فرض کنید یه عکس خانوادگی کنار یه حوض پر از ماهی گرفته شده، گوشه این عکس چند تا مارمولک و مورچه هم دیده میشه، پدر و مادر خانواده به خوبی توی عکس افتادن و فرزند ها کمی مات و بعضی جزییات پر رنگ تر هستن. کتاب درباره آدم های این خونه و این عکسه.
هوشمندزاده هر فصل کتاب یه تیکه از پازل این خانواده رو میگه. و خب همین شکل پازل گونه باعث میشد بعضی وقتا راوی هارو گم کنم و نمیدونستم از دید کی دارم ماجرا رو میبینم. سبک نوشتار مثل کارای قبلی هوشمندزاده به توصیف، مرور خاطرات و دیالوگ هایی که تو زمان حال و گذشته در جریانن پیش میره.
در کل از سرمایی که داشت، شخصیت های عجیبش، روایت های خانوادگی، فضای محو و نمادینی که بعضی جاها میگرفت خیلی لذت بردم.
حقیقت اینکه من اصلا نفهمیدم چی شد ؟؟ خواهره چرا خودشو کشت؟ چرا دو صفحه متن بدون نقطه داشت؟؟در واقع برای من این کتاب در حد ۱ ستاره بود اما به خاطر فضا سازی قشنگی که داشت بهش ۲ تا امتیاز دادم .داستان یک مرده که بعد از مدت ها برای دیدن خواهرش به شهرشون بر میگرده و خاطراتش زنده میشه . داستان پیچیدگی داره زیادی به خودش میپیچه و در نهایت هیچ برداشتی نمیشه کرد. نویسنده شخصیت باهوشیه امیدوارم هوش و تلاشش رو برای کار های پر معنی تری به کار بگیره.
This entire review has been hidden because of spoilers.
همه صحنه هاى كتاب رو ميتونستم تصور كنم و اين براى من خيلى لذت بخش بود. نويسنده جزئيات رو انقدر زيبا توصيف كرده كه حتى ميشه حس كاراكتر ها و چيزى كه ممكنه از ذهنشون گذشته باشه رو هم تصور كرد. توصيف باغ و سادگى خانواده خوشحالى كه اونجا قبلاً زندگى ميكردن يه حس آرامش خوبى بهم داد. حتى پايان غم انگيز كتاب خواننده رو ميبره به حس و حال تصوير شده و اون رو با تك بازمانده خانواده همراه ميكنه.
کتاب ج تلاش میکند روایتهای ذهنی و شخصی را با فرمی تجربی و غیرمتعارف بیان کند، اما در بیشتر بخشها ناتوان از برقراری ارتباط با خواننده است. داستانهای کوتاه، بدون شخصیتپردازی، تصویرسازی یا حتی تیپسازیاند. نویسنده در انتقال حس و ساختن فضا ناکام است و متن بیشتر بهکار یک رباط میماند تا نویسندهای با درک عمیق از زبان. با این حال، بخشهایی از کتاب بهویژه در انتها، بارقههایی از توانایی را نشان میدهند که میتوانستند در قالبی متفاوت، اثری تأثیرگذار خلق کنند
شروعش و توصیفهایش از ایستگاه قطار و برف روستا و درختها و استخر و رودخانه و خانهی برفزده فوقالعاده بود. بدجور من را گرفت. جایی مجبور بودم منتظر بمانم. توی ماشین نشسته بودم و آن یکی دو ساعت انتظار در ماشین را به خوندن این کتاب مشغول شده بودم. با این که سر ظهر بود و هوای گرم خردادماه با خواندن کتاب و به خصوص توصیفهای برف پیمان هوشمندزاده سردم شده بود. در این حد تأثیر گذاشته بود. داستان یک خانوادهی ۴ نفرهی کوچک که مادر و خواهر یک شکلاند و پدر و برادر یک شکل دیگر. نه اینکه با هم در تقابل باشند. نه. قصه آرامتر و صلحآمیزتر از این حرفها بود. بیشتر در باب مرگ بود. مرگ اعضای یک خانوادهی کوچک ۴ نفره که عجیب باهاشان همذاتپنداری کردم... هوشمندزاده قروقمیشهای مدرنی و پستمدرنی و از این حرفها هم آمده بود (یک فصل کتاب تمام کلمهها به جز عنوان کتاب بدون نقطه بودند و چه قدر هم سخت بود خواندنش). زیاد خوش ندارم از این قروقمیش بازیها. آن فصل کلمات بدون نقطه را هم نخوانده رد کردم راستش. اتفاق خاصی نیفتاد و فحوای کتاب را هم دریافتم. مرگ و سرمای مرگ اعضای یک خانوادهی کوچک ۴ نفره... از این کتاب هاست که احتمالا باز هم دوباره به سراغش خواهم رفت.
