همسفر گریز اثر نغمه نائینی که از نشر سخن به چاپ رسیده.
نفس دختریست که از بچگی در همسایگی خانوادهای ارمنی زندگی میکند. او با محبت اعضای خانواده خو گرفته و حمایتهای آنها همیشه شامل حالش بوده.
همین محبتهای بیدریغ هم باعث شده تا نفس دیر متوجه احساسی که به پسر بزرگتر خانواده، آرتین دارد شود.
همه چیز خوب پیش میرود، احساس نفس دو طرفه است و آرتین هم حسی جز عشق به دختر کوچک همسایه ندارد ولی نگفتنها و شاید دیر گفتن احساس باعث خراب شدن همه چیز شده و پای نفر سومی به این رابطه باز میکند.
همسفر گریز داستان عشقی مخفی است که تا حالا هیچکس زمزمه وجودش را نشنیده است.
کتاب از عواقبی که سکوت کردن در زمان نادرست دارد میگوید، عواقبی که طولانی هستند و گاهاً طاقتفرسا.
داستان از زبان دانای کل روایت میشود و آنچنان شیوا نوشته شده که شما را از همان اول با شخصیتها همراه میکند. فضا سازی کتاب گرم و دلنشین است.
نفس دختری عکاس است که عاشقانه کارش را دوست دارد و اطلاعات نویسنده درباره این حرفه به خوبی و بدون کم و کسر در کتاب ذکر شده.
نفس منتظر حرفی از آرتین است تا خودش هم از احساسش به حامی همیشگیاش بگوید ولی با سکوت آرتین سوءتفاهمهایی برای او به وجود میآید و همین سوءتفاهمها زمینه ورود یک فرد دیگر را به زندگی او میچیند.
آرتین با احساس خود کنار آمده اما از واکنش بقیه و روبهرو شدن با تفاوتهایی که جلوی راهشان سد میاندازد میترسد.
دیالوگها زیبا و شخصیت پردازی خیلی خوب بود.
پایان کتاب رضایتبخش بود و با همه سختیهایی که شخصیتها در طول داستان میکشند این پایان خوش نوید یک راه جدید و مشترک برای آنها را میدهد.
"حالا باید جلو میرفت و زل میزد توی آشناترین چشمهای زندگیاش و باز لبخند میزد؛ با همهی احساس خفگی و حسرت و تهی شدن همه وجودش از هوای نفس، لبخند میزد و مرگ آرزوهایش را تبریک میگفت. زمزمه کرد:
تو خوشبختی،همین بسه برای من
و گرم شد"