من داریوش غریب زاده رو از معرفیهای احسان عبدی پور شناختم. کتابش رو به صورت آنلاین خریدم و یه نفس خوندم. با صدا و لهجه ی بوشهری احسان عبدی پور. احتمالا اگر صدای خود جناب غریب زاده رو میشنیدم میتونستم با صدای خود ایشون بخونم. کتابی است پر از داستانهای ساده و سهل و ممتنع و خوب و گیرا.
چی بهتر از این برای من بوشهری که کتابی از نویسنده بوشهری و با گویش محلی خودم بخونم واقعا از اقای غریب زاده بخاطر مجموعه داستان های کوتاه و شیرین و زیبا و گاه غمگین و تامل برانگیزشون متشکرم واقعا دلم میخواد میتونستم این کتابو به همه ی بوشهری های عزیزم و همه ی هم وطنی هام تقدیم کنم
قبل از هر چیز، به عنوان یه جنوبی و علاقه مند به داستان افتخار میکنم به همشهری بودن با نویسندهای اینچنین توانمند و زبردست. در مورد این مجموعه داستان، میتونم بگم که نگاه جالبی به جنوب داشت و به نوعی تونسته بود تا حد خوبی ذات جنوب رو به نمایش بذاره، طوری که داستانهای این مجموعه قابل لمس و قابل حس بود به خوبی. از اون غمی که در یه شروه هست تا شیرینیِ لهجهی بوشهری و اون عشقِ گرم و کششی که بین مردمش هست. البته که خیلی جاها احساس میکردم درست به بار ننشسته و فقدان یه چیزی حس میشد؛ با این وجود در کلیت امر خیلی خوب و دوست داشتنی بود.
هر بار که قلم یکی از نویسنده های جنوبی رو می خونم بیشتر در سحر و جادوی ادبیات داستانی این خطه غرق می شم. خوندن تشباد یکی از لذت بخش ترین خوانش هایی بود که تو این زمینه داشتنم. داستان های تا حد ممکن کوتاه و در عین حال غنی، با زبانی بومی و صمیمی. کشش روایتها اونقدر زیاده که نمیشه کتاب رو زمین گذاشت و تاثیرشون به حدیه که بعد از تمام کردنش تک تک آدمها و داستان هاشون رو می شناختم، دوستشون داشتم و در ذهنم تکرارشون می کردم.
غریب زاده قلم جذاب و بانمکی داره و بلده احساسات خواننده رو درگیر کنه، حتی اگر متن خیلی کوتاه باشه؛ ولی چیزی که من باهاش مشکل دارم همین سطحی بودن احساسات در بعضی از داستانهاست، انگار نویسنده فقط میخواد قشنگ بنویسه و تلاشی برای عمق دادن به قصه نداره. خیلی از داستانها ایده خوبی دارن که میتونن سرآغاز یه داستان کوتاه استاندارد یا بعضا یه داستان بلند بشن ولی متاسفانه در حد یک یادداشت یا خاطرهای مکتوب باقی موندن. البته خیلی از قصه هاش رو دوست داشتم مثل: سمفونی، حلیمه و مورچه، حسنک کجایی و تشباد.
در گمرک بوشهر برای کشف بردهی قاچاق، دیگهای آبجوش تهیه و توی انبار لنجها، لابهلای انبوه چندلها، خالی میکردهاند. بلند شدن صدای جیغ بر وجود برده دلالت میکرده و موجب جریمه تاجر میشدهاست. حليمه با دقت مورچههای سیاه را از شکر سفید جدا کرد و گفت: "ننهی مو هم میسوزه و از بس میسوزه غش میکنه." بعد دستش را به طرف چشمش برد تا اشکش را پاک کند. مورچهای روی دستش راه میرفت، اما به زحمت پیدا بود. رفت و رفت تا توی سیاهی گم شد.
تشباد را به پیشنهاد دوستی و با خواندن یکی دو تا از داستانهایش خریدم میتوان گفت تقریبا همه داستانها، موضوع و شخصیتی دارد که اگر در زندگی هر کدام را ببینیم بتواند فکرمان را درگیر کند. انتخاب سوژههای داریوش غریب زاده فوقالعاده است اما پرداختن به سوژه... خیلی از داستانها در داستان گویی و بسط قصه و یا در پایان بندی میلنگد ولی راجع به بعضی از آنها فقط میتوان گفت عالی بود، عالی بود، عالی بود...
داستانهایی که خیلی دوست داشتم: سمفونی، مداد، دختر قوچانی، نان و فولک، حسنک کجایی، تشباد، فال کوزت
غروب که مرد افغان آمد و نامه را از من تحویل گرفت. گفتم: «ازت خیلی معذرت میخوام. .از روی کنجکاوی توی امور شخصیت دخالت کردم؛ اما واقعا قصد بدی ندارم. فقط سوالی دارم. داخل پاکت پستی نامه نیست. اگه جواب ندی حق داری؛ اما اگه جواب بدی منو از گیجی در میآوری.» با لبخندی مهربانانه گفت: «بریم به اتاق من. اونجا میفهمی نامه چیست...» از کتاب تشباد https://barkhatbook.com/product/bk_10...
۲.#تشباد نوشتهی #داریوش_غریب_زاده از نشر #پیرسوک. این کتاب پر از قصههای کوتاه بی شیله پیله و دوست داشتنیه. از خوندنش خیلی لذت بردم، چون وقتی بابا از سرکار میاومد دور هم جمع میشدیم، من داستانها رو میخوندم و میخندیدیم و یا غمگین میشدیم و در موردشون حرف میزدیم و یا مامان که میگفت؛ آررره، همچین چیزی رو منم دیدم و مامان هم قصه خودش رو میگفت. کتابی که زور نمیزنه چیزی بگه، سادهتر از هر چیز تو رو درگیر قصه و حسهای متفاوت میکنه. امیدوارم کتاب دوم آقای غریب زاده عزیز زودترچاپ بشه.
این کتاب آقای احساس عبدی پور تو برنامه کتاب باز معرفی کردن، قلم این نویسنده عجیب ساده و جادو کنندس، داستان های ساده که ممکنه همه ما در طول زندگی دیدیم و از کنارش گذشیم اما نویسنده جور دیگه ای دیده و معنای جالبی ازش درآورده و واقعا دیدن شبیه داریوش غریب زاده چقدر لذت بخشه حتی غمش هم دوست داشتنیه.
بسیار شیرین و سهل و گیرا. عجب داستان سرای خوبیه داریوش غریب زاده. باید خیلی هنرمند باشی که بتونی در نهایتا یکی دو سه صفحه هم داستان بگی، هم داستان خوبی بگی هم داستانت کاملا چفت و بست داشته باشه. فقط کاش لغات بوشهری رو پانویس هم می کردن
باید از احسان عبدیپور تشکر کنم که این کتاب رو در خلال صحبتهاش معرفی کرد. کتابی بسیار خوشخوان، داستانها بسیاربیشیلهپیله و قشنگ و به فکر فرو برنده.
این کتاب رو از یکی از دوستان بوشهریم هدیه گرفتم. در مدت ده روزی که این کتاب رو میخوندم در بوشهر و هوای گذشتش زندگی کردم و از شیرینی لهجه و جذابیت روایتهاش لذت بردم.