هونام پسر جوان ۲۶ ساله ایست که از بچگی همراه پدر معتادش زندگی کرده و چرخ زندگیشان را چرخانده است. حالا نامزدی به اسم نگار دارد که او را با کلک از پدرش خواستگاری کرده و چیزی جز آرزوی جور کردن پولی برای گرفتن عروسی و راضی کردن خانواده ی نگار در سر ندارد. ولی گذشته ی مبهم و عجیب هونام پا به پایش می آید. گذشتهای که مهمترین قسمتش حتی برای خودش هم گنگ مانده. هر چند که علاقه ای هم به فهمیدنش ندارد. شب ها… بعضی از شب ها… دختری به خواب های هونام می آید، دختری صمیمی که از زیر و بم هونام خبر دارد. و هونامی که کم کم می فهمد خواب نمی بیند. هونامی که کم کم…. مردی از گذشته می آید، برای جبران…. اما کلیدی می شود برای درهایی که باید بسته می ماندند. درهایی که باید…. بسته می ماندند! اینخودش بود یا آن؟ از یک جایی به بعد…. نمی دانست!
کتاب از یک ریشهایم نوشتهی لادن صهبایی قدیمی از نشر صدای معاصر
هونام، پسری است که با پدر معتادش زندگی میکند و این همنشینی سبب میشود که مجبور به تهیهی مواد برای پدرش باشد از سوی دیگر، کابوسهایی بسیار واقعی از زنی میبیند که نیمهشبها در کنار اوست و وجود شخصی که مدام او را تعقیب میکند، باعث این تصور میشود که گیر پلیسها افتاده اما این شخص برای کار دیگری اینجاست... برای برادر دوقلوی هونام، هومن که مادرشان را به قتل رسانده...
کتاب معمایی است و به شدت خوشساختار. معمای دقیقی که تا لحظهی آخر اجازهی پیشبینی به مخاطب را نمیدهد. داستان پر از فریبی که گاه مخاطب حتی به دانستههای خود شک میکند. قلم قویست همراه با شخصیتپردازی صحیح، فضاسازی مناسب و مجموعهی تمامشان، باعث میشود که کتاب، روایت سطح بالایی باشد. اگر قرار بر این بود که کتابی را معادل تعلیق و هیجان و کشش بدانم، این کتاب انتخاب من خواهد بود.
" گفت بعضی عشقا رو حتی اگه اشتباه باشن، باید تجربشون کنی، چون حسرتشون بیشتر میسوزونه." " ریشه که نداشته باشی، هیزم آتیش اولین رهگذر خواهی شد!" " برای روشن کردن آتش، سر شاخهها را جمع کن؛ ضعیفها بهتر میسوزند."
«-دیوونگی کردی پاش بمون. عاشقی کردی پاش وایستا. حق نداری بری، حق نداری چیزی رو پاک کنی. هیچوقت نمیبخشمت. تا آخرین روز عمرت باید پای این خطا بمونی. باید تقاص بدی..!»
خلاصه: هونام و هومن دو برادر دوقلویی که جدا از هم یکی با پدر و اون یکی با مادر در شرایط متفاوتی بزرگ شدند. هونام با پدر معتادش زندگیشو به سختی میگذرونه و از طرف دیگه نامزدی داره که بخاطر شرایط زندگیش نمیتونه براش عروسی بگیره! ماجرا از خواب های عجیب و بهشدت واقعی هونام شروع میشه، خواب هایی از یک زن که نمیشناستش.. و تکرار بیوقفه این خوابها باعث میشه حس کنه چیزهایی که میبینه فراتر از خواب و رویا هستند! و خبر نداره که قراره زندگی و آیندهش همچین خوشگل دستخوش تغییراتی پشمریزون باشه.🤭
نظر شخصی: گیرایی و جذابیت داستان از -دقیقا- نیمه دوم کتاب شروع شد برای من🥲 خوبیش اینه که داستان اصلا اطناب نداره اما اوایل کتاب کمی برام دیر گذشت با اینکه قلم نویسنده کاملا ساده و روون بود! موضوع و ایده داستان هم جالب و جدید بود برای من.. شخصیت پردازیها خوب و بهجا بودن! -فقط شخصیت هونام یکم اسکل میزد-با عرض شرمندگی- فضاسازی ها عالی! مخصوصا فضای زندان و اینا انقد واقعی بود حس میکردم کنارشون همونجام☹️
خلاصه که این کتاب به علاقمندان به رمان ایرانی و ژانر اجتماعی و معمایی پیشنهاد میشه!
