثل ارتباطات اجتماعی می تونه باعث قلیان خوشحالی و رضایت بشه.
در بخش بعدی، کتاب به سراغ شرایطی می ره که باعث رشد و کمال انسان می شه و این جمله از نیچه که می گه: "چیزی که تو رو نکشه، قوی ترت می کنه" رو نقطه شروع این بررسی قرار می ده و دو جنبه متفاوت اتفاقات ناگوار در زندگی رو بررسی می کنه:
Post traumatic disorder
Post traumatic Growth
در ادامه، نویسنده بعد زندگی انسان از جنبه های فضیلت، و اخلاق نقد می کنه و نشون می ده چرا توصیه بزرگان باستان در خصوص پرورش فضیلت ها می تونه هم زمان باعث رشد و خوشحالی فرد بشه.
نهایتا در بخش آخر نویسنده به این سوال حیاتی پاسخ می ده که چرا یه عده در زندگیشون موفق می شن معنا و مفهومی برای خودشون پیدا کنن و یک عمر رو با دست آوردها و خوشبختی سپری کنن در حالی که اغلب چنین روی خوشی از زندگی رو نمی بینند.
:بررسی و محتوا
این کتاب از نظر محتوا واقعا غنی هست و چشم من رو روی حقیقت بسیاری از مسائل باز كرد.
اینکه ژن، چقدر می تونه تمایلات انسان رو مثل خط روی سنگ هک کرده باشه و رفتارهای مار و تعیین کنه
اینکه چرا ثروت مازاد بر تامین نیازهای اولیه هیچ خوشحالی نمی تونه به زندگی اضافه کنه و جهل به این موضوع بدتر باعث افزایش مداوم استرس بشه
چرا بچه ها دوستان خانوادگی را با عنوانین عمو یا خاله صدا می کنن
چرا تکامل طبیعت، تمایل برای شایعه کردن و غیبت کردن در انسان شکل داده
این که چرا رازداری از نظر روانی کار سختی برای آدم هست
چرا مردم از رسوایی دیگران یک حس درونی خوب پیدا می کنن و خبر های این رسوایی ها محور برنامه های سرگرم کننده هستند
چه طور تفکر سفید یا سیاه (صفر و یکی) در خصوص آدم ها باعث کشتارهای و جنایات عظیمی در دنیا شده
چرا احساس عشق به وجود میاد و چرا آدم عاشق نمی تونه درست تصمیم بگیره و در نهایت چرا این عشق سوزان بعد از وصال از بین می ره و نقطه ای سر خط می شه برای آغاز واقع بینی و اغلب مشکلات.
چه طور پیدایش حس انزجار هم زمان موجب پیدایش مراسم و آیین های مذهبی شده و نفس این موضوع مثل یک شمشیر دو لبه باعث تعامل (درون گروهی) و تقابل و نهایتا دگر ستیزی شده
گزیده های شگفت انگیز و بیدار کننده کتاب
0. نیم کره چپ مغز که زبان رو مدیریت می کنه مفسری هست که کارش داستان سر هم کردن هست. مثلا اگر عبارت "راه برو" (با تکنیکی خاص) به نیم کره راست (که زبان رو نمی فهمه) نشون داده بشه، شخص بلند می شه و راه می ره و خودش متوجه نیست. جالب اینکه وقتی ازش پرسیده بشه چرا بلند شدی راه بری، نیم کره چپ یه داستان سر هم می کنه: مثلا می خوام برم یه لیوان چایی بریزم.
1. برای گرفتن تصیمات هوشمندانه و درست، احساسات نقشه بسیار مهمی رو ایفا می کنن. بر خلاف تصور عموم نداشتن احساس نه تنها منجر به تصمیمات منطقی نمی شه، بلکه فرد رو دچار فلج تصمیم گیری می کنه.
2. به طول کلی ما یک مغز احساسی داریم که اون رو تشبیه به فیل می کنند و یک بخش منطقی که خیر و صلاح امور رو می خواد برای شخص و تشبیهش می کنن به سوار کاری بر روی فیل. حالا اگر فیل به طور مثال دلش غذای شیرین و چرب بخواد، سوارکار صرفا با اتکا به قوه اراده نمی تونه مسیر فیل رو عوض کنه و راهش اینه که با گول زدن یا منحرف کردن فیل (فکر کردن به عواقب اون غذا یا حتی یک چیز مشمئز کننده) اون رو از دنبال کردن خواستش منصرف کرد.
3. ژنتیک و محیط، باعث می شه نسبت به مسائل مختلف از مذهب گرفته تا گرایش های مختلف سیاسی و یا یک نقاشی، احساس خاصی از قبل براشون تعریف شده. مثلا یک نقاشی رو می بینیم و خوشمون میاد، اما وقتی از ما پرسیده می شه چرا؟ نیم کره چپ شروع می کنه به دلیل سر هم کردن. به همین خاطر نمی شه در خصوص مسائل اخلاقی و ... با افراد منطقی صحبت کرد. چرا که اساسا اون موضعی که دارند رو در مرحله اول با منطق و استددلال انتخاب نکردن.