نکته مهم همین بود که نویسنده، عکاس است و این تصویرهای جاندارِ ماندگار و آن ریزبینی و آن دور و نزدیک شدن تصویرها -و حتی داستان- را به یمن همین است که داریم. داستان در لایه اول خود با ظرافت تمام به توصیف زندگی 4 نفره ای میپردازد که همه غیر از یک نفر - و حتی شاید خود او نیز- غایبند. در لایه های بعدی میتوان سفر درونی هرکدام از کاراکترها - پدر کمتر، یاسی بیشتر- را برای کشف چیزی دید که میتواند هویت؛ شادی، خود یا دیگری باشد.
اوایل کتاب همش با خودم میگفتم واقعا قصد نویسنده از این کتاب چی بوده؟ هرچند نمیدونم چرا و چطور توی همون صفحات اولم میتونستی نشونیای از غم پیدا کنی. بعد از اتمام کتاب دقایقی خیره بودم؛ به صفحات بدون نقطه فکر میکردم، به نامه های گوشه به گوشهی خونه، به دسته موی بافته شده و.. به نظرم پایانش خیلی به یاد موندنی بود. هر کتابی ارزش یکبار خوندن رو داره.
سبک نویسنده خیلی خاص بود و آدم رو جذب می کرد که زود تر کتابو تموم کنه تا ببینه قراره چی پیش بیاد. ولی یه جای کار می لنگید. امکان اسپویل: اول کتاب میگه مادرش نمی تونه بنویسه به خاطر همین خاطراتش رو ضبط میکنه تا یاسی بنویسه. ولی آخر کتاب دفتر هایی که خود مادرش نوشته بود رو پیدا میکنه؟!!
This entire review has been hidden because of spoilers.
بعضی کتاب هارو تا به آخرش نرسی ازش لذت کامل و نمیبری من برام خیلی مهم که نویسنده امضای خودش و تو اثرش داشته باشه آقای هوشمندزاده بصورت کاملا آشکارا مشخص امضاشون در کارشون. تصویر سازی این کار عالیه داستان زیباست و به زیبایی به پایان میرسه .
.نمی شد حرفی زد. نمی شد کاری کرد. پلک زد و درست بیخ گوشم گفت : به مردنم نگاه نکن " اشکم را افتاد . هر دو منتظر برداشتن عینک بودیم ".تکرار کرد : نگاه نکن ، عزیزم
باید گفت که هوشمندزاده آدم باذوقی است در نوشتن. اما همین ذوق که از حد نوشتههای وبلاگی او در سالهای قبل جلوتر نرفته او را به توهم نویسندگی دچار کرده و هر کتاب از قبلی بیمایهتر است.
کتاب جزئیات و فضاسازی فوق العاده ای داره نوع ارتباط بین اعضای خانواده متفاوته مخصوصا دختر با مادر جذابیت داستان برپایه گره های به جا و گره گشایی های درسته اولین و بارز ترین ظرافت کتاب به نظر انتخاب فصل زمستان میاد که از چند جهت روی داستان و به روند داستان در جهتی که نویسنده میخواست تاثیر داشت قلم روان، توصیفات ریز و پایبند بودن به رابطه علت و معلولی از نقاط قوت این کتابه ، از دستش ندید:))