این کتاب گلچینی است از گفتوگوها، سخنرانیها و مقالات هاروکی موراکامی، نویسندۀ پرآوازۀ ژاپنی. موراکامی نویسندهای است که فضای خاص بیشتر آثارش گاهی باعث ایجاد ابهام و سؤالات بیشماری از جانب خوانندگان میشود؛ سؤالاتی که در گفتوگوهای این کتاب نیز مطرح میشوند و خواننده پی میبرد که خودِ نویسنده نیز در پی یافتن پاسخی برایشان بوده است. از آنجا که این نویسنده هیچگونه واکاوی و شرحی بر آثارش نمیپذیرد، شاید بهترین راه برای درک بهتر فضای داستانهای او این است که پای صحبت خودش بنشینیم. در این اثر، خواننده پاسخ برخی سؤالات خود را خواهد گرفت و با بخشی از فلسفه و جهانبینی این نویسنده نیز آشنا خواهد شد.
فقط میتونم بگم که چی جذابتر از خوندن صحبتها و نقطه نظرای نویسندهای که همیشه دوستش داشتی و اکثر کتاباش و خوندی؟ اونم نویسندهای که هیچ موقع خیلی اهل مصاحبه و صحبت کردن با جایی نبوده.
کتاب اومد تمام مصاحبهها و صحبتهایی که موراکامی تو جاهای مختلف کرده رو گردآوری کرده و تو مصاحبههای مختلفش، درباره کتاباش و پروسهی نویسنده شدنش و بطور کلی دیدش نسبت به خیلی از مسائل صحبت میکنه.
موراکامی این بار در برابر ما قرار گرفته و از خودش، علایقش،نوشته ها و نحوهی نوشته شدنشان حرف میزند. از دویدن میگوید، از سفارشی ننوشتنش، از موسیقی حرف میزند، از شهرت و پیامدهایش میگوید، از شکل گیری داستانها، از جنگ ها و بلایای طبیعی حرف میزند، تغییر سبک زندگیاش را به عنوان نوعی تمرین در جهت شکوفاشدن و توانایی کشف و مقابله و نوشتن درباره نقاط تاریک درونش معرفی میکند که عضلات نویسندگیاش را تقویت میکند و این رویه را به عنوان آیینی برای نوشتن در زندگی برقرار کرده. از تغییرات تدریجی سبک نوشتنش و امتحان روشهای مختلف مثل زاویه دید های متفاوت حرف میزند. و امان از آن نطق غرارش در وصف انرژی هسته ای که نام کتاب اشاره به لقبی است که مسئولان کلان به اشخاصی چون او نسبت دادند: خیال پرداز واقع گریز. از داستایفسکی،کافکا، ریموند چندلر، ارنست همینگوی، کاپوتی،فیتزجرالد و غیره و غیره حرف میزند. از فرهنگی ژاپنی، آمریکایی و تفاوت هایشان میگوید و تفاوت و اختلافات خود و نویسندگان سنت گرای ژاپنی در اوایل مسیر کاریاش برمی شمرد. کتاب، کتاب جذابی است هم بیشتر با نویسنده و نحوه نوشتنش آشنا میشویم هم از او یاد میگیریم که چگونه بنویسیم. از کمد و کشوهای ذهنیاش و مصالح داستانی که در آنها چیده مطلع میشویم و از این روش برای بهتر نوشتن میتوانیم بهره ببریم. او میگوید اگر میخواهید نویسنده شوید باید خیلی خیلی کتاب بخوانید. از دیده ها و شنیده هایمان به عنوان مصالح داستانی مراقبت کنیم و در نقطه ای ناآگاه چند مورد از آنها را برای شکل دادن داستان بکار ببریم... نکته پایانی:برای اینکه بیشتر با این کتاب دمخور شوید بهتر است کتابهایش را کامل بخوانید یا لااقل تاریخچه پرنده کوکی، کشتن شوالیه دلیر و سرزمین عجایب بی رحم و ته دنیا را مزمزه کرده باشید. سخنرانی اش در اورشلیم چقدر هوشمندانه و کوبنده بود و مثال تخم مرغ و دیوار.... امان امان ١۴٠١/١٠/١۵