اولین کتابی که از این نویسنده خوندم -تا کجا با منی- بود که خب اونو بیشتر دوست داشتم با اینکه قدیمیه🙄 و حضور -اهورا- که شخصیت اصلی کتاب -تا کجا با منی- بود رو خیلی دوست داشتم🥲 بعد مدتها تجدید دیدار😂❤️
این کتاب،داستان زندگی پسری به نام هونامه که با پدر معتادش زندگی می کنه و نامزدی به نام نگار داره اما وضع مالی خوبی نداره،مادرش اون رو در کودکی بدون هیچ توضیحی رها کرده ،داستان از جایی شروع می شه که هونام هر شب خواب های عجیبی در مورد یک زن جوان و ناشناس می بینه زنی که کنارش خوابیده، اما آیا واقعا خوابه؟ یا توی واقعیت داره براش اتفاق میفته؟ این خواب ها به اضافه داییش که بعد از چند سال وارد زندگیش می شه تا در مورد مادرش باهاش صحبت کنه به کل زندگی هونام رو عوض می کنه کتاب متفاوتی بود و قلم خوبی داشت به راحتی می شد با کتاب همراه شدیه چیز جالب توی کتاب اینه که احساسم نسبت به کرکترها ثابت نبود ،هیچ کدومشون کامل نبودن و اشتباهاتی داشتن و همزمان دلم برای همه کرکترا می سوخت شخصیت اصلی یکی از بدشانس ترین و بدبخت ترین آدمایی بود که توی دنیای کتاب ها بهش برخوردم وضع مالی بدی که در اوایل داستان نویسنده ازش توصیف کرده بود رو خیلی دوست داشتم،قشنگ پابه پاش درد کشیدم و با خودم فکر کردم چند تا پسر و دختر توی ایران دارن این مشکل رو به دوش می کشن و دم نمی زنن؟ خیانت یکی از منحوس ترین کارهای دنیاست که توی کتاب به راحتی تاثیرش رو توی زندگی دیگران نشون داده،نکته دیگه حرف زدن از مشکلات ترنس ها بود اینکه فارغ از همه مشکلاتی که دارن و آزار هایی که می بینن توی زندان هم مورد ازار جنسی و روحی قرار می گیرن،زندانی که حداقل بخش جداگانه ای برای افراد ترنس نداره. کتاب جذاب و متفاوتی بود اما پایان کتاب برام دلچسب نبود،از یه جایی به بعد(از جایی که معمای داستان حل می شه و هونام حقیقت رو میفهمه) داستان افت بدی داشت اصلا انگار از اون جا به بعد نویسنده وارد یه فضای داستانی دیگه ای می شه و تا اخرکتاب همینطور موند به نظرم میتونست خیلی پایان بهتری داشته باشه.
«برای روشن کردن آتش، سرشاخه ها را جمع کن؛ ضعیف تر ها بهتر می سوزند!» داستان حاضر درباره پسری به نام هونام است با پدری معتاد که با جون کندن سعی در سرپا نگه داشتن زندگیش دارد.هونام شب ها خوابهایی می بیند که تشخیص مرز بین خیال و واقعیت در آن بسیار دشوار است، اما واقعیت چیست؟ چیزی که شاید خیلی جلب توجه می کرد توی رمان این بود که هونام،شخصیت اصلی داستان یه شخصیت خاکستری بود با همه نامردی هاش،زخم ها و عقده هایی که طی سال ها تلنبار شده بود روی هم. نویسنده به زیبایی توی ذهن مخاطب گره ایجاد می کرد و آروم آروم به همه ی آنها با غافلگیری خاص خود پاسخ می داد. نویسنده بدون خسته کردن مخاطب مطالبی را در کتاب گنجونده بود و در خلال داستان اشاره هایی هم به مشکلات ترنس ها در جامعه شده بود که دانستنشان خالی از لطف نیست. روند و تعلیق داستان عالی بود طوری که اگر جایی از داستان کمی دچار رکود یا افت می شد نویسنده به زیبایی با چرخشی غافلگیرانه مخاطب را با خود همراه می کرد. پایان کتاب بر خلاف چیزی که مخاطب فکر می کرد طور دیگری رقم خورد که به نظرم یکی از نقطه قوت های داستان بود چون کاملا منطقی و معقول بود.چه بسا من منتظر بودم ایراد بگیرم اگر هونام با شخص موردنظر می رفت. ولی آخر داستان کاملا راضی کننده بود. کتاب کاملا مخاطب را با خود همراه می کند طوری که انگار مدت هاست با شخصیت ها زندگی می کند که نشان دهنده مهارت نویسنده است. و در نهایت اگر دنبال رمانی با سوژه متفاوت و هیجانی و با تعلیق بالا می گردید بدون شک این رمان پیشنهاد خوبی برای شماست.
"ریشه که نداشته باشی، هیزم آتش اولین رهگذر خواهی شد"
"برای روشن کردن آتش، سرشاخه ها را جمع کن؛ ضعیف تر ها بهتر میسوزند!"
خلاصه داستان: هونام پسر ۲۶ ساله ای است که با پدر معتادش زندگی میکند و تمام تلاشش این است که زندگی خودش و پدرش را بچرخاند. ماجرا از آنجایی شروع میشود که هونام خواب هایی میبیند که تفکیک آن از واقعیت و خیال برایش بسیار مشکل میشود. آیا او براستی خواب میبیند یا واقعیت است؟!!!!
نظر من: از یک ریشه ایم اثر چاپی از لادن صهبایی قدیمی است. داستان اول با ریتم ملایم و آرامی شروع میشود و رفته رفته با مشخص شدن گره ها و معماهای داستان مخاطب را کنجکاو به خواندن ادامه داستان میکند. روند داستان گاهی یکنواخت می شد ولی نویسنده جواب این را با ادامه هیجان انگیز داستان میداد و خواننده را شکه میکرد به طوری که زمین گذاشتن کتاب غیر ممکن می شد، این موضوع در اواسط تا آخر کتاب به طور مشهودی پیداست. توصیف شخصیت ها و مکان ها عالی صورت گرفته بود و تصورش را برای خواننده راحت میکرد. در کتاب راجب برخی از مشکلات ترنس ها در جامعه نیز صحبت شده و نویسنده عالی به این موضوع پرداخته بود. و نکته جالب توجه در این کتاب ، عالی نبودن هیچ کدام از شخصیت های داستان است، همه یک نقصی داشتند و این کتاب را به واقعیت نزدیکتر کرده بود.
قلم نویسنده روان بود و مخاطب به راحتی با کتاب ارتباط برقرار میکرد.
القصه اگر به داستان هایی هیجانی و اجتماعی با موضوع بسیار جدید (فک نکنم تا حالا با این موضوع نویسنده ای کتاب نوشته باشه) علاقه دارید به هیچ وجه این کتاب رو از دست ندید