دارم یک نفس میدوم. تاریک است. طول دالان قدیمی را طی میکنم و وارد حیاط میشوم. حالا لحظهای میایستم و بالا را نگاه میکنم. شعلههای آتش را میبینم که دارند از هر سو زبانه میکشند. صدای قیل و قال آدمها از هر طرف به گوش میرسد، که همچون تکاپوی بیحاصل آنها، چیزی نافهمیدنیست. خانه دارد میسوزد. و من گویی ناگاه به دوزخی افکنده شدهام.
از سطح توقعاتم بالاتر بود.داستان ایراداتی داشت ولی باز هم دلنشین بود و تونست 4 ستاره بگیره.حجم خیلی کمی داره و قیمت خیلی کمتر.پیرنگ جالبی داره.شاید اگر جای نویسنده بودم نوشته های آئیل رو نمیسوزوندم.خیلی سوال بزرگی ایجاد کرد توی ذهنم.سوال بعدی اینه که شخصیت ها به جز روابط زن و شوهری چه نسبت خونی ای با هم داشتن؟من متوجه نشدم...صحنه های اضافی داشت که اگر نویسنده بیشتر بسطشون میداد میتونستن داستان رو منسجم تر کنن.خلاصه که اگر پیداش کردین بد نیست بخونیدش.برای من انقدر جالب بود که کتاب رو به گودریدز اضافه کردم