توضیحات: (توجه داشته باشید در این متن، پایان ماجرای کتاب مشخص میشود بنابراین در صورت تمایل این متن را مطالعه نکنید) در این کتاب بسیاری از رازها و روابط آشکار میشود. هری با دامبلدور کلاس خصوصی دارد و در این کلاسها با گذشتهٔ تام ماروولو ریدل آشنا میشویم و معلوم میشود که ولدمورت هفت جان پیچ دارد که پیش از آن دو تایشان نابود شدهاند. استاد جادوی سیاه این سال، اسنیپ است و استاد قدیمی ای درس معجون سازی میدهد. در این کتاب رون با لاوندر براون رابطهٔ عاشقانه شدیدی پیدا میکند که موجب قهر کردن هرمیون با او میشود. هری در این سال کتاب معجون سازی دست دومی پیدا میکند که صاحب قبلی آن شخصی به نام «شاهزادهٔ دورگه» است. هری با کمک یادداشتهای حاشیه کتاب که شاهزاده برای خودش نوشتهاست موفق میشود در درس معجون سازی شاگرد اول شود. هری به جینی ویزلی علاقمند میشود اما روابطشان روابط عادی شاگردان مدرسهای است و جینی هم دوست پسر خودش را دارد و عضو تیم کوییدیچ گریفیندور شدهاست. در پایان داستان هری و دامبلدور که برای یافتن یکی از جان پیچها به بیرون قلعه هاگوارتز رفته بودند، با دیدن علامت شوم به هاگوارتز باز میگردند و دراکو مالفوی که مرگخواران را به قلعه راه داده بود دامبلدور را خلع سلاح میکند و سرانجام آلبوس دامبلدور توسط سیوروس اسنیپ کشته میشود و معلوم میشود که شاهزاده دورگه همان سیوروس اسنیپ بودهاست
See also: Robert Galbraith Although she writes under the pen name J.K. Rowling, pronounced like rolling, her name when her first Harry Potter book was published was simply Joanne Rowling. Anticipating that the target audience of young boys might not want to read a book written by a woman, her publishers demanded that she use two initials, rather than her full name. As she had no middle name, she chose K as the second initial of her pen name, from her paternal grandmother Kathleen Ada Bulgen Rowling. She calls herself Jo and has said, "No one ever called me 'Joanne' when I was young, unless they were angry." Following her marriage, she has sometimes used the name Joanne Murray when conducting personal business. During the Leveson Inquiry she gave evidence under the name of Joanne Kathleen Rowling. In a 2012 interview, Rowling noted that she no longer cared that people pronounced her name incorrectly.
Rowling was born to Peter James Rowling, a Rolls-Royce aircraft engineer, and Anne Rowling (née Volant), on 31 July 1965 in Yate, Gloucestershire, England, 10 miles (16 km) northeast of Bristol. Her mother Anne was half-French and half-Scottish. Her parents first met on a train departing from King's Cross Station bound for Arbroath in 1964. They married on 14 March 1965. Her mother's maternal grandfather, Dugald Campbell, was born in Lamlash on the Isle of Arran. Her mother's paternal grandfather, Louis Volant, was awarded the Croix de Guerre for exceptional bravery in defending the village of Courcelles-le-Comte during the First World War.
Rowling's sister Dianne was born at their home when Rowling was 23 months old. The family moved to the nearby village Winterbourne when Rowling was four. She attended St Michael's Primary School, a school founded by abolitionist William Wilberforce and education reformer Hannah More. Her headmaster at St Michael's, Alfred Dunn, has been suggested as the inspiration for the Harry Potter headmaster Albus Dumbledore.
As a child, Rowling often wrote fantasy stories, which she would usually then read to her sister. She recalls that: "I can still remember me telling her a story in which she fell down a rabbit hole and was fed strawberries by the rabbit family inside it. Certainly the first story I ever wrote down (when I was five or six) was about a rabbit called Rabbit. He got the measles and was visited by his friends, including a giant bee called Miss Bee." At the age of nine, Rowling moved to Church Cottage in the Gloucestershire village of Tutshill, close to Chepstow, Wales. When she was a young teenager, her great aunt, who Rowling said "taught classics and approved of a thirst for knowledge, even of a questionable kind," gave her a very old copy of Jessica Mitford's autobiography, Hons and Rebels. Mitford became Rowling's heroine, and Rowling subsequently read all of her books.