4. Nothing is miserable unless you think it so; and on the other hand, nothing brings happiness unless you are content with it. (Buddha)
5. مغز ما طوری طراحی شده که به طور کلی واکنش ما نسبت به مسائل منفی پنج برابر قوی تر از مسائل مثبت هست. مثلا در بحث ازدواج، برای جبران یک اشتباه مخرب، حداقل پنج اقدام مثبت و پر رنگ لازم هست.
6. وقتی که به خاطر یک اتفاقا می ترسیم یا احساس بدی پیدا می کنیم، این احساسات مثل یک فیلتر جلو دید ما قرار می گیرن و از اون نقطه به بعد همه چیز رو بد و منفی تفسیر می کنیم.
So when Shakespeare's Hamlet later offers his own paraphrase of Marcus Aurelius—" There is nothing either good or had but thinking makes it so." he is right, but he might have added that his negative emotions are 'making his thinking make everything bad' :)
7. تحقیقات نشون می ده که تا 80 درصد خوشحال بودن افراد، توسط ژن و فعالیت مغزیشون تعیین شده و قابل اندازه گیری هست. افراد مثبت فعالیت مغزشون در نیم کره چپ بیشتر هست و هنگام تولد با اندازه گیری این فعالیت ها می شه گفت که این کودک آیا در آینده فردی خوش بین و خوشحال خواهد بود یا خیر. به این وضعیت روانی می گویند:
Affective Style (Affect refers to the felt or experienced part of emotion)
اما خبر خوب این هست که این افکتیو استایل رو می شه باروش های زیر تغییر داد:
I. Meditation
II. Cognitive Therapy
III. Prozac
8. we often use reasoning not to find the truth but to invent arguments to support our deep and intuitive beliefs (residing in the elephant)
9. برای درمان افسردگی به کمک روش دوم یعنی درمان شناختی شرایط زیر باید محقق شوند:
ابتدا افراد باید خود آگاهیی خود را بالا ببرند و افکاری که به ذهنشان می رسند را شناسایی کنند
آن ها را یادداشت کنند
برای انحرافات و احساسات نامی انتخاب کنند
و سپس راه های بهتر و سازنده تری برای فکر کردن در خصوص آن موضوع پیدا کنند
10. چیزی که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند. کنفوسیوس (یادمه کتاب دینی پنجم دبستان این رو نقل قول از حضرت علی کرده بود)
11. شایعه، یک مکانیسم دفاعی و حفظ بقا هست که توسط تکامل در انسان ایجاد شده و تضمین کننده این هست که هر فردی به اصول عدالت پایبند بمونه. اگر شخصی تقلب کرد یا با خودخواهی سهم دیگران را از آن خود می کرد، غیبت کردن در خصوص وی راهی بود برای رسوایی و باز داشتن او.
Dunbar suggests that language evolved as a replacement for physical grooming. Language allows small groups of people to bond quickly and to learn from each other about the bonds of others. Dunbar notes that people do in fact use language primarily to talk about other people, to find out who is doing what to whom, who is coupling with whom, who is fighting with whom. And Dunbar points out that in our ultrasocial species, success is largely a matter of playing the social game well. It's not what you know, it's who you know. In short, Dunbar proposes that language evolved because it enabled gossip.
12. We are motivated to pass on infor- mation to our friends; we even sometimes say, " I can't keep it in, I have to tell somebody." And when you do pass on a piece of juicy gossip, what hap- pens? Your friend's reciprocity reflex kicks in and she feels a slight pressure to return the favor. If she knows something about the person or event in question, she is likely to speak up: " O h really? Well, I heard that he . . ." Gossip elicits gossip, and it enables us to keep track of everyone's reputa- tion without having to witness their good and bad deeds personally. Gossip creates a non-zero-sum game because it costs us nothing to give each other information, yet we both benefit by receiving information.
13.
Gossip is a policeman and a teacher. Without it, there would be chaos and ignorance.
14. Scandal is great entertainment because it allows people to feel contempt, a moral emotion that gives feelings of moral superiority while asking nothing in return.
15. In real life, you don't react to what someone did; you react only to what you think she did, and the gap between action and perception is bridged by the art of impression management. If life itself is but what you deem it, then why not focus your efforts on persuading others to believe that you are a virtuous and trustworthy cooperator? Thus Niccolo Machiavelli, whose name has become synonymous with the cunning and amoral use of power, wrote five hundred years ago that " the great majority of mankind are satisfied with appearances, as though they were realities, and are often more influenced by the things that seem than by those that are."
16. در خصوص فکر کردن، انسان ابتدا موضع می گیره و بعد به دنبال دلایلی برای توجیه اون موضع می گرده و به محض پیدا کردن ابتدایی ترین دلایل، فکر کردن را متوقف می کنند.
17. آدم ها در تخمین میزان فضیلت های خودشون به شدت اغراق می کنند، اما در خصوص قضاوت کردن در خصوص فضایل اخلاقی دیگران و پیش بینی عملکردشون در خصوص یک مورد اخلاقی یا خیریه، نسبتا دقیق عمل می کنند.
