کتاب «نگهبان باد» نخستین داستان تألیفی در ژانر فانتزی به نویسندگی پگاه خدادی است. قهرمان این داستان زن جوانی است به نام ایوار که یکی از اعضای گروه نگهبانان است. او و همراهش آنوش، برای نجات انسانها و پایان دادن به زمستانی سهمگین که اهریمن بر زمین حاکم کرده تلاش میکنند. ایوار خیلی زود متوجه میشود که این کار بهای سنگینی دارد، اما او چیزی را میخواهد، چیزی که به هر ترتیبی حاضر است به دست بیاورد، پس راهی سفری پرماجرا میشود که پر از خطرات و ناشناختههاست.
داستان «نگهبان باد» برداشتی آزاد است از اساطیر ایرانی که در قالب یک فانتزی حماسی در فضایی اسطورهای و تاریخی رخ میدهد. هر چند که داستان با زبانی ساده و روان برای مخاطب امروز نوشته شده است.
خلاصه: ای کاش اولینبار که این حرف را شنیدم می دانستم که واقعاً چه معنایی دارد. ولی بعضی حرفها گمراه کننده هستند. مثلا اولش فقط به قهرمان داستان می گویند "تو می توانی جهان را نجات بدهی" دیگر میگویند که برای این کار چه رنجها که باید ببینی، چه خونها که ریخته خواهد شد. اما نه من قهرمانم، نه این داستان نجات جهان است. به گمانم حالا پیش خودتان میگویید که پس نقش من چیست و اگر قرار بود جهان را نجات بدهم چرا این کار را نکرده ام. شاید حق با شما باشد، شاید من کوتاهی کرده باشم یا شاید هم، فقط شاید هم، ماجرا پیچیدهتر از آن باشد که شما فکر می کنید. پس قبل از اینکه درباره من قضاوت کنید، و حتماً این کار را خواهید کرد، به داستان من گوش کنید
نگهبان باد از دو بخش تشکیل شده. زمان گذشته و زمان حال که هرکدام به صورت یک فصل در میون بیان میشن که از یکنواختی داستان به شکل خوبی جلوگیری کرده میخواستم یک خلاصه از زبان خودم برای این کتاب بنویسم اما هم اینکه خلاصهی پشت جلد خیلی خوب بود و هم اینکه حس میکردم با خلاصه نوشتن ممکنه چیزی رو اسپویل کنم پس تصمیم گرفتم خلاصهی خود کتاب رو بنویسم. واقعا میگم نمیشه ریسک کرد چون همه چیز توی این کتاب به شکل قشنگی بیان شده و حتی اسم شخصیت اصلی داستان هم تا چند فصل بیان نمیشه و حس کنجکاوی خاصی توی خواننده ایجاد میکنه. از این بابت خانم خدادی خیلی خوب عمل کردن و واقعا ایدهی قشنگی رو بکار بردن
روند داستان تا اواسط کتاب کمی کند بود اما نه به طوری که خسته کننده باشه، اتفاقا در کنار روند کندش، جذابه و خسته کننده نیست. برعکس، نیمه دوم کتاب سرعت بیشتری میگیره و میشه سریعتر هم خوندش. پایان خیلی خوبی هم داشت و حداقل انتظار من رو برآورده کرد.👌
در کنار ایدههای جدید و داستاننویسی خوبی که خانم خدادی برای این کتاب به کار بردن، وجود رگههایی از افسانههای تاریخی و اساطیری کشور خودمون، باعث شده که هضم خیلی از موضوعات راحت تر بشه و بیشتر لذت ببرید
تنها ایرادی که میتونم بگیرم، شخصیت پردازی بعضی از کاراکترهاست. با اینکه نویسنده سعی کرده تا جایی که امکان داره ذهیت کاملی از کاراکترها ایجاد بکنه اما برای بعضی شخصیتها میتونست بهتر باشه
در پایان، به عنوان یک اثر فانتزی ایرانی میتونه مخاطب رو راضی نگهداره و از خوندنش لذت میبرید. پس حتما بخونیدش چون با دنیایی جدید و در عین حال آشنایی مواجه خواهید شد 😍
کتاب خوبی بود .. من تالیفی خوان نیستم اما این کتاب راضیم کرد... نقاط صعف هم داشت منتهی مجموعا خیلی خوب بود... نقاط قوتش بیشتر بود ... پردازش داستان خوب بود اما کمی شخصیتها میلنگیدند.. اما فصای داستان ملموس وبود و از اساطیر به خوبی استفاده شده بود.. برای کار اول نویسنده باید بهشون خداقوت و دست مریزاد گفت.. قلم بسیار خوبی دارند به نظرم
