چیزی از غربت شهید صدر کم نشده، هنوز؛ و هر قدمی که برداشته شود به قصد قربت و زدودن غربت از چهرهی شاگرد خصوصی امیرالمومنین (ع) متبرک است و بر چشم.
نا ضمیر متصل متکلم معالغیر است، همان که بر انتهای نام کتابهای شهید صدر نشسته بود و قبل از آن بر اندیشهی او تکیه زده بود؛ عالم مسلمانی که خود را نه جدا که همراه مردم میدید. سپر بلایشان بود و پدر بود در دلسوزی. در تلاش. از اسلام و مسلمانان میگفت که اینها رای "ما"ست در فلسفه، در اقتصاد، در اعتقادات.
نا قصه غربت مسلموار شهید صدر است. غربتی که در میان قریبترین شاگردانش داشت، در میان شهر خود، در میان مردم خود، مردمی که با او بیعت کرده بودند و در میان دوستان دیروزی که از ترس جان، روزهای آخر رهایش کرده بودند.
نا خواندنی است و دوستداشتنی. روایتگر بخشهای خوانده شده و البته بخشهای کمترورقخوردهی کتاب زندگی شهید صدر است، ولو با نقصان. این کتاب را میتوان پلهی اول دانست برای ورود به عالم صدر. مرور گذرا و عبور سریع از بسیاری از اتفاقات زندگی شهید صدر که گاه اتفاقات مهم زندگی ایشان را شامل میشود دلیلی است که این کتاب را به جامعیت نمیرساند و همچنان در جایگاه مقدمه متوقفش میکند. مثال، ارتباط شهید صدر و امام خمینی و انقلاب اسلامی مسئلهای است که بیش از این باید به آن پرداخته میشد. قبل از آغاز مطالعه کتاب امیدوارم بودم جمله معروف: "در امام خمینی (ره) ذوب شوید همانطور که او در اسلام ذوب شده است" را ببینم و بدانم این جمله چه زمانی و در چه جایگاهی بر زبان شهید صدر جاری شده است. امیدوارم کتاب در چاپهای بعد با ویراست جدید عرضه شده و روایتهای جذاب کتاب کاملتر شوند. بعد از این هم این کتاب را هدیه خواهم داد، کما این که آن را هدیه دادهام، قبلتر.
جای این جنس کتابها برای معرفت بیشتر به زندگی، زمانه، آثار و نظرات سایر اندیشمندان اسلامی خالی است. کتاب "هفت روایت خصوصی" که راوی برخی از بخشهای زندگی امام موسی صدر است نمونهای است در اقلیت، و با کیفیت و خواندنی، از این جنس کتابها.
سید محمدباقر صدر از شخصیتهای کمنظیر تاریخ تشیع است. نبوغ سرشار و مجاهدت خستگی ناپذیراز او شخصیتی جذاب ساخته و در کنار آن اتفاقات بسیار زندگی او زمینهای است فوق العاده برای داستانپردازی چیزی که ابدا «نا» از عهده آن برنیامده است. این کتاب شبیه یک فست فود پخته نشده است که نه تنها شخصیت یاران و اطرفیان سیدمحمدباقر در آن به خوبی ترسیم نشده است که شخصیت خود سید محمدباقر هم بسیار کلی و بدون عمق است. در تمام کتاب تنها بیان میشود که محمدباقر بسیار باهوش است، محمدباقر بسیار مهربان است و محمدباقرمدام مشغول است و این سه مولفه ده ها بار تکرار میشود؛ بدون آنکه مخاطب این مسئله را واقعا از لابلای اتفاقات درک کند. البته نثر روان کتاب و جذابیت ذاتی محمدباقر صدر جذابیتی نسبی به کتاب داده که آن را تا حد زیادی خواندنی میکند، اما در مجموع نمیتوان به این کتاب مختصر گفت کتاب خوب و کاش این کتاب باعث نشود که راه نوشتن دوباره درباره زندگی محمدباقر صدر بسته شود.