Rowling has said of her teenage years, in an interview with The New Yorker, "I wasn’t particularly happy. I think it’s a dreadful time of life." She had a difficult homelife; her mother was ill and she had a difficult relationship with her father (she is no longer on speaking terms with him). She attended secondary school at Wyedean School and College, where her mother had worked as a technician in the science department. Rowling said of her adolescence, "Hermione [a bookish, know-it-all Harry Potter character] is loosely based on me. She's a caricature of me when I was eleven, which I'm not particularly proud of." Steve Eddy, who taught Rowling English when she first arrived, remembers her as "not exceptional" but "one of a group of girls who were bright, and quite good at English." Sean Harris, her best friend in the Upper Sixth owned a turquoise Ford Anglia, which she says inspired the one in her books.
دیگه هری پاتر نیازی به توضیح نداره 🫴🏻🧹✨چرخیدن و گشتن توی دنیای هری پاتر یکی از لذت بخش ترین کارهاییه که یه کتابخون میتونه بکنه، یه دنیا پر از جادو دوستی خیانت و .. 🦅🪽🕰️ بخونید و لذت ببرید
در این قسمت هری با دامبلدور کلاس خصوصی دارد و در این کلاسها با گذشتهی لرد ولدمورت آشنا میشود. هری میفهمد که چگونه لرد سیاه بعد از مرگش زنده مانده و چطور میتواند او را نابود کند. یک استاد جدید به مدرسه هاگوارتز اضافه میشود و یک کتاب قدیمی درس معجونسازی به دست هری میرسد که مربوط به شخصی است به اسم «شاهزده دورگه». در حاشیهنویسیهای این کتاب در مورد جادوها و روش تهیهی معجونها اطلاعات مفید زیادی نوشته شده که هری از آنها استفاده میکند و میخواهد بفهمد صاحب اصلی کتاب چه کسی است. به نظرم یکی از بهترین قسمتهای (به همراه جلد اول) مجموعه هری پاتر بود. برخلاف بقیهی قسمتها با اوضاع کسلکنندهی هری در خانهی دورسلیها شروع نمیشود و در ادامه نیز داستان روان و جذاب پیش میرود. شاید بشود یکجاهایی هم ایرادات منطقی گرفت اما آنقدر زیاد و مهم نیستند که نشود بیخیالشان شد و از قدرت داستانگویی و خیالپردازی نویسنده لذت نبرد. حس خواندنش مثل قصهای است که مادربزرگی از دنیای جن و پریان تعریف میکند و هر لحظه میخواهی بپرسی «خب بعدش چی شد؟» goo.gl/mv9NIF
چیزی که کمبودش در 5 کتاب قبلی احساس میشد میل به دانستن این بود که تام ریدل چگونه تبدیل به لرد ولدمورت شده است. در این کتاب پاسخ داده شد. دامبلدور در جلساتی خصوصی تمام آن چه که درباره ی تام ریدل میداند و تمام اطلاعاتی را که در این مدت درباره ی سالهای جوانی او جمع کرده در اختیار هری می گذارد . و چه لذتی دارد سرک کشیدن به گذشته ی مه آلود و اسرار آمیز ولدمورت . قضایای خانه ی گونت ، شناختن پدر، مادر ، دایی و پدر بزرگ تام ریدل و مهمتر از همه شناختن خود او ، ولدمورت را تبدیل به شخصیتی قابل درک میکند و در نتیجه به مبارزات خیر و شر داستان وجهه ی جدیدی میبخشد
اوففف چقدر غمگین بود.(اسپویل خطر لو رفتن داستان بسیااااار خطرناک)اخه چراااااااااااااا.دامبلدووووووور دیگه چرا.واااای این کتاب چند برابر فیلمش غمناک بود.ولی عاااااالی بود.با اینکه همه ی کتاب های این مجموعه عالی بودند ولی این یه چیز بود اصن.پنج تا ستاره هم کمه.راستی دیگه نمیخاد دوشم ببینید کلشو تو این گفتم
با اینکه قبلا خوانده ام، با اینکه ماجراهایش را از برم، و می دانم قرار است چه شود باز هربار ناراحتم و نیاز به یک فکرمنحرف کن قوی دارم هری پاتر فریادرس است. جذاب ترین بخش این کتاب جان پیچ ها بودند و ماجراهای عشقی هری پاتر برایم مهم نبود. دامبلدور هم که مرد درک میکردم لحظه سختی را که دیگر کسی نیست سوالات را جواب بدهد و راهنمایی کند چگونه است.