نگهبان باد یک اثر اساطیری با تم تاریخ جایگزینه. به دلیل تالیفی بودن این کتاب خیلی سعی کردم با مهربانی تمام اون رو بخونم و نقد کنم اما علاقه شخصیم به این ژانر مانع شد. نگهبان باد هم نقاط قوت داشت و هم نقاط ضعف اما نقاط ضعفش کتاب رو ضرفه فنی کردند! نگهبان باد میتونست یک دروازه جدید برای این ژانر باشه اگر و اگر قبل از چاپ یک ویرایش داستانی و زبانی اساسی میشد! اما نتونست و کار رو برای اثار بعد از خودش سخت کرد. در ادامه سعی میکنم مشکلات اساسی کتاب رو خلاصه وار بگم و نقاط مثبت رو هم در اخر میگم: اولین و مهلکترین مشکل کتاب به پلات کتاب برمیگرده: داستان اصلا و ابدا از پلات سه پردهایی و سایر چهارچوبهای استاندار پیروی نمیکنه و بخش بزرگی از کتاب رو داستانکهای بی فایده پر کردند. پرده اول کتاب به جای اینکه در یک چهارم ابتدایی کتاب باشه در بعد از میانه کتاب قرار گرفته! خط داستانی گذشته هم تا قسمت زیادی بی فایدست! مشکل بعدی به نثر کتاب برمیگرده: اثرهای تالیفی علاوه بر زیبایی طولی ( خط داستانی و ..) باید یک زیبایی عرضی (نثر فارسی) هم داشته باشند، اما متاسفانه نگهبان باد زیبایی عرضی چندانی نداره و متن کتاب هیچ تفاوتی با متون ترجمه نداره که البته میشه این مشکل رو به مترجم بودن نویسنده مرتبط دونست. مشکل سوم تاریخ سازی داستانه: در اثار تاریخ واژگون، وقایع تاریخی معمولا بنا بردلایلی تغییر میکنند اما در نگهبان باد اکثر این تغییرات بی هدف و گاهی خندهدار هستن: به طور مثال از حمله کشور توران به رهبری افراسیاب به ایران در زمان جمشید صحبت میشه در حالی که دشمنی توران با مرگ تور که فرزند دو پادشاه بعد از جمشیده شروع میشه. یا به پادشاهی رسیدن فردی به نام دستان قبل از جمشید اشاره میشه که بی شک ذهن خواننده ایرانی به سمت زال پدر رستم میره .این سری از مشکلات متاسفانه در نگهبان باد کم نیستند. مشکل چهارم به بخش اساطیری کتاب برمیگرده: متاسفانه مشکلی که اکثر کتاب های تالیفی اساطیری ایران دارند فخرفروشی نویسندست! نویسنده خیلی علاقه منده که به زور دانش اساطیری خودش رو که هیچ کمکی به داستان نمیکنه رو به خورد خواننده بده. نگهبان باد هم رکورد دار این مشکله. در کنار این مشکل. مشکل دیگهای در کتاب دیدم که حقیقا باعث شد کتاب رو ببندم و چند روز نخونم و اون اشاره کردن به اپولو بود. جدا نمیدونم اپولو توی یک تاریخ جایگزین اساطیر ایران چه غلطی میکنه :/ مشکل بعدی مجیک سیستم داستانه مجیک سیستم کتاب به شدت ضعیف و تکراری بود از همون سیستم عناصر چهارگانه استفاده میشد اما اون سیستم هم به خوبی اجرا نشده بود چون نویسنده یک تغییر ایجاد کرده بود که به شدت غیر منطقی بود: نگهبان باد، باد افزار بود، نگهبان آتش، آتس افزار بود، نگهبان آب، آب افزار بود اما نگهبان خاک؛ ریشههای گیاهان رو کنترل میکرد!!!! مشکل بعدی غیر منطقی بودن روند داستانه که به شدت برای من غیر قابل قبول بود مخصوصا قسمت اسب شبگون و سوت!!! شخصیت سازی داستان هم چندان قابل پذیرش نبود اما به نظر من دیالوگها متوسط رو به بالا بودند. با توجه به مشکلاتی که گفتم همچنان معتقدم اگر نگهبان باد قبل از چاپ یک ویرایش اساسی زبانی و داستانی میشد میتونست اثر خوبی باشه. اما با توجه به تمام مشکلات باید در نظر داشت که این اثر، اثر اول نویسندست.
