هوا گرم شده مثلاًً، دو درجه زیر صفردیروز رسیده به پنج درجه بالای صفر امروز. باران است که میبارد و پاک میکند رد برف دیروز را. دوشنبه است. اول هفته و طبق معمول قحطی گرمای جانبخش مسافر. تازه یکی را در ایستگاه راهآهن پیاده کردهام که برود پی زندگیاش، به سفر برود، برود از این شهر شلوغ، برود به یک جای خلوت و آرام، درون خانهای، کنار رودی یا بگیر بالای کوهی، در سکوت مطلق. پشت چراغ قرمز ترمزدستی را میکشم. پاها را شل میکنم. دست را میگذارم روی فرمان و سر را کف دست. به انعکاس نور چراغ ماشینها و تابلوهای رنگین فروشگاهها بر آبهای جاری در خیابان نگاه میکنم، به آب باریکهای که از کنار خیابان میگذرد، به گذر عمر، به آرزوها.
ناصر غیاثی نویسنده، طنزنویس و مترجم ایرانی زادهی ۱۵ اسفند ۱۳۳۶ در خمام است. او هم اکنون در شهر هایدلبرگ آلمان زندگی میکند. غیاثی از سال ۱۳۶۴ به آلمان مهاجرت کرده است. او در سال ۱۳۸۶ به خاطر مجموعه تاکسینوشتها، برنده جایزه اول داستان نخستین دوره کتاب سال طنز هنری سازمان تبلیغات اسلامی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی شد.
نوشتهها: رقص بر بام اضطراب انتشارات کاروان، چاپ اول ۱۳۸۳، چاپ سوم ۱۳۸۶ تاکسینوشتها انتشارات کاروان، چاپ اول ۱۳۸۴، چاپ پنجم ۱۳۹۰ انتشارات کُندر تاکسینوشت دیگر نشر حوض نقره، چاپ اول ۱۳۸۷، چاپ دوم ۱۳۹۰
ترجمهها: سقراط زخمی، برتولت برشت نشر حوض نقره، چاپ اول ۱۳۸۶ نامههای کافکا به پدرومادر و وصیتنامههای کافکا انتشارات ثالث، چاپ اول ۱۳۸۷ داستانکها برگزیدهای از بیست و شش نویسندهی آلمانی زبان، انتشارات ثالث، چاپ اول ۱۳۸۸، چاپ دوم ۱۳۸۹ از نوشتن فرانتس کافکا، نشر ثالث، چاپ اول ۱۳۸۹، چاپ دوم ۱۳۹۰ خاطرات کاناپهی فرویدکریستیان موزر، نشر حوض نقره، چاپ اول ۱۳۸۹ کافکا، مختصر و مفید دیوید مایروویتز، نشر حوض نقره، چاپ اول ۱۳۹۰ کاروان تهِ کوزهی شیر فرانتس هولر، چاپ اول ۱۳۹۰ ترجمههای پراکنده از فرانتس کافکا، هرتا مولر، جیمز جویس، برشت، برنهارد و ...
کتاب خاطرات یک راننده تاکسیست که فرقش با بقیه راننده تاکسی ها اینه که در آلمان زندگی و کار میکنه. کتاب محموع دو کتاب «تاکسی نوشتها» و «تاکسی نوشت دیگر» است. خواندنش بغیر از اینکه باز هم میگه همه جا آسمان همین رنگه، چیز دیگه ای به خواننده اضاف نمیکنه