Voldemort him self, created his worst enemy, just as tyrants everywhere do. have you any idea how much tyrants fear the people they oppress? all of them realised that 1 day amongst their many victims there is sure to be one who rises against them and strikes backs! Voldemort is no different!
❌خطر اسپویل❌ تو حساس ترین جای ممکن تموم شد😰 از نظر من این مجموعه (جلدششم،شاهزادهدورگه۱) از همه جلد های قبلیش بهتر و هیجانی تر بوده✅ ولی متاسفانه با این مریضیای که گرفتم شاید بین این کتاب و جلد بعدیش یه تأخیر طولانی بیفته🥺
هدف بعدیم از کتاب های جیکیرولینگ✍🏻📓: هری پاتر شاهزاده دورگه ۲،جلد ششم📚
اولین قسمت از ششمین جلد از مجموعه کتاب های هری پاتر که در دوران نوجوانی مطالعه می کردم و برایم بسیار جذاب و دوستداشتنی بود و مرا از این دنیا به دنیایی دیگر می برد... در این جلد یک دفترچه پر از کد و رمز به دست هری می رسد که متعلق به شاهزاده دورگه هست... اتفاق غم انگیزی در این جلد به وقوع می پوندد...
پ.ن: البته گفتنی هست به خاطر اثرات سویی که در دوران نوجوانی برام باقی گذاشت و مرا به ماورا برد و از زندگی واقعی فاصله گرفته و بسیار عقب افتادم، به هیچ نوجوانی توصیه مطالعه نمی کنم.
من مدتی بعد از اینکه پدربزرگم فوت کرد این کتاب رو خوندم و وقتی دامبلدور مرد من حس کردم که پدربزرگم دوباره مرده یادش بخیر چقدر من با خوندن جمله ای که دامبلدور مرد اشک ریختم.
این کتاب رو خیلی دوست داشتم،شخصیت ناشناخته ای در اولین کلاس معجون سازی بهمون معرفی شد به اسم شاهزاده دو رگه که محل اختلاف نظر هری و هرمیون بود. هرمیون استفاده از کتابش رو کار درستی نمیدونست-بخشی از اون به خاطر این بود که کتاب باعث پیشرفت قابل توجه هری در درس معجون سازی شده بود و برای اولین بار هرمیون برترین و بهترین شاگرد کلاس نبود-و معتقد بود هری باید کتابو به پروفسور اسلاگهورن پس بده. از طرفی ما با کاراکتر اسلاگهورن آشنا شدیم که قبلا از پروفسورهایی بوده که تو هاگوارتز تدریس میکردن و الان بنا به درخواست پروفسور دامبلدور به هاگوارتز برمیگرده تا دوباره این جا تدریس کنه. هری مورد توجه پروفسور اسلاگهورن قرار میگیره که البته با توجه به سابقه پروفسور اسلاگهورن در توجه داشتن به دانشآموزانی که مشهورن،استعدادای خاصی دارن یا ارتباطات موثری در دنیای جادوگری دارن کاملا قابل درکه. همچنین جلساتی بین دامبلدور و هری برگزار میشه که باعث شناخت هر چه بیشتر ما نسبت شخصیت و گذشته لرد ولدمورت میشه. در این جلسات ما با پیشینه خانوادگی،اخلاقیات و بخشی از علایق ولدمورت آشنا میشیم. در این میان هری نسبت به دراکو مالفوی و اسنیپ یه حالت پارانویید پیدا میکنه و بخش زیادی از وقتش رو صرف فکر کردن به اهداف احتمالی اون میکنه و همش بهش مشکوکه و فکر میکنه که داره یه کاری میکنه که این به شدت توسط هرمیون و بقیه رد میشه و در نهایت وقتی هری اون رو با پروفسور دامبلدور مطرح میکنه دامبلدور هم از هری درخواست میکنه که نسبت به این موضوع بیتوجه باشه و حواسش رو متوجه موضوعاتی که الان باهاشون درگیرن بکنه و بدیهیه که با توجه به اخلاقیات هری و سابقه دشمنی دیرینهای که با مالفوی داره همچنان نسبت به اون و کارهاش توجه داره.