Hi I'm Ray. Ray who? OverRAYted بله دقیقا همین. اورریت. به جز استفاده قشنگ از اساطیر توی یه بستر تقریبا دگرجهانی، دیگه چیزی ندیدم. جمله بندیهایی که مشکل داشتن، دیالوگهایی که ضعیف بودن و داستانی که جز یکی دو تیکهش عملا چیزی نداشت. و پایانی که به غایت اعصاب خورد کن بود و قابل حدس. داستان نیمه اول کشش زیادی داره ولی توی نیمه دوم هی کش میاد و هی میگین تموم شو دیگه(با توجه به اینکه من دیگه کل داستان رو بعد نیمه اول حدس زدم، همچین چیزی شد، شاید برای شما نشه این یه مورد) و البته قضیه باگ اسب شبگون که واقعا چرا وقتی سوتو داشتن، سوت نزدن؟ به راستی چرا؟؟ و حالا چرا میگم اورریت چون که خیل عظیمی از دوستان رو دیدم که همه 4 یا 5 دادن خب نظرشونه طبیعتا و قابل احترام ولی شخصا این کتاب رو اورریت میدونم امتیازم رو فقط به خاطر همون تک نکته استفاده قشنگ از اساطیر دو میدم
داستان پیوستگی نداشت. اتفاقها میافتادند ؛بدون اینکه واضح و روشن و یا حتی مبهم که از آنها سردراورم. میتونست خیلی شیرین تر باشه. و درنهایت چیزی که بیشتر از همه ناراحتم کرد، بی رحمی بود. شخصیت اصلی به شدت بی رحم بود. و نمیدانم چرا این موضوع اذیتم کرد. شاید چون از داستانهای فانتزی حداقل، انتظار مهربانی و قهرمانی و شرافت دارم. شاید، داستان دقیقا قصد داشت که بگه که واقعیت همینه. یک زندگی بی رحم، انسانهایی بی رحم. بی شرافت . نمیتونم بگم خوب بود یا بد بود. لذت بردم یا نبردم. امیدوارم پیشرفت بیشتری داشته باشن نویسنده این کتاب. و سوار باد، به جاهای زیباتری سفر کنند.
سلام نسبت به آثار تألیفی که من خوندم ، به جرأت می تونم بگم این یکی خیلی خوب بود. ولی دنیای داستان کامل متعلق به نویسنده نبود و از بقیه داستان ها الهام گرفته. اسامی استفاده شده در داستان هم زیاد جالب نبود. در کل خوب بود😊
"اهریمن می خواهد جهان ما را نابود کند. ما باید جهان را از نابودی نجات بدهیم. ای کاش اولین بار که این حرف را شنیدم، می دانستم که واقعا چه معنایی دارد. ولی بعضی حرف ها گمراه کننده هستند، مثلا اولش فقط به قهرمان داستان می گویند «تو می توانی جهان را نجات بدهی»، دیگر نمی گویند که برای این کار چه رنج ها که باید ببینی و چه خون ها که ریخته خواهد شد. اما نه من قهرمانم نه این داستان نجات جهان است. به گمانم حالا پیش خودتان می گویید که پس نقش من چیست و اگر قرار بوده جهان را نجات بدهم چرا این کار را نکرده ام. شاید حق با شما باشد. شاید من کوتاهی کرده باشم. یا شاید هم، فقط شاید هم، ماجرا پیچیده تر از آن باشد که شما فکر می کنید. پس قبل از این که درباره من قضاوت کنید، و حتما این کار را خواهید کرد، به داستان من گوش کنید" نگهبان باد روایتی از دنیای فانتزی با محوریت اساطیر ایران زمین است و داستان زندگی دختری به نام ایوار را به صورت گذشته و حال به تصویر می کشد و کم کم برای خواننده روشن می سازد که چرا زندگی ایوار در این دنیا فانتزی اهمیت دارد. از نکات چشمگیر نگهبان باد می توان به فضا سازی عالی آن اشاره کرد. پگاه خدادی با بهره گیری از ژانر فانتزی والا و با نثری منسجم و روان، به شکلی عالی از اساطیر و داستان های کهن ایرانی به بگونه ای کاملا عمیق و در عین حال ملموس برای ساخت دنیای داستان استفاده کرده و در این راه، عناصر اساطیری را داد نمی زند، بلکه برای معرفی آنها، از خورده روایت های جذاب و در عین حال مرتبط به داستان اصلی، درون روایت اصلی استفاده کرده و همین موضوع جذابیت این رمان را دو چندان کرده است. خواننده با خواندن رمان متوجه می شود که نویسنده در عین حال که در مورد جهان اسطوره ای مطالعه کرده نخواسته در مورد این مطالعه پز بدهد و آن را در جای جای داستان فریاد بزند البته در بعضی بخش ها می شد توضیحات بیشتری هم داد نکته دیگری که باید خاطر نشان شد این است که معرفی پشت جلد کتاب که در بالا آمده لو دهنده داستان یا اصطلاحا اسپویل نیست. بلکه دقیقا چیزی است که قبل از شروع داستان باید بخوانید، چرا که اگر بدون خواندن این پاراگراف، رمان را شروع کنید تا اواسط رمان طرح مسئله نگهبان باد برایتان روشن نخواهد شد و فکر می کنید داستان کند پیش می رود . در حالی که این پاراگراف قرار است طرح داستان را روشن کرده و سپس داستان شروع شود.
داستان اصلی کتاب از نیمه دوم سرعت می گیرد و هیجانش بیشتر می شود شخصیت اصلی داستان به خوبی پردازش شده و خواننده می تواند کم کم رفتار ایوار را پیشبینی و تصمیماتش را قبول کند نکته خوبی که در مورد شخصیت های این داستان هست این مورد است که شخصیت ها همه سیاه یا سفید نیستند و زمینه ای خاکستی و واقع گرا دارند
در آخر باید گفت نگهبان باد با وجود یک سری ایرادات کوچک در بخش معرفی و شخصیت پردازی بعضی کارکتر های فرعی, یکی از امیدوارکننده ترین رمان های فانتزی ایرانی به حساب می آید و می تواند نوید پیشرفت این ژانر در ایران رو به خواننده بدهد و سطح توقع را از فانتزی اساطیری ایرانی بالا ببرد.
زندگی ایوار از اون دسته زندگی هایی نبود که مردم آرزویش را بکنند. اول از همه در کودکی زمین لرزه ای وحشتناک ، همه خانواده و قبیله اش را بلعید و از بین برد ، بعد اعضا قبیله جدیدی که او را پیش خود نگه داشتند توسط موجود مار پیکری تکه تکه شدند و دست آخر هم گروهی از راهزنان او را به زور با خود راهی کردند تا برایشان کار کند. در بین همه سختی های زندگی و از دست دادن های بیشمار ، درست زمانی که ایوار فکرش را نمی کرد ، قدرتی جادویی در وجودش نمایان شد.✨ ایوار اتفاقی فهمید قدرت این را دارد که باد را کنترل کند. او نگهبان باد بود .🌬 یکی از چهار نگهبان عناصر جهان . 🌪🔥🍃🌊 با فهمیدن این موضوع ایوار بار دیگر راهی سفری برای پیدا کردن دیگر نگهبانان می شود ، به هر جا که باد او را ببرد~❄️
﹌﹌﹌﹌﹌﹌ نوشتن خلاصه برای این کتاب به شدت سخت بود.🥲 علتش اینه که روند فصل ها متفاوته و دو داستان دنبال هم از گذشته و حال ایوار روایت میشه. من خودم گذشته رو برای خلاصه انتخاب کردم ، برای همین ممکنه تا اواسط کتاب به چیز هایی که نوشتم پی نبرید.🌊✨ از ویژگی های جذاب کتاب، تعلیقی هست که باعث مشتاق شدن خواننده میشه، به طوری که حتی با گذر چندین فصل اسم شخصیت اصلی در هاله ای از ابهام می مونه. پلات به شدت خاصی داشت که با داستان نویسی قوی خانم خدادادی به دلم نشست. خلق گذشته هایی به شدت خلاقانه در مورد اساطیر تخیلی واقعا حیرت انگیزه و نقطه ربط این عناصر با شخصیت در آخر داستان منو شگفت زده کرد.🐾🪵 بحران ها کم نبودند اما پشت سر هم ، تکراری و بی اندازه هم نبودند که غیر واقعی جلوه کنند برای همین داستان هیجان انگیز بود.✨ شخصیت پردازی ایوار فوق العاده بود (یکم بی رحم بود اما با گذشته ای که داره غیر منطقی نیست ولی باز هم برای کمک به بقیه تلاش می کند) گرچه امیدوارم بتونم بیشتر در مورد ذهن و گذشته شخصیت های فرعی در جلد های بعد بفهمم. قطعا این شروعی پر قدرت برای یک مجموعه است به شدت منتظر جلد های بعدیش هستم. 📖 در نهایت باید بگم این کتاب از خیلی آثار فانتزی ترجمه ای که خوندم بهتر بود. پس صد البته که مطمئنم شما هم از مطالعه اش لذت می برید.🕯✨
This entire review has been hidden because of spoilers.
صحنه سازی ها عالی بود داستان دختری که خانواده خودش رو از دست داده و چندین بار بطور معجزه آسا از مرگ فرار میکنه فقط بخاطر اینکه اون قدرت جادویی داره . الان که سرزمینش درگیر جنگ با دیو ها و پلیدی ها هست ایوار وظیفه مهمی دارد .
داستان خیلی بین زمان حال و گذشته در رفت و آمد هست از اول کتاب هدفی معلوم نیست فقط هی اتفاقاتی می افتد و می گذرد اخر های کتاب یه هدف مشخص میشه اصلا نمیشه احساسات شخصیت ها و خوب یا بد بودن اونا رو تشخیص داد خیلی از اتفاقات مبهم هست . . دوستش داشتم ولی می تونست خیلی بهتر باشه
در کل کتاب نسبتا خوبی بود. به نظرم با توجه به اینکه کتاب اول نویسنده بود و قراره پیش درآمد یه مجموعه طولانی باشه، نسبتا خوب بود. شخصیتسازی تا حدود زیادی خوب انجام شده؛ اما به نظرم شخصیتپردازی ضعیف بود. پرش های زمانی خوی و به موقع انجام میشد. داستان جذابیت قابل قبولی داشت اما متن داستان بیش از حد کتابی بود و این یکم تو ذوق میزد. در کل بدک نبود. کاملا ارزش یکبار خوندن رو داره. خوندنشو پیشنهاد میکنم. نمره خودم به این کتاب، ۳.۹ از ۵
Anyone who feels that the fantasy genre feels dull and uninspired lately. Anyone who feels dissatisfied with the various clones of big name titles (WOT, LOTR, ASOIAF, etc) is in for a big surprise.
This novel is some of the most immaculately written novels of the fantasy genre and have defined our generation, and will continue to define generations to come.
Like the characters for the most part, the action is always good, and big ideas are there but sometimes the prose just isn't immersive enough for me. Most of the book is very steady.
I'm rating the book at an Great 4 stars out of 5.
I look forward eagerly to her next book. I can't wait to see what it brings.
از اون جایی که من سر این کتاب خیلی انتظارات بالاتری داشتم چون خیلی از دوستان در فضای اینستاگرام به حق یا ناحق تعریف و تمجید های بسیاری از این کتاب کرده بودند. اما متأسفانه از همان ابتدا، کتاب رو دیگه نتونستم ادامه بدم.
از همون اول داستان نویسنده کلی شخصیت همزمان وارد داستان می کنه که این واقعا گیج کننده است و از طرف دیگه کتاب از اسم های اصیل ایرانی در ظاهر استفاده کرده که معلوم نیست جنسیت این ها اسم ها چه جوریه چون اسم های مرسومی نیستن:/ خلاصه اینکه پیشنهاد نمی دم کسی این کتاب رو تهیه کنه ...