We judge others by their behavior, but we think we have special information about ourselves— we know what we are " really like" inside, so we can easily find ways to explain away our selfish acts and cling to the illusion that we are better than others.
18. هنگام مقایسه کردن خودمون با بقیه در خصوص موضوعی که قوانینش و معیارهاش مبهم باشند، این ابهام به ما اجازه می ده مقایسه رو به نحوی که به نفع خودمون هست انجام بدیم و در نیتجه دنبال شواهدی بگردیم که ثابت کنه ما بهتر همکاری و نقش ایفا می کنیم.
پس وقتی که فکر می کنیم عدالت در حقمون رعایت نمی شه (مثلا در انجام کارهای خونه) باید با دقت و عمق بیشتری نگاه کنیم. چرا که معیار سنجش ما اون بخش از کارهایی هست که خودمون بهش علاقه داریم و همین باعث می شه متوجه سهمی که بقیه در حوزه های دیگه ایفا می کنند رو نا دیده بگیریم.
19. Most people have an inflated view of themselves. Be realistic!" they refuse, muttering to themselves, " Well, other people may be biased, but I really am above average on leadership."
This phenomenon is called "naive realism" : Each of us thinks we see the world directly, as it really is. We further believe that the facts as we see them are there for all to see, therefore others should agree with us. If they don't agree, it follows either that they have not yet been exposed to the relevant facts or else that they are blinded by their interests and ideologies.
20. یکی از جالب ترین نکات کتاب موضوع زیر هست:
The myth of pure evil:
we have a deep need to understand violence and cruelty through what is called " the myth of pure evil." Of this myth's many parts, the most important are that evildoers are pure in their evil motives (they have no motives for their actions beyond sadism and greed); victims are pure in their victimhood (they did nothing to bring about their victimization); and evil comes from outside and is associated with a group or force that attacks our group. Furthermore, anyone who questions the application of the myth, who dares muddy the waters of moral certainty, is in league with evil.
The myth of pure evil is the ultimate self-serving bias, the ultimate form of naive realism. And it is the ultimate cause of most long-running cycles of violence because both sides use it to lock themselves into a Manichaean struggle.
----
The Pursuit of Happiness:
1. Pleasure comes more from making progress toward goals than from achieving them. Shakespeare captured it perfectly: " Things won are done; joy's soul lies in the doing."
2. The Adaptation Principle:
Whatever happens, you're likely to adapt to it, but you don't realize up front that you will. We are bad at " affective forecasting," that is, predicting how we'll feel in the future. We grossly overestimate the intensity and the duration of our emotional reactions. Within a year, lottery winners and paraplegics have both (on average) returned most of the way to their baseline levels of happiness.
3. Hedonic treadmill
In every permanent situation, where there is no expectation of change, the mind of every man, in a longer or shorter time, returns to its natural and usual state of tranquility. In prosperity, after a certain time, it falls back to that state; in adversity, after a certain time, it rises up to it.
4. A good marriage is one of the life-factors most strongly and consistently associated with happiness. Part of this apparent benefit comes from " reverse correlation" : Happiness causes marriage. Happy people marry sooner and stay married longer than people with a lower happiness setpoint, both because they are more appealing as dating partners and because they are easier to live with as spouses. But much of the apparent benefit is a real and lasting benefit of dependable companionship, which is a basic need.
Happiness formula:
H = S + C + V where:
S = Set point (our biological state of happiness)
C = Conditions
V = Voluntary actions
There are only few external Circumstances that can lead to a higher level of happiness which are as follows:
1. Noise: Noisy, especially noise that is variable or intermittent, interferece with concentration and ancreases stress. It's worth striving to remove sources of noise in your life (especially if you leave near a noise-polluted area like in proximity of traffic light.
2. Commuting: Even after years of commuting, those whose commutes are traffic-filled still arrive at work with higher levels of stress hormones. So striving to improve your commutes is rewarded by removing the related anxieties involved.
3. Lack of control: One of the active ingredients of noise and traffic is that you can't control them. Having an increased sense of having control over what you do, significantly improves your well being.
4. Shame: Body-related deficiencies (what the person deems as so) like small breasts in case of women makes them self-aware of this fact while providing them with constant anxiety. Being free from such daily burdens may lead to a lasting increase in self-confidence and well-being as patients who underwent cosmetic surgeries repeatedly reported.
5. Relationships: The condition that is usually said to trump all others in importance is the strength and number of a person's relationships. One never adapts to interpersonal conflict; it damages every day, even days when you don't see the other person but ruminate about the conflict nonetheless.
Now the important question, what is the best V in the happiness formula?
It is the actions you act upon that taps into your signature strengths, I refer you to my review on "Authentic happiness" the book from which this section was written.
What kind of monetary action makes us happy?
There are two types of expenditures: conspicuous and inconspicuous, the former involves purchasing goods and materials, while the latter involves buying experiences like going on a vacation or to a theater with friends. It's been reported and proven that inconspicuous purchases make people more happy and that the happiness derived, stays much longer while adds a new shade the person's life :)
To be continued... :D