This entire review has been hidden because of spoilers.
جلد ششم، از اون کتابهاست که اگه فقط دنبال اتفاقات پرهیجان باشی، شاید فکر کنی داره آمادهسازی میکنه برای فینال. ولی اگه با دلت، و با ذهن درگیرت بخونی، میفهمی اینجا ضربههای واقعی خورده میشن—نه فقط فیزیکی، بلکه توی اعتماد، خاطره، گذشته و آیندهی آدمها.
این جلد نه درباره جنگه، نه درباره پیروزی؛ درباره از دست دادنه. درباره فهمیدن اینکه بزرگشدن فقط معنی قدرت گرفتن نداره، بلکه یعنی باید بتونی درد رو هم بپذیری، و تصمیمهای سخت رو، حتی اگه هزینهش بزرگ باشه.
هری توی این کتاب آرامتره ولی سنگینتر. بیشتر فکر میکنه، کمتر فریاد میزنه. انگار بارِ دانستن رو دوشش گذاشته شده، و هر قدمش داره برای چیزی فراتر از خودش برداشته میشه. دامبلدور هم مثل همیشه نیست؛ نزدیکتره، اما انگار که داره از دور خداحافظی میکنه. اینکه بدونیم چرا و چطوری، بخشی از کشف تلخ و شیرین همین کتابه.
از لحاظ روایت، کتاب پر از اطلاعات مهم دربارهی گذشتهی دشمنه. ولی برخلاف بعضی کتابهای «اطلاعاتمحور»، اینجا هر خاطره و هر فلشبک، با احساس عمیقی همراهه. نه فقط برای درک ولدمورت، بلکه برای دیدن اینکه چطور دنیا به اینجا رسید.
و البته، رابطههای عاطفی هم توی این جلد پررنگترن. بعضیها از این بخشها ایراد گرفتن، ولی به نظرم اتفاقاً خوبه که توی دل تاریکی، هنوز احساسات انسانی ادامه دارن. اینجا جنگ فقط در میدان نیست، توی دل آدمها هم هست.
پایان کتاب… نمیشه دربارهش چیزی گفت بدون لو دادن. فقط اینو میگم که اگر تا اینجا با این دنیا زندگی کرده باشی، پایان جلد ششم جاییه که برای اولینبار ساکت میشی.
مجموعه کتابهای هری پاتر داستانهایی هیجانانگیز از دنیای جادوگران با شخصیتپردازیهاس قوی و تصویرسازیهای عالی که قشنگ میشه محیط و افراد را متصور شد. قطعا مجموعه فیلمهای هری پاتر رو پیشنهاد میکنم بعد از خوندن کتابها ببینید. واقعا جذاب و فراموش نشدنیه دنیایی که آرزو دارم درش زندگی میکردم لینک طاقچه
خوانش اول به تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ماه هزار و چهارصد و سه هجری خورشیدی. جلد اول شاهزاده دورگه رو هم خوندم بازم تنها چیزی که میتونم بگم اینه که وقایع کتاب خیلی منطقیتر و خیلی تاثیر گذارتره. حقیقتا ناراحتم از اینکه داره تموم میشه. اون قسمت خاطرات دامبلدور رو هم که داخل فیلمها نیست و باعث میشه با ولدرمورت، پدر و مادرش...و جانپیچها آشنا بشیم رو خیلی دوست داشتم.
شاید خط سیر داستان در اینجا از همه جلدهای دیگه کشش بیشتری داره و سریع تره، انقدر که بیشترش رو توی یه روز خوندم! اما دوست داشتنی تر از قبلی ها نبود... این قسمت خیلی برام سنگین بود. کلی در موردش حرف دارم ولی بهتره که قبلش خودتون بخونید...
This entire review has been hidden because of spoilers.