کتاب با شیفتگی مطلق و ضدگلوله نسبت به آیت الله شهید سید محمدباقر صدر نوشته شده. مجموعهی بازنویسیشده و بههمچسبیده از فیشهای ریز و درشت و گویا و مبهم دربارهی زندگی شهید صدر است که میتوان در کلیترین حالت آنها را در سه جمله خلاصه کرد: ۱- شهید صدر بسیار باهوش بود. ۲- شهید صدر بسیار احساساتی بود. ۳- شهید صدر به دنبال حفظ اسلام بود. مشکل کتاب کجاست؟ مشکل در ابهام جملهی سوم است. «اسلام» چیست که شهید صدر جانش را به خاطر آن داد؟ این ابهام بر سرتاسر کتاب سایه انداخته. او با نهایت هوش و درایت و با نهایت ملاحظهگری و حساسیت و بدون هیچ خطایی همواره در حال حرکت در مسیر اسلام است اما معمای «اسلام» هیچ باز نمیشود. منظور از اسلام فقه است؟ نهاد حوزه است؟ عدالت با طعم چپ (ولو خود را به لحاظ فلسفی دشمن آن بدانیم) است؟ شهید صدر در این کتاب مثل مغالطهی رایج این روزها، فردی تصویر میشود که در رفتارهای شخصی اهل احتیاطهای محیرالعقول مثل میوه نخریدن به علت فقر دیگر مردمان است! و فردی بینهایت احساساتی است که در نامه به نزدیکترین و دورترین اطرافیانش مدام قربانصدقهی آنان میرود و از اعدام شاگردانش غش میکند و جز با روضهی سیدالشهدا(ع) به هوش نمیآید (چون احتمالا میتواند کمی به خودش حق دهد که راهی را در پیش گرفته که منجر به آن اعدامها شده) و پای چپش تا چندماه بیحس میماند. اما همین فرد باریکاندیش و احساساتی، با تمام توان و نیرو در صدد دستیابی به حکومت است و در طول همین کتاب چندین نفر به علت این جهتگیری و رقابت سیاسی کشته میشوند و البته در نهایت خود ایشان. مغالطه اینجاست که زیبایی رمانتیک هوش و لطافت شخصی ایشان مقدمهی استنتاجی قرار میگیرد که از ما میخواهد «راه» پرهزینهی ایشان یعنی اسلام سیاسی را نیز موجه بدانیم. در حالی که مقدمات همه ویژگیهای صرفا شخصی هستند و ربطی به نتایج یعنی خط مشیهای کلان سیاسی و شیوههای حکمرانی ندارند. حاکمی فرضی را در نظر بیاورید که به خاطر تمایلات چپاش برای خانهاش میوه نمیخرد چون همهی مردم میوه ندارند ولی به دلیل ناتوانیاش در ادارهی کشور همهی شاخصهای اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی کشور سقوط میکند و عدالت نیز وضعی وخیمتر از گذشته مییابد. آیا روایت میوه نخوردن این حاکم فرضی چیزی جز گم کردن مسیر اندیشه دربارهی مشکلات و سرگرم شدن به مناقب است؟
#نا را صفحه صفحه که جلو میروی تپش قلب میگیری! نفست به شماره میافتد تا برسی به آنجا که دیگر #نا نداشته باشی ادامه بدهی! یا با اینکه آخرش را میدانی ولی دوست نداری مرور کنی و تکرار کنی! رابطه ایران و عراق و لبنان صدها سال است فراتر از مرزهاست، چه آن زمان که شیخ بهایی از جبل عامل به ایران آمد تا حکومت شیعی را تقویت کند و چه آن زمان که امام موسی صدر از ایران به لبنان می رود تا شیعه را از مظلومیت رهایی بخشد و چه آن روزها که محمد باقر صدر که از شوق انقلاب ایران در پوست نمیگنجد و به جرم حمایت از آن مظلومانه به شهادت میرسد سرنوشت امام موسی صدر و محمد باقر صدر؛ این دو پسر عمو به افسانه بیشتر میماند تا یک حقیقت! در سالهای پس از انقلاب در معرفی شخصیت امام موسی صدر تلاشهای خوبی انجام شده است ولی محمد باقر صدر این متفکر نابغه جهان تشییع در مهجوریت بود! #نا که به همت #پژوهشگاه_صدر و قلم توانمند #مریم_برادران نوشته شده است؛ آغازی است بر معرفی بیشتر شهید صدر به عموم مردم خدا قوت و مرحبا به همت جوانان پژوهشگاه شهید صدر
برای من که این چهار یا پنجمین کتابی بود که از زندگی شهید صدر میخواندم، "نا" چیزی بود مثل بقیه. حتی برای انتشارش با وجود سابقهی درخشان نویسندهش چندان ذوقی نداشتم. خاصه که وقتی منتشر شد هنوز به رنگ صبر را تمام نکرده بودم. کتاب رسید و با کمی تعلل شروعش کردم و همه چیز خیلی معمولی داشت پیش میرفت، تا اینکه رسیدم به فصل چهارم. و خب فصل چهارم روایت همان گمشدهی من بود که در صدر یافته بودمش و دوستش داشتم. چه شروع خوبی داشت و چقدر جملهها و دغدغهها انگار حرفهای خودِ خودِ ما بودند در این روزگاری که همه چیز از اصالت تهی شده و رنگ به روی هیچ صبغةاللهی باقی نمانده است. نا، "ما"یی که گمش کردهایم را خوب روایت میکند و محمدباقر صدری که ما شدن دغدغهاش بود و نهایتا قربانی همین ما نشدن شد از دریچهی این کتاب با خواننده خیلی خط و ربط پیدا میکند.
خواندن فصلهای آخر کتاب و کلا ورق زدن برگهای آخر زندگی شهید صدر همیشه و همیشه بسیار سخت و دردناک است و هر بار حسرت عمیقی به جانم مینشاند. با این حال، حیات شهید صدر و اندیشهای که او تلاش کرد پرمایه و ریشهدارش کند، هنوز هم برای ما حرف دارد و هنوز هم برای هر انسانی سخن دارد.
برای منی که چیز زیادی نمیدونستم، نا اولین قدم برای شروع یک شناخت عمیقه. کتاب شیرین و روانه، طوری که سه چهار ساعته میشه تمومش کرد، اما دلت نمیخواد تموم بشه. نا یک دید جدیده، یک نگاه تازه به تشیع.
ویژگی نا این هست که امروز اولین کتاب روان و گویا راجع به شهید صدر است. برای نسلی که تشنه شناخت اوست اما همین اولین بودن، نقاط ضعف کتاب را هم نمایان ساخته. خواننده نیاز دارد تا بیشتر بداند و نویسنده نمیتواند این بیشتر دانستن را به تحقیق شخصی حواله کند. چون عراق آن روز بسیار ناشناخته و گنگ است. هم تحلیل حوزه علمیه آن روز، تحلیل حکومت و جریان های سیاسی عراق و هم اطرافیان سید صدر برای فهم داستان این شهید گرانقدربسیار مهم است. او در این جغرافیا ست که معنا پیدا می کند. وگرنه اجتهان در سن کم، زندگی زاهدانه برگرفتن و به دنبال حفظ اسلام بودن وجه اشتراک بسیاری از علما ست. ما برای شناخت راهی که ا�� رفته باید عراق را بشناسیم و این شناخت عراق خودش بسیار مهم است. کاری که نویسنده انجام نداده.. انتظار داشتم روایت ها دسته اول و تازه تر باشند. اما به دلایلی نبوده اند. دلایلی که احتمالا خود نویسنده بداند. در کل من از این کتاب لذت بردم. صدر را بیشتر از قبل شناختم و ارادتم به او بسیار بیشتر شد. اما برای شناختن او کم است.. خیلی کم
خیلی خوب بود واقعا. قبل از شروعش فکر نمیکردم کتاب در مورد شهید صدر رو انقدر خوب نوشته باشن. نابغه بودنش جای جای کتاب اشاره میشد و حیف که همچین نابغه ای به خاطر یه سری احمق از بین برفت.
انتظار یک زندگینامهی داستانی از کتاب داشتم، اما نبود. یک گزارش خیلی خیلی متوسط رو به ضعیف از زندگی عالمانه و سلحشورانهی شهید صدر بود. گزارشی که خیلی هم دقیق نبود. عبارات کلی و بدون ذکر مصادیق و ابهامگوییای توی تمام کتاب بود که تناسبی با زندگینامهنویسی نداشت. در نهایت نه چیزی از عظمت شهید صدر رو به مخاطب منتقل میکرد (مشابه کاری که از نادر ابراهیمی توی کتاب سه دیدار دیدم) و نه یک پیوند احساسی عمیق بین مخاطب و شهید صدر ایجاد میکرد (مشابه کاری که از یامینپور توی کتاب نخل و نارنج دیدم) و نه یک گزارش مفصل مشتپرکن از زندگی شهید ارائه داد (مشابه زندگینامهنویسیهای معمول). نهایتا میخواست بگه که شهید خیلی مظلوم بود و خیلی درک نمیشد و خیلی قدرش دونسته نشد. خلاصه این که به نظرم این کتاب، بود که باشه! و من رو متوجه کنه که برم اون کتاب شهید صدر که سالهاست گوشهی کتابخونهام هست رو بخونم. همین.
کتاب روایتی نسبتا مختصر و مفید با بیانی روان و جذاب از سیر زندگی و اندیشهها و تلاشهای شهید صدر در عرصههای مختلف است. کتاب برای شروع آشنایی با این بزرگمرد تاریخ معاصر، اثر خوبی است و میتواند دریچه ورودی برای آشنایی هرچه بیشتر و بهتر با شهید صدر و اندیشه ها و آثارش باشد
اگه دنبال یه کتاب کلی برای شناخت محمدباقر صدر هستید، این کتاب میتونه انتخاب خوبی برای این آشنایی باشه؛ اما اگه دوست دارید جدای از خوندن یک زندگینامه معمولی، از متن کتاب به عنوان یک اثر ادبی لذت ببرید، این کتاب نمیتونه توقعتون رو برآورده کنه. البته سعی خودش رو کرده ولی ذهن من مدام کتاب رو با هفت روایت خصوصی حبیبه جعفریان مقایسه میکرد و خب قابل قیاس نبودن! در کل من از تجربه خوندن این کتاب راضی بودم چون دوست داشتم اطلاعات بیشتری درباره سیدمحمدباقر صدر داشته باشم اما دلم میخواست با روایتگری هنرمندانهتر و جزئیات بیشتری رو به رو میشدم.
اسلام...سید محمد باقر صدر...عراق...انقلاب اسلامی عراق و تشکیل جامعه ای با مرجعیت و رهبری عالمی از تشیع...آروزی محمد باقر صدر که عمر خود را برای فراهم آوردن مقدمات و تحقق آن گذاشت اما سرانجامی متفاوت از ایران و انقلاب ایران برای آن رقم خورد... حین خواندن کتاب، کتاب های سه دیدار و ارتداد برام مرور شدند، آنجایی از ارتداد که پدر امام خمینی، مصطفی، را مردم تنها گذاشتند و ایشان شهید شدند و ارتدادی که امام درش شهید شدند و مردم هم بی سر و رهبر...و قدر انقلاب، برای من انقلاب و جنگ ندیده بسیار بسیار فراتر رفت...از موقعیتی خوب به نعمتی بی بدیل و نیازمند مراقبت که ارزوی همه انبیا بوده تبدیل شد...الحمدالله. شاید کتاب روایت های پراکنده و بی دنباله هم بود، شاید نیاز به بسط و تفصیل خیلی بیشتر از این داشت، ولی همین روایت ها هم برای من مثل جرعه آبی در بیابان بود برای آشنایی با چنین عالمی، و خانم برادران هم خيلي خوب لذت این روایت ها رو چشیدنی تر کرده بودند... چقدر حوزه و جامعه امروزی ما به افرادی با نبوغ و طرز فکر سیدمحمد باقر صدر و آمنه صدر نیاز داره...چقدر مردم عراق راحت این در گرانبها رو از دست دادند ...چقدر جامعه عراق بی سر و سامان شده...چه پاسخ هایی توسط این عالم به نیازهای امروزی جامعه داده شده که ما از اونها بهره کافی و وافی رو نبردیم...و چه زمینه ای برای تحقق جامعه ای با ارکان اسلامی فراهم شده و در خیلی از زمینه ها رها شده و چه کارها که روی زمین برای ما باقی نمانده است... افسوس و دریغ برای آنچه گذشت و میتوانست بشود و نشد... و امید و تلاش مضاعف برای شدن آنچه می تواند بشود...انشالله...
بخاطر کنجکاوی خودم نسبت به زندگی این دانشمند و عالم بزرگ این کتاب رو خوندم. و الان علاوه بر کنجکاوی پر از حسرتم از نداشتن همچون آدمی! مرتب به این فکر میکنم که چطور میشه اینقدر تلاش کرد و از جان گذشت ولی نتیجه زحمات رو ندید؟! و بخاطر صرف رسیدن به نتیجه تلاش نکرد؟! و هدف بزرگتری داشت؟:))
بهنظرم فصل های اول جو علمی داشت بعد بیشتر محبتی-احساسی بود و بعد سیاسی-اجتماعی فکر میکنم خیلی جا داشت برای پروراندن و احساس میکنم آیت الله خویی نسبت به جایگاهش خیلی در حاشیه بود خوبتر بود اگر برای نامه ها رفرنس میدادند
دو فصل پایانی حقیقتاً اشک درآور بود لعنت به صدام و مسببینش!
برای من خواندن زندگی محمدباقر صدر یک روشنفکرِ آزاده به شدت دلنشین بود، قبل از این کتاب آشناییتی نداشتم باهاشون ولی خیلی دوست داشتم کتاب رو و به نظرم ایده گذاشتن شجرنامه اول کتاب خیلی بود من همیشه این مشکل رو داشتم که نسبت ها چجورین و شخصیت ها که زیاد میشدن گم میکردم
من شاید تا الان شهید صدر رو بیشتر با کتاب هاشون میشناختم. اما از بعد شخصیتی، اخلاقی، خانوادگی و ... شناختی نداشتم. و الان عمیقأ دارم به این فکر میکنم خیلی حیفه که کسی اسم این بزرگوار رو شنیده باشه ولی در حد همین مختصر کتاب نا هم ایشون رو نشناسه. یکی از چیز هایی که خیلی توجهم رو جلب کرد، روح لطیف ایشون بود که توی مکالمات و نامه نگاری هاشون دیده میشد. گرچه که شاید بعضی نامه ها کمی طولانی میشد و به نظرم متن کمی از سیر زندگینامه خارج؛ اما از این جهت که انگار مخاطب بی واسطه با عین الفاظ شهید رو به رو میشد، ارزشش رو داشت.
تمام چیزی که در طول خواندن «نا» نصیبم شد عصبانیت بود. عصبانیت از جهلی که اطراف سید صدر بود در مردم در حوزه در دولت... و غم؛ غم نبودن سیدمحدباقر صدرهایی که دیگر نیستند شیوه روایت کتاب را دوست داشتم. روان و به دور از پیچیدگیهای روایتی مرسوم بود. حفظ ترتیب تاریخی هم نکته مثبتی بود که به نظرم نویسنده خوب از پس آن برآمد. نکته این که این اولین کتابی است که از این نویسنده و همین طور اولین کتابی است که درباره شهید صدر خواندم.
اینکه کتابی درباره زندگی شهید صدر این عالم بزرگ خوندم خیلی برام عالی بود و میل به دونستن چزئیات زندگی ایشون باعث شد کتاب نتونم زمیت بگذارم. ولی نثر نویسنده رو چندان دوست نداشتم و به نظرم وقایع خیلی سریع پشت سر هم نوشته شده بود. کاش از کتابهاشون بیشتر مینوشتند یا گفتگوهای دونفره با شاگردان و اعضای خانواده رو بیشتر میاوردن. در هر حال این کتاب با شخصیت منحصر به فرد شهید صدر برای من دلپذیر بود.
واقعا عالی بود، عالی. من قبل از خوندن این کتاب صرفا یه اسم از شهید صدر شنیده بودم و اینجا یه گوشههایی از شخصیت بزرگش رو درک کردم. و چقدر چقدر برای شهادتش غصه خوردم و اعصابم از دست تمام مردم کشورش خورد شد. هنوزم وقتی بهش فکر میکنم دلم میگیره...
اثر بی نظیری بود درباره زندگی شهید آیت الله محمدباقر صدر. خیلی لطیف و عاشقانه هم بود بخش های خانوادگیش. چقدر ایشون نخبه و عالم و در حین حال لطیف و مهربان بود. چه حیف شد که ایشون رو از دست دادیم. «نا» را از طاقچه دریافت کنید https://taaghche.com/book/82837
واقعا لذت بردم کتاب روان و مفیدی بود. من می خواستم قبل از مطالعه آثار شهید باقر صدر یک آشنایی مختصری نسبت به زندگیش داشته باشم و این کتاب واقعا کمک کرد. پیشنهاد میکنم شمام مطالعه کنید.
حیف از این مردها که میمیرند داستان داستان مرد است مردی که دغدغه دارد مردی که نشستن را در زمان ظلم برنمیتابد والعاقبه للمتقین https://taaghche.com/book/82837
متن کتاب شعاری و بعضا گنگ است. کتاب با ارزشی نیست. اما ندرتا اطلاعات خوبی از شهید صدر ارائه میدهد که آن نیز احتمالا در منابع جدیتر و دیگر به صورت بهتری